سلام عزیزای من.اومدم با پارت ۱۴.بریدو بخونیدو لذت ببرید.نظر یادتون نره ها❤کپی از داستان من ممنوع هست.راستی اگه قسمت های قبلی رو نخوندید،برید بخونید چون همشون بهم ربط دارن.ممنون🌷خیلی خب،بریم ادامه ی داستان.💫❤💫
*سلام آدرین😍...+سلام مرینت،منم،،،پیتر....*پیتر؟😧مگه من تورو مسدود نکردم؟چطور جرات کردی زنگ بزنی؟...+با یه خط دیگه زنگ زدم.مرینت،می دونی که من دوسِت دارم،تو کلاس هم هی بهت نگاه می کردم ولی اصلن بهم توجه نمی کنی،مرینت،من عاشقتم.بدونه تو میمیرم....*دهنت رو ببند😠تو می خواستی از فراموشی من سوءاستفاده کنی.ادرین همچی رو برام تعریف کرد. دیگه هم به من زنگ نزن....+به خدا دوسِت دارم مرینت.این کارو با من نکن.خواهش می کنم.من طاقتش رو ندارم.این کارو باهام نکن....*به من هیچ ربطی نداره...خداحافظ.
قطع کردمو با اخم نشستم روی تخت که گوشیم زنگ خورد...فکر کردم پیتر برای همین جواب ندادم.رومو اون ور کردم که حتی به گوشی هم نگاه نکنم.تو دلم گفتم(*من آدرین رو تازه بدست آوردم.نمی خوام از دستش بدم😥همون لحظه یه قطره اشک لیز خوردو از روی گونه ام افتاد پایین.یه بار دیگه زنگ خورد.گفتم شاید ادرین باشه.یه نگاه به گوشی کردم دیدم خودشه.ای وای😧دفعه ی قبل هم خودش بوده و من اشتباهی فکر کردم پیتره...گوشیو برداشتم=》..*سلام آدرین...&سلام مرینت .چرا زنگ زدم برنداشتی ؟چیزی شده؟خوبی؟...*دستم بند بود ادرین ببخشید....&چرا صدات این طوریه مرینت؟عصبانی یا ناراحت بودی؟گریه کردی مرینت؟...*اره یعنی نه،یعنی،،،یکم فقط حالم خوب نبود.....&نگرانتم مرینت.می خوای بیام پیشت؟...*آره بیا.اگه بیای که عالی میشه.فقط حالم با تو خوب میشه آدرین...&باشه مرینت الان میام.خداحافظ...*خداحافظ ادرین(*بعد از خداحافظی قطع کردم.خدا کنه باباش مخالفتی نکنه/☆نه خیالت راحت.ادرین اجازه گرفته داره میاد😊/*واقعا؟ممنونم نویسنده/☆خواهش می کنم😋😙)
بعد از چند دقیقه آدرین زنگ زد..&الو مرینت...*جانم آدرین...&من دم درم،الان میام بالا...*باشه عزیزم...بعد از چند ثانیه در اتاقم باز شد و آدرین اومد تو اتاق.همون موقع سریع پریدم بغلش و سرمو گذاشتم روی شونش و چشامو بستم.............از دید آدرین:مرینت تا منو دید سریع پرید بغلم😶.منم بغلش کردم😊 ولی حدود ۵ دقیقه فقط همین طوری ایستاده توی بغلم بود😶...&اِ..اِ..مرینت،۵ دقیقه است که منو همین طوری بغلم کردی.می خوای بریم بشینیم؟اخه پاهام خسته شد.نشستیم هرچی خواستی بغلم کن😄😋😙(*یاخدا 😳۵ دقیقه؟😶چرا نفهمیدم،بدبخت آدرین🤭😅)*وای بخشید آدرین.آخه خیلی حالم بده.به حدی که تا دیدمت فقط خواستم تو بغلت آرامش بگیرم😔...&چرا مرینت؟....*بشین تا بگم.........
