📬 چهل و پنجمین شماره از خبرنامه تستچی منتشر شد.
در این شماره تیم برندگان چالش پرونده جنایی معمایی را معرفی خواهیم کرد، از مکث کردن خواهیم گفت و با یه شخصیت دوست داشتنی آشنا میشیم که اولین بار خودش رو توی دستاورد ها نشون میده.

یادداشت هفته: لازم نیست همیشه عجله کنیم
گاهی فکر میکنیم برای رسیدن به چیزی که میخوایم، باید سریعتر حرکت کنیم؛ بیشتر کار کنیم، بیشتر تلاش کنیم و مدام از خودمون جلو بزنیم.
اما بعضی وقتها، چیزی که واقعا بهش نیاز داریم، کمی مکث کردنه.
مکث برای اینکه ببینیم کجای مسیر هستیم، چه چیزی برامون مهمه و اصلا داریم به سمت جایی میریم که میخوایم یا نه.
قرار نیست همهچیز یکشبه اتفاق بیفته. بعضی چیزها زمان میخوان؛ درست مثل یاد گرفتن، ساختن، تغییر کردن و حتی پیدا کردن مسیر درست.
پس اگر این روزها احساس میکنید کمی از برنامههاتون عقب افتادید، به خودتون سخت نگیرید.
گاهی آهستهتر رفتن، به معنی عقب موندن نیست؛ گاهی یعنی داریم با دقت بیشتری مسیرمون رو انتخاب میکنیم.
📢 دستاوردها بهروز شدن!
تغییری که وعده اش را داده بودیم اکنون آماده است، دوست جدید ما در تستچی یک لامپ کنجکاو و بامزه است که قراره در بخش های مختلف سایت شما رو همراهی کنه. اولین حضورش هم با تغییر نماد دستاورد ها همراه شده.
راستی این دوست جدید ما هنوز اسمش انتخاب نشده، از شما دعوت میکنیم براش یه اسم خلاقانه بسازید و به ایمیل خبرنامه بفرستید. اسم منتخب از طریق خبرنامه های بعدی اعلام میشه و به پیشنهاد دهنده اش نشان ایده پرداز افتخاری تعلق میگیره.
🏆 نتایج مسابقه پرونده جنایی
این بار تستچی پر از کارآگاههای خلاق شد!
پروندههای زیادی به دستمون رسید و انتخاب بهترینها واقعا آسون نبود؛ اما در نهایت سه اثر برتر انتخاب شدن.
🥇 برندگان این مسابقه نشان ویژه + ۵۰۰۰ امتیاز دریافت میکنن.
و اینجا به پایان مسابقههای تابستونی امسال رسیدیم!
از همهی شما که در این مسابقهها شرکت کردید و با خلاقیت و ایدههای جذابتون همراه تستچی بودید، صمیمانه ممنونیم. ❤️
اما این پایان ماجرا نیست...
یکی از پروندههای برنده رو برای اولین چالش «پرونده ویژه تستچی» انتخاب کردیم.
🕵️♂️ پرونده ویژه تستچی | اولین پرونده
حالا نوبت شماست که وارد ماجرا بشید...
📁 پرونده جنایی: «مروارید مومی در چهارباغ»
شرکتکننده: 𝒜𝒟ℛℐ𝒜N
🔍 بخش اول: طرح معما و شواهد
چراغهای آبیِ ماشینپلیس، سکوت نیمهشب چهارباغ اصفهان را شکافته بود. من، بازپرس داوری، از ماشین پیاده شدم و کلاهم را جلو چشمم گرفتم. بویِ گلاب و خیابانِ تر، درهم آمیخته با بوی عود سوختهای که از پنجرهٔ مشبک یک خانهٔ قدیمی بیرون میزد. زیر نوار زردِ صحنه رفتم.
این خانه، متعلق به محمد جعفری، سرمایهدار معروف صنایع دستی بود. اتاق مطالعهاش، با گچبریهای صفوی و میز گرد خاتمکاری، حالا صحنهٔ یک معمای عجیب شده بود. در از داخل قفل بود، پنجرهها با مشبکهای آهنی اصیل بسته بودن. محمد، با آن سبیل همیشهتراشیده، روی صندلی افتاده بود و یک تکه گز آردی نیمخورده کنار بشقاب میناکاریاش مانده و کاسهٔ چای لعابیاش واژگون شده بود.
دکتر معتمد، پزشک قانونی نامدار اصفهان، با چهرهای درهم، کیسهٔ پلاستیکی را گرفت: «تترودوتوکسین، همان سم ماهی بادکنکی اما این را ببین...» درون کیسه، لایهلایه موم زنبورعسل بود که ذوبنشده، با دقت صنعتی. این موم، درست مثل کپسولهای زماندار دارویی عمل کرده. سه لایه، هر لایه ۱۵ دقیقه در اسید معده حل میشود. یعنی سم، نه در گز که در یک مروارید مومی سهلایه قایم بوده و دقیقاً ۴۵ دقیقه بعد از بلع، آزاد شده.» ساعت را نگاه کردم: مرگ، ۲۲:۳۰....
مظنونین را به حیاط خلوت خانه احضار کردم. زیر درخت چنار کهنسال، سه نفر ایستاده بودند:
🔸 حنا جعفری، همسر محمد: زنی با چشمان بادامی و روسری ابریشمی. میگفت در آستانهٔ طلاق است و محمد قصد داشته تمام اموال نقل شده را از او پس بگیرد. انگیزهاش سنگین بود، اما دلیلش محکم: ساعت ۲۰:۳۰ سوار قطار اصفهان-قم شده تا به حرم حضرت معصومه برود و برای نجات زندگیاش نذر کند. در ۲۲:۲۰، دوربینهای حرم، او را با چادر مشکی ثبت کردهاند. خواهرش هم سوگند میخورد که از ۲۱:۴۵ تا ۲۲:۱۵ با او تماس ویدئویی داشته و در کوپهٔ قطار، پشت سرش آینهٔ حرکت قطار را نشان میداده.
🔸 امیر نوری، آشپز خصوصی محمد: مردی با دستهای آردآلود که گز و سوهان عسلیاش در اصفهان و میدان نقش جهان زبانزد است. او از ۲۱ تا ۲۳ پای لایو اینستاگرام بوده و لحظهای از قاب بیرون نرفته. اما در آن لایو، فقط دستهