ناظر عزیز، لطفا بجای رد کردن ویرایش بده. پیشاپیش خیلی ممنون ناظر و خواننده هایی که برای پستم وقت گذاشتن هستم.
(با سرعت و عصبانیت به سمت سالن عمومی هاگوارتز میروم. از شانسم مالفوی و دوستانش پشت میز اسلیترین نشستهاند. ظاهرا حواسشان نیست. به سمت میز میدوم و دستم را محکم روی میز میکوبم.) ورونیکا: چه خبرا... مالفوی؟؟ هاه؟ هنوزم قلدری؟ (اخم میکنم و صدایم آرام آرام بلندتر میشود.) ورونیکا: اون چه کاری بود با نویل کردی؟! (کراب و گویل به به صورت تهدیدآمیزی با عصبانیت میایستند. ولی مالفوی دستش را بالا میگیرد و جلویشان را با یک پوزخند میگیرد.)
دراکو: هممم... حالا شدی قهرمان، اوبراین؟ تا دیروز که نقش خواهر حسود سیندرلا رو بازی میکردی. الان نگران اون چاقالو شدی؟ ورونیکا: اون چاق نی- دراکو: هست و خودتم میدونی... فکر میکردم انتخابای بهتری داشته باشی... ولی اوبراین ها همینن. مهم نیست چقدر باهوش و قدرتمند باشن. همیشه با آدمایی که نباید میگردن.
(گوشام سرخ میشوند. باهوش و قدرتمند؟ منظورش وصلت پدر اصیلم با مادر ماگلم بود؟ با چه کسان اشتباهی میگردم؟) ورونیکا: روشنم کن... کیا اشتباهن؟ (پوزخند مالفوی پهنتر میشود.) دراکو: یکی اون چاقالو... ورونیکا: ولی اونم دوستمه! دراکو: خب نباید باشه... بعدی هم اون سه تا هستن. ورونیکا: کیا؟ منظور- دراکو: پاتر و گرنجر و اون ویزلی قرمزی. البته که میبینم کار درست رو کردی. تو هم از پاتر بدت میاد نه؟ (با یک پرش کوچک میکشم عقب.) ورونیکا: نه- دراکو: میدونم چی به مادام هوچ گفتی. (از آن طرف میز روی میز خم میشود و در گوشم زمزمه میکند.) دراکو: خیلی بهش حسادت میکنی. به همه حسادت میکنی. به خاطر این حسادت رفتی و با یک ریونکلاوی حوصله سربر رفیق شدی-
(یک لحظه خشکم میزند و در لحظه بعدی مالفوی را هل میدهم و داد میزنم.) ورونیکا: ویولت هیچ ربطی به این داستان نداره. بخاطر اشتباهات من چرا اون رو... خراب میکنی؟ اون اصلا حوصله سربر نیست! (مالفوی از میز فاصله میگیرد و راهش را میکشد و با یک پوزخند میرود. و کراب و گویل مانند توله سگ های مطیع دنبالش میروند. همانجا میایستم و به حرف هایی که زده فکر میکنم. هیچوقت فکر نکرده بودم که دوستی با من ممکن است به ویولت هم آسیب میزند.)
نظرات بازدیدکنندگان (0)