آدرین نشست روی تخت کنارم و من دراز کشیدم و سرم رو گذاشتم روی پاش.اونم موهامو ناز می کرد.توی صورتش نگاه می کردم.بهم لبخند زد و گفت:&من سراپا گوشم مرینت...توی چشای قشنگش زل زدم.توی دلم گفتم(*یعنی جریان پیتر رو بهش بگم؟بگم که امروز دوباره بهم زنگ زد؟نه ولش کن نمیگم)*آدرین....*جونم مرینت ...&منو چقدر دوست داری؟....&مرینت😶؟...*بله؟...&برای این حالت بد بود؟...*نه بابا..تو بگو چقدر دوسم داری....&من تورو اندازه دنیا دوست دارم مرینت ❤...*ولی من دوسِت ندارم آدرین.عاشقتم❤❤❤.....آدرین بهم لبخند زد و همون طور که سرم رو پاش بودو داشت موهامو ناز می کرد،صورتشو آروم آورد سمتم و لبامو ب.و.س.ی.د.بعد از چند دقیقه لباشو جدا کرد و توی صورتم نگاه کرد و توی چشام زل زد...&الان حالت بهتره؟...*آره ادرین.وقتی پیشم هستی خیلی حالم خوبه ...&خدا رو شکر.من نمی تونم ناراحت بودنت رو تحمل کنم(☆ای بابا بسه دیگه چقدر فیلم ترکیش می کنید؟دیگه خسته شدم/*دلتم بخواد😋طرفدارا الان دارن کیف می کنن😘☺😁/☆آره از این جهت هم راست میگی🙂 .خیلی خب پرنده های عاشق😗،ادامه بدید😐/&دیگه قرار نشد تیکه بندازی ها😑😐/☆نویسندم، هرکار بخوام می کنم😏حالا فعلا بریم ادامه ی داستان.بخوای زیادی حرف بزنی بد می بینی😈😏/&خیلی خب غلط کردم😶🤐/☆باشه بابا شوخی کردم🤭بریم ادامه😆)
*راستی آدرین،می خواستی بهم زنگ بزنی و چیزی بگی😊خب،حالا که اینجایی بگو🙂...&اوه خب شد گفتی😊 می خواستم زنگ بزنم در مورد دانشگاه حرف بزنیم.من یه دانشگاه در نظر دارم ولی تو چین هست؟...*چین؟چرا اونجا؟مگه نیویورک چشه؟🤔...&خب دانشگاه نیویورک درسته خیلی خوبه ولی به اندازه کافی شلوغ هست.ولی توی شانگهای یه دانشگاه خوب است که گفتم بهتره هر دو بریم اونجا ثبت نام کنیم.حالا با من موافقی یا نه مرینت؟...*آره موافقم.خیلی خوبه.همین که پیشم باشی کافیه.مهم نیست کجا باشیم.مهم اینه که کناره هم باشیم❤...&آره دقیقا مرینت ❤خب پس من..
اسم هردومون رو اونجا می نویسم...*ممنون آدرین...&خواهش می کنم😉😙پس بعد از اینکه ثبت نام کردم بهت خبر می دم که چه زمانی باید بریم...*باشه خیلی خب😊آدرین،میگم،امشب پیشم می مونی یا نه؟...&راستی گفتی اینجا ،می بینم که عکسای پیتر رو کَندی و دوباره عکسای من همه جای اتاقته😋🤭😊.....*آره کَندمشون😊...بهتر که کندم🙄..پسره ی ...😒اصلن ولش کن😑..نگفتی ها😋می مونی یا نه؟...&باید از ناتالی بپرسم تا از پدرم اجازه بگیره و بهم بگه...(*آدرین یه زنگ زد به ناتالی و ازش پرسید. بعد دیدم آدرین خندید.فهمیدم اجازه گرفته😃)تا تلفنش رو قطع کرد گفت:اجازه داد مرینت😋☺...
از دید ادرین:تا گفتم پدرم اجازه داد،مرینت پرید توی بغلم و لپم رو بوسید و دوباره بغلم کرد و سفت توی بغلش منو گرفت.فکر کنم خیلی خوشحال شده بود. منم آروم بغلش کردم.بعد از چند ثانیه از بغلم اومد بیرون و گفت که میره به مادر و پدرش بگه که امشب اینجا می مونم...بعد از اینکه رفت دوباره داشتم توی اتاقش چرخ می زدم و به همه جا نگاه می کردم که یه دفعه
دیدم براش یه پیام اومد.رفتم سمت گوشیش.دیدم کسی که پیام رو فرستاده توی گوشیش ذخیره نبوده چون فقط از طرف فرستنده پیام یه شماره معلوم بود و اسم نداشت.چشمو انداختم روی پیام ببینم چی نوشته.نوشته بود:سلام.اگه میشه فردا عصر دم پل ، کناره کانال، ببینمت مرینت.
