
بانی کیوت🌱🍥p10
جونگ کوک: چطور میتونن با احساسات ادم بازی کنن ا/ت: واقعا نمیدونم جونگ کوک: میشه بیام پیشت؟ من: اوهوم رفتیم داخل من: جونگ کوک بیا فیلم ببینیم دیدم جونگ کوک عطسه کرد من: مریض شدی جونگ کوک: ...اممم شاید من: ایگووو هنوز دوروز نشده اومدی تنهایی زندگی کنی مریض شدی جونگ کوک: ایییی خیلی گرمه چرا خونت انقدر گرمه رفتم دستمو گذاشتم روی س.رش داشت از تب میس.وخت من: تب داری جونگ کوک وایسا رفتم براش دارو اوردم و پارچه ای رو نم دار کردم گذاشتم روی سرش دارو ها رو هم به سختی دادم بهش من: باید داروتو بخوری جونگ کوک: باشه حالش اصلا خوب نبود و تب داشت باید من: جونگ کوک تبت پایین نمیاد بیا بریم بیمارستان جونگ کوک: لازم نیست فقط باید استراحت کنم من....
ایگووو پاشو دیگه حالا باید ازت مواظبتم کنم جونگ کوک: نه نمیخواد من میرم خونه من بزور بلندش کردم و بردمش بیمارستان دکتر: مریضی جدی نداره زود خوب میشه فقط نیاز به مواظبت ۲۴ ساعته داره چون ممکنه تب کنه من: چشم مراقبشم (توی ذهن ا/ت : اییییییی خدا ۲۴ ساعتهه من زندم ؟ ) جونگ کوک: خیلی خوب من میرم دیگه خدافظ من: باید ازت ۲۴ ساعت مواظبت کنم بالا بری دیگه نمیشه بیا خونه ی من جونگ کوک:...سرفه) باشه رفتیم خونه چراغارو روشن کردم لیا اینجا بود لیا: چشمم روشن من رفتم خانم تا دیر وقت بیرونن ؟ سلام جونگ کوک جونگ کوک: ... سلام. لیا : جونگ کوک چرا سرفه میکنی؟ ا/ت: چون جناب مریض شدن لیا: خب اینجا چکار میکنه ؟ -خانوادش گفتن باید تنها زندگی کنه ولی انگار... جونگ کوک: نوچ من خیلی خوب مواظب خودم بودم چون من ا/ت داد زد لیا گوشتو بگیررررر فوق العادمممم من: همچنان تموم شد ؟ لیا : بیاید داخل باید من دستمو روی پی.شونی جونگ کوک گذاشتم تب نداشت لیا:خب من میرم توی اتاقم جونگ کوکم اتاق مهمان بخوابه ...
پرش. زمانی ساعت چهار بود و هموز خوابم نمیبرد نگران جونگ کوک بودم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم رفتم توی اتاقش خوابیده بود دستمو روی س.ر.ش گزاشتم. تب داشت رفتم حوله رو خیس کردم گزاشتم روی سرش بیدار شد جونگکوک: اخخخ سرده من: هیسس الان لیا بیدار میشه تب داری نکن حوله رو برداشتم گزاشتم روی گردنش جونگ کوک: چرا انقدر مواظبمی؟ سوالی پرسید که جوابی براش نداشتم بردم توی فکر اما گفتم: چون دوستمی و دلم نمیخواد چیزیت بشه از زبان جونگ کوک: سرمو اروم تکون دادم ولی از داخل خیلی خوشحال بودم اون واقعا مهربون بود من: ا/ت مریض نشی ازم فاصله بگیر ا/ت: هه اگه میخواستم مریض شم شده بودم میخواستم چیزی بگم تلفنم زنگ زد ا/ت: این وقت شب کیه دیگه جونگ کوک: کریستاله هه با چه رویی زنگ زده ولش کن و گوشیشو سایلنت کرد ا/ت دستمو گرفت وبعد حوله خیس رو روش کشید کم کم داشت خنکم میشد حالم بهتر شده بود و همش به لطف ا/ت بود
از زبان ا/ت: خیلی خوابم میومد پرسیدم: جونگ کوک حالت خوبه؟ جونگ کوک: خوبم به لطف تو من: اخی بانی کیوت جونگ کوک:بانی؟ من: اره خیلی شبیه خرگوشا هستی ولی صبر کن رفتم و کلاه خرگوشیم رو اوردم گزاشتم سرش جونگ کوک: دیگه رسما خرگوش شدم من: اوهوم خب من دیگه برم بخوابم فردا می بینمت جونگ کوک: شب خوش رفتم و توی اتاقم درو بستم از شدت خواب نمیدونم کی خوابم برد صبح از خنده یک نفر بیدار شدم لیا و جونگ کوک داشتن میخندیدن رفتم لباسمو عوض کردم و خودمو مرتب کردم دیدم نه اون رو چرا اورده اگه دستم به لیا برسه جونگ کوک داشت از خنده غ.ش میکرد چون،،،
شرایط ۱۰ لایک و ۵۰ کامنت امیدوارم لذت برده باشید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اییی خدااا
ادمین جونم کجاییییییی، ما موندیم تو خماریییییی
( قافیه رو دارید دیگه 🤣💔)
دارم دیونه میشم
لطفا پارت بعد رو بزار
بیاید باور کنید اون دیگه نمیاد:/
رفته ..
چرا ادامشو نمیزاری؟
منم فیک مینویسم:) اسمش به وقت دلتنگیه:)
ناموصا کجایی؟ چرا نمیزاریش؟🙂💔
کجایی تو چرا نمیزاری پیر شدم من👵👵
بزارررر
ناموصن چرا نمیزاری🗿📿