داستان یک دوستی
چند هفته ای از اومدن هلن به مدرسه جدیدش گذشته بود در این چند هفته سارا بغل دستی هلن سعی میکرد با هلن ارتباط بگیره و باهاش دوست بشه چندوقتی گذشت هلن و سارا صمیمی شدن
اما......... در اون روز نحس یک بحث ی بحث ساده که... تبدبل به دعوا شد وشاید فقط یک جمله کافی بود تا همه چیز خراب بشه 《تو فقط کافی نیستی》 شنیدن همین جمله از هلن برای سارا کافی بود تا بزنه زیر همه چیز
چند روز گذشت سارا با هلن حرف نزد هلن هم با سارا حرف نزد سارا نمی دانست که هلن از نبودش ناراحت بود یا نه اما شاید همون موقع،.... همون موقع که سر زنگ هنر که سارا رفت کنار هانا باید متوجه غم هلن میشد یا زمانی که.......
زنگ علوم بود طبق معمول معلم گفت 《این قسمت از درس خیلی مهمه زیرش خط بکشید》 سارا جامدادی اش را باز کرد و هایلایتر هایش را در اورد اما هلن مدادش را برداشت همیشه سارا به هلن هایلایتر میداد اما این بار نه هلن خواست نه سارا داد سارا همان طور که هایلایتر سبزش را باز بسته میکرد به هلن نگاه کرد
بنظر میومد حال هلن زیاد خوب نبودچشماش ی حالتی داشتن پاهاشو تند تند تکون میداد سوالای زیاد توی ذهن سارا بود 《حال هلن بخاطر من بده؟ 》 《دوست داره باهام اشتی کنه ؟》 《نه فکر نکنم چرا باید بخاطر من ناراحت باشه؟》
سارا میدانست اگه این قهر زیادی طول بکشه شاید هلن رو از دست بده سارا باید چیکار میکرد اون از احساسات هلن بی خبر بود باید با هلن حرف میزن؟ قهر رو ادامه میداد؟ اشتی میکرد؟
احتمال زیاد پارت دو داشته باشه
در همین حال در ذهن روانپریش من چه میگذرد:
(—هلن خوووب نیست؟مریضه✅🤡)
(–سارا اشتی نمیکنه،هلنم میییمیرع🎀)
(–من که میدونم اخررش سارا سرخاک هلن گل میبره🤣💘)
هی میخوام ادامه بدم ولی حوصلم نمیکشه😂
منم مثل تو روان پریشم ولی نمیخوام دیگران روانپرش بشن بس سر خاک کنسله😅
خیلی قشنگه
مرسییی💓💓
به نظرم یه بحث کوچیک اصلا ارزش نداره سارا باید بره با هلن حرف بزنه ولی هلن هم باید یک فکری به حال اون جمله اش بکنه
این هلن خنگم یدفه نگفت چرا سارا قهره
الان مسئله اینه اینا چه جوری اشتی کنن
منم همین طور اشتی میکردم
اخرش که اشتی میککنن ولی چه جوریش مهمه
نمسدونم خودمم برام سوال هست
ولی اگه جای سارا بودم آشتی میکردم نمیذارم زیاد قهر باشیم فقط در حد درس عبرت
وای منم ی همچین شرایطی داشتم طرف میگفت همه از من بدشون میاد منم نشون دادم کسایی که از یکی بدشون میاد چیکار میکنن
من اصلا با هلن دوست نمیشدم از آدمای ضعیف خوشمنمیاد، حقیقتا و وقتی سارا نیستم چرا نظر بدم؟😂🤔
نمی دونم همینجوری جهت پر کردن کامنتا پرسیدم
مرسی از کامنتت
منم دقیقا مثل توئم ولی به پای تو نمیرسم 😅
مرسی از کامنتت
حال خوب شده بود؟ بنظرم یکم یجوری بود
به عنوان یه کینه ای درجه یک و همچنین یه لجباز و مغرور باید هلن میومد معذرت خواهی میکرد بعد حالا شاید آشتی میکردم