بزن بریم :)
بچه ها راستی یادم رفت توی پارت قبلی بگم که هری به خاطر جای علامت روی سرش که خیلی میسوخت از هوش رفت و الان رون به او کمک می کند تا به مسیر ادامه بده. ) روی ایینه یک ثانیه شمار ظاهر شد که تایم کمی باقی مونده بود زمین به لرزه درآمده و ترک های بزرگی به وجود امد. هرماینی درتلاش برای پیدا کردن پاسخ درست بود اما هیچ چیزی به ذهنش نمیرسید ناگهان دراکو گفت :"بچه ها به من اعتماد دارید؟ "
رون و هرماینی همزمان با هم گفتند :" این چه سوالیه معلومه!" !؟دراکو رو کرد به سمت منبع صدا و بلند گفت :" جواب.....قلب است " ناگهان ثانیه شمار متوقف شد و صدا گفت:" جواب درست........
قلب است" و دیوار ایینه ای شکافت و راه برای ادامه مسیر باز شد. هرماینی و رون که متعجب شده بودند و به ثانیه شماری که چند ثانیه قبل بعدا از پاسخ دراکو ناپدید شده بود نگاه میکردند که دراکو گفت :"بچه ها منتطر چی هستید عجله کنیدددد.! "
رون و هریی که از هوش رفته بود و کولَش کرده بود و هرماینی، با سرعت به دراکو که در حال عبور از این مرحله بود پیوستند. کمی جلو تر به دری رسیدند که دراکو و هرماینی دنبال دکمهای برای باز کردن در شدند و رون از روی خستگی به گوشهای از دیوار تکیه داد که ناگهان به داخل فرو رفت. رون با استرس گفت :"قسم می خورم که من کاری نکردم! "
و همزمان با باز شدن در هری به هوش امد و با دیدن فضای ان طرف در متعجب شد. مانند اتاقی بسیار بزرگ و زیبایی بود که در مرکز ان سنگی درخشان شناور بود. دراکو با دیدن آن سنگ چشمانش درخشید،متنی ظاهر شد که نوشته بود" یک نفر که از همه بیشتر مورد اعتماد رز بود به سنگ بیاید" ، پس دراکو ارام به سمت سنگ حرکت کرد. هرماینی گفت :" مواظب باش ممکنه تله باشه. " دراکو با احتیاط به سمت سنگ حرکت کرد، وقتی به یک قدمی سنگ رسید...
محشرهههههه🥰
مرسیییییی
اینو از شانس امروز گذاشتم ننتشر د بعد از ۲ ساعت و الان پارت ۲۲ رو هم گذاشتم ببینم کی منتشر میشه
پارت جدید منتشر شد
اگه دوست داری یه سر بزن😉
ممنون که گفتی🤗
عالیی
مرسییییی🌘💖
😊😊❤❤
پارت بعدی منتشر شد
اگه دوست داری یه سر یزن😉
حتماااااااا🤩🤩
چه قلمت خوبه
ادامه بده عالی بود💘
مرسیییی
حتمااا
🎀🍥
پارت جدید منتشر شد اگه دوست داشتی یه نگاه کن😉
حتما ✨🎀