(&یعنی از طرف کی می تونه باشه؟شاید دوستش باشه.همین طوری داشتم فکر می کردم که مرینت اومد توی اتاق) گفت:بهشون گفتم آدرین.شب می خوای کجا بخوابی؟...گفتم:روی زمین می خوای بخوابم؟.......دیدم مرینت سرخ شد و گفت:* نه..روی تخت پیش من بخواب☺...(☆بعد جفتشون سرخ شدن☺🤭/&نویسنده من اعتراض دارم/☆بفرما🤗/&چرا هی میگی سرخ شدیم؟مگه تخم مرغیم که سرخ بشیم؟والا به خدا...حداقل بگو قرمز شدن یا لپاشون گل انداخت🙄😒/☆باشه خیلی خب راست میگی😗🙃🤭..👈🏻و بعد جفتشون سرخ شدن👉🏻...خوب شد؟🙂/&آره عالیه مرسی😄/☆خواهش😆)
از دید ادرین:درسته که خجالت نداشت ولی خب بار اولی بود که پیش هم می خوابیدیم...خلاصه تا شب کلی بازی کردیم و با ویدیو گِیم مشغول بودیم.هر دست مرینت ازم برد🤭😅.خدایی که تو این بازی از من بهتره😁. شانس آوردم اون روز که مسابقه داشتیم برای رقابت مدرسه هامن گذاشتم مرینت با مکس بره و خدا رو شکر اون روز هم به لطف مرینت و مکس برنده شدیم😊.اگه من می رفتم که سربلند که نمی شدیم که هیچ🙄،سر پایین بر می گشتیم😅😆😂.عجب شانسی😋.واقعا مرینت برای خودش یه گیمره واقعیه.☺😙😋
حرف زدیم و بازی کردیم و کلی خندیدیم تا اینکه شب شد و کناره هم خوابیدیم.آنچه خواهید دید:......مرینت:یه جیغ زدمو سریع پاشدم و گفتم:واییییی آدرین😱😱😱..............آدرین:وای خدایا😦😧 اون مرینته؟😨😰.....آدرین:خیلی نگران مرینت بودم😥😰😟
این پارت هم پایان رسيد دوستان.حتما منتظر پارت بعدی باشید.قراره اتفاقات غیر قابل پیش بینی و هیجان انگیز براشون بیافته.نظر یادتون نره عزیزای من.منتظر پارت بعدی باشید.راستی توی نتیجه دوباره یه چالش منتظر شماست 😉
نتیجه 1
امیدوارم نهایت لذت رو از این پارت بردت باشی🤍❤🤍 و اما چالش: به نظرت چه کسی به مرینت پیام داده بود؟ حتما خوب بهش فکر کن و توی کامنت بهم بگو.یادت نره نظرت راجع به این پارت هم بگی ها😉❤😘 💚💜💙منتظر پارت بعدی باش💙💜💚
نتیجه 2
امیدوارم نهایت لذت رو از این پارت بردت باشی🤍❤🤍 و اما چالش: به نظرت چه کسی به مرینت پیام داده بود؟ حتما خوب بهش فکر کن و توی کامنت بهم بگو.یادت نره نظرت راجع به این پارت هم بگی ها😉❤😘 💚💜💙منتظر پارت بعدی باش💙💜💚
نتیجه 3
امیدوارم نهایت لذت رو از این پارت بردت باشی🤍❤🤍 و اما چالش: به نظرت چه کسی به مرینت پیام داده بود؟ حتما خوب بهش فکر کن و توی کامنت بهم بگو.یادت نره نظرت راجع به این پارت هم بگی ها😉❤😘 💚💜💙منتظر پارت بعدی باش💙💜💚
نتیجه 4
امیدوارم نهایت لذت رو از این پارت بردت باشی🤍❤🤍 و اما چالش: به نظرت چه کسی به مرینت پیام داده بود؟ حتما خوب بهش فکر کن و توی کامنت بهم بگو.یادت نره نظرت راجع به این پارت هم بگی ها😉❤😘 💚💜💙منتظر پارت بعدی باش💙💜💚
معلومه پیتره تروخدا پیترو بکش😭
من اون موقع با داستانش اشنا شدم بعد چرا ۹ ماه رفته؟
قطعااااا پیتر پیام داده مطمئنم شرط میبندم
پیتر
لوکا یا نینو
همینا به موخم رسید...
پیتر
عاای بود .
اینقدر داستانت خوبه نمس دونم چطور توصیفش کنم نگین جون .
اما میشه زوزد زود بزاری ؟؟
آخه اینجوری آدم جون به لب میشه .
آجی یکم کارام زیاد شدن ولی سعی می کنم
سلام داستانت عااااااااااااااالی هستش من عاشق داستان های تو شدم
ممنون گلم❤❤❤
دوستان پارت بعدی هم منتشر شد
لیست کسانی که به نظر من به مرینت پیام داده بود
۱-پیتر
۲-آلیا
۳-لوکا
پلگ کجا قایم شدی بیا دیگه تیکی منو بهم بده خود تیکی هم اومد گفت که تورو دوست نداره منو دوست داره پس بده مگر نه پنیرت هم بهت نمیدم
😂😂😂بابا آرین بی خیال شو جان من😂