تا کی میشود پشت دیوار های مقوایی پنهان شد؟
آیامی(مادر تومیوکا)دست در جیبش کرد و ا■سلحه اش را در آورد.روی سر تومیوکا گذاشت و گفت:قبل از گرفن جان■ت میخواهم یک اعتراف به تو کنم. تومیوکا صدای ضربان قلبش را می شنید.دستانش عرق کرده بود و امیدی نداشت.میو یاد دیشب افتاد که نفر دوم پایش آسی■ب دیده بود.پایش را لگد کرد و نفر دوم کنترلش را ناخواسته از دست داد و افتاد.
میو آن چیز تی■ز را براداشت و زیر گلوی مرد گذاشت.میو با صدای لرزان گفت:یا تونیوکا رو ول میکنی یا من... آیامی تمنیوکا را رها کرد و تسلیم شد.میو بی درنگ آن چیز تیز را اتداخت و با تومیوکا دوید.
تومیوکا خسته شد و دستش را روی دیوار گذاشت.نشت و نفس نفس میزد.به میو نگاه کرد و گفت:مرسی که نجاتم دادی. میو که درحال نفس نفس زدن بود که با زحمت پاسخ داد:ببخشید...ببخشید که داری این چیزا رو تجربه میکنی.
از آن طرف آیامی درحال جا انداختن پای نفر دوم بود.غر غر میکرد و میگفت:داداش!آخه دیشب وقتش بود که قدرت بازیگریت را نشان دهی؟ نفر ددم ناله میکرد و میگفت:وای!آیامی صدایت خیلی آن لحظه متفاوت بود. آیامی نفس عمیق کشید و گفت:پایت را جا انداختم.
از آن طرف،میو متوجه ی قرمزی هودی تومیوکا شد.میو با نگرانی پرسید:چی شده؟ تومیوکا دست روی شکم گذاشت و گفت:چطوری ممکن است که الان این اتفاق بیافتد؟
میو نمیتوانست درنگ کند.باید با اورژانس تماس میگرفت.انا از آن طرف باید قضیه ی دیشب را لو میدادند.وقت فکر کردن نبود،میو بدون درنگ گوشی را برداشت و با اورژانس تماس گرفت.حالا یک فصل حدید در زندگی شان شروع شده است.آیا میتوانند قضیه ی شب قبل را پنهان کندد یا باید با ماجراهایی روبه رو شوند؟
عزیزان غلط املایی به دلیل سرعت تایپ زیاد هست شرمنده
عالییییییی بود
یه سر به رمان منم میزنی عزیزمممم 💕✨
یهووووو قسمت جدیدش اومد
❤💕🌹
✨عالیییییی بود✨
🎶مثل همیشه🎶
مثل زیبایی شما
عالی
مثل بال های شما فرشته
🪽✨
آیامی رو بگیرم خ.فه کنم😃
وای خیلیییی باحال شددددددددد ادامه بدهههه خدا قوتت
بهعنوان نویسنده خودمم از آیامی م.تنفرم🤧ولی خلقش گردیم دیگه
و تا وقتی شما با ذوق میخونین من خسته نمیشم ابدا
🥹✨
عالییییی بودددد🤍✨
مثل چهرهی شما
عالییی
مثل اخلاق شما
عالی
مثل شما🥲
عالی بود چند تا قلت املایی داری ولی.....عالی
بی صبرانه منتظر فصل بعدی هستم🙃🙂😉
قلت 🤔 ؟
ببخشید به دلیل سرعت تایپ بود🫠