مو موشکی:یک نفرشون مرد نوبت بقیه شونه. ناروتو شاهد اتفاقی که با ما دارا افتاد بود:ایول این پسر خودمه. سارادا:نه اون بوروتو نیست😨اوتسوتسوکی مو موشکی.ساسکه:(تو دلش) اوتسوتسوکی مثل ناروتو:(تو دلش) کا گویا. مو موشکی:زیسو ی سیاه وقتشه.ساکورا:وقت چی؟ بازگشت کا گویا. تق تق تق تق تق تق خیلی تق
ساسکه:داری زر میزنی. و به سرعت به مو موشکی حمله ور میشه و براش اهمیت نداره اون بدن کیه چی دوری. اما اینجا ممکنه فکر کنید ناروتو جلوی ساسکه رو میگیره ولی او کسی که جلوش رو میگیره اوبیتو بود اوبیتو:اگه تو هم عین بچگی کاکاشی هستی باید بگم کور خوندی بزارم این یکی بمیره(صحنه مرگ رین میاد جلو چشمش) مثله این فهمیدی, اشغال.
کا گویا:شاید اون بفهمه ولی ما نه. مو موشکی:ار ها. سارادا:ببخشید بوروتو.چیدوری.تو.موموشکی میخواد سارادا رو بکشه که یک دفعه. سوآدو:اگه من هق زندگی کردن رو دارم، تو هم داری. سارادا:نه.اکه هی کاگویا خودت میدونی چیکار کنی
موموشکی از صحنه خارج میشود.بقیش رو خودتون میدونید جنگ با کاگویا جنگ میان ناروتو و ساسکه ولی تو این جنگ سارادا و سوآدو توری شون میشه نمیشه ها ولی اتفاقی میفته. سوآدو:راستش من با نظر پدرت موافقم. چطو؟ فکر کن نه جنگی نه کشت وکوشتاری هتا از هیچ اوتسوتسوکی هم خبری نباشه. ولی من مخالفم. چرا؟ چون من میخوام هوکاگه بشم هتا اگه همه رو ازاد کنیم ولی پنج ک اگه رو نه چه فرقی با موموشکی داریم
نظرات بازدیدکنندگان (2)