
بانی کیوت🍡🍼 p9
ا/ت: صبح وقتی بیدار شدم بازم جونگ کوک اینجااااا بود ایندفعه جیغم بلند تر بود و از تخت افتاد پایین هنوز ویندوز گرامیش بالا نیومده بود گفت: چرا همش منو پرت میکنی( باصدای بم) من: تو کی اومدی انجا مگه من اجازه دادم جونگ کوک: خودت گفتی میتونی بیای من:کی گفتم جونگ کوک: وقتی خواب بودی من: خب وقتی خوابم حرف درست نمیزنمممم جونگ کوک: خب به من چه من الان خوابم میاد من: پاسو برو خونتون و بزور.از خونه بیرونش کردم(ا/ت ارامشش😂) اماده شدم برم کلاس دیدم دم در خونه ی من خوابش بردهه ایگو چقدر کیوت ولی چرا اینجا من: جونگ کوک بیدار شو کلاس داریم چرا نمیری خونتون جونگ کوک: وقتی ادمی کلید خونش رو گم.کنه اون وقت چکار باید کرد؟
من : چطور میخوای دوم بیاری تنهایی اخه تو هنوز توی گهواره ای جونگ کوک: من فوق العادم من: الان لباس داری دیرمون شده پنج دقیقه وقت داریم جونگ کوک: نوچ ندارم من: بیا تا بهت بدم(عصبانی) رفتم و از کشو لباس پسرونه ای اوردم مال لیا بود دادم بهش من: خب من میرم تو پوشیدی بیا جونگ کوک داد زد : وایسا منم بیام من سرعتمو بیشتر کردم ولی بهم رسید رفتیم سر کلاس نشستیم کریستال : اوپا خبری ازت نبود کجا بودی دلم برات تنگ شد جونگ کوک: کریستال ی سوال چرا خودتو الکی انداختی زمین و ا/ت رو مقصر کردی ؟ کریستال : امم اوپا راستش معلم : سلام به همه لطفا برید سر میزتون کریستال سریع رفت نشست معلم : خب اومدیم امروز نمره تحقیقتون رو بدیم اولین نمره مال کامل ترینتونه که کاملا کامل و مرتبه مال ا/ت و جونگ کوکه افرین جونگ کوک: بزن قدش من زدم قدش ...
بعد کلاس کریستال به جونگ کوک گفت: اوپا میای بریم بیرون ؟ من دلم میلک شیک میخواد جونگ کوک : بریم وقتی داخل کافه شدن سوجون: بازم اینا خدایا از اون ور مدیر اومد و گفت: سوجون درست حرف بزن سوجون: ببخشید چی میخورید(ادا در اوردن ) سفارش رو دادیم و نشستیم سوجون: راستی تو اینو ببر بده به ا/ت نه اصن تقدیمش کن بگو من بهش دادم نه خودت جونگ کوک: هعی باشه کریستال : میخوای بری پیش ا/ت؟ جونگ کوک: خونم بالای سرشه برای همین کریستال: اها و تلفنش زنگ زد کریستال: اوپا من برم الان میام رفت و جونگ کوک تنها موند جند مین بعد جونگ کوک بلند شد ببینه چیکار داره میکنه و با دیدن چیزی که دید خیلی ناراحت شد
چطور ممکنه کریستال که انقدر دوسش داشت بهش خیا.نت کنه ؟ قلبش شکست ولی غرورش اجازه نمیداد خالی شه کریستال دید جونگ کوک داره نگاش.میکنه سریع دوید رفت پیشش : اوپا خواهش میکنم اون طور که فکر میکنی نیست نه جونگ کوک دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره با داد گفت : تو ادمی خوبی نیستی کریستال از این ور ا/ت و از اون ور داری الکی خودتو مهربون جلوه میدی و بهم خیا.نت میکنی همچی تموم شد دیگه نمیخوام ببینمت کریستال گریه الکی راه انداخت ولی دیگه دیر شده بود جونگ کوک رفته بود کریستال ناراحت این نبود که جونگ کوک رفته بود ناراحت این بود که فرصتش از دست رفته بود از زبان جونگ کوک : رسیدم خونه. اما دیگه اشکام ریخت و ناخود اگاه صدای هق هق هام بلند شد داشتم میرفتم بالا که در خونه ا/ت باز شد و ا/ت اومد بیرون ا/ت: جونگ کوک چی شده چراناراحتی ؟ جونگ کوک :... فقط گر.یه میکرد نمیدونستم چش شده فقط چون اون گریه نمیکرد ولی الان معلوم بود خیلی غمگینه ب.غ.لش کردم اونم سریع دستاشو ح.ل.قه کرد و گفت: کریستال بهم خیان.ت کرد من: اروم باش مطمئنی جونگ کوک:اره
ببخشید اگر کم بود امیدوارم دوست داشته باشید این پارت شرایط نداره و فقط برا اینه که لذت ببرید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعدی رو بزار پلیز🥲♥️
گزاشتم توی بررسیه
مرسی🥲♥️
۲۰
۱۹
۱۸
۱۷
۱۶
۱۵
۱۴
۱۳
۱۲