خوب یادمه زمانی که به دهکده همه کردم(این صحنه کروماتوگرافی رو همه حفظین) اوبیتو گذشته:این دنیا دیگه برام چه ارزشی داره. همون لحظه یه کودک اوچیها دیدم.داشت گریه میکرد. منو یاد این انداخت اون جا والدینش گفتم :مارو بکش ولی به اون اسیبی نزن. اونارو کشتم. میخواستم بچه رو هم بکشم که یکهو یکی جلومو گرف. این بود. نمیدونستم بکشمش وقتی بهش دست زدم انگار صورت رینو لمس کردم. زدتسوی سیاه چی شده اوبیتو؟ این بچه رو ببر مخفیگاه. ولی. ولی بی ولی
بزرگش کردم اسمشم گزاشتم ریون. تمام نقشه ها و کارامو بهش گفتم . ریون:برادر بزار منم بیام من میخوام تو این جنگ کمکت کنم. نه. ولی به حرفم گوش نکرد امیر حسین(اسم پدر سوآدو) :ناروتو مراقب باش. ریون:چه انسان رقتانگیزی از اینکه با شماها بجنگم متنفرم. امیر حسین چشمشو با چشم یک زنده ماندن دیگه از اوچیها ترکیب کرده بود(کسی که مادر پدرش اونو درون غار بزرگ کردن)
بعد از مبارزه به امیر حسین اون کاملا عوض شد.بارادر نهههههههههه.سوآدو:صبر کن من اونجا بودم چرا ندیدمش. اوبیتو:اولندش نپر تو هرففففففففم دوم اگه دقت کرده باشی ریون تو تمام صحنه ها بود توی کور ندیدیش و برای خواننده ها توضیح ندادی.سوآدو:او او زه ****
باشه عصبی نشو ولی مگه اون موقع نمردی همه چی تمومه دیگه. اوبیتو:راستی یکهو:توجه توجه موجودات فرو مایه. ایتاچی:مو موشکی من اینجا میخوام جنگی راه بندازم بین بعدی جنگ جهانی نینجا ۵ :درون دنیا ها اومید وارم لذت ببرید
اوکی درود من تازه فعالیت هامو شروع کردم پلیز پروفایلمو ببینید