8 ماه پیش 6 اسلاید 117 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

🔗 سازنده پیشنهاد می‌کند:

دیوار مقوایی

تا کی می‌شود در پشت دیوارهای مقوایی پنهان شد؟

مشاهده

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (25)
  • از حمایت ها ممنوننننممممم

  • بچه ها این یکانس بخاطر قوانین سایت حذفش کرده بودم داخل اسلاید سوم:میو سرخ شد و گفت:ولی..نمیتونم شب بیام بخوابم.
    تومیوکا چشمانش گرد و گونه هایش سرخ شد و گفت:من همچین آدمی که فکر میکنی نیستم.تازشم مامانم امشب خونه هست مگرنه چرا دعوتت کرده است؟
    میو سرش را انداخت پایین و گفت:زود باش بریم.مگرنه تو دانشگاه هم راهم نمیدن.

  • ادامه ادامه ادامه عالییییییییی بود

  • وایییی خیلییییتیتستسنسنسنسمسم بود بعدیییی😭

  • منم ی مدت میخواستم رمانام بزارم فکر کردم حمایت نمیشه بیخیال شدم رفتم رمانا بقیه رو بخونم حمایت کنم😐🎀👌👌

    • بزار من خودم اولین طرفدارتم بی شک🥲🫠

    • هورااا باشه چشم🎀

  • واییییییییییی دارم س.ک.ت.ه می کنم ادامش بدههه

  • معرکه بودددد

  • آقا چی میشه الان از استرس میمیر.م😭🥀

    • خوشحالم که مشتاقی🥲بخاطر تو فردا میشازمش

    • هورااا🤓

  • عالی بوددد

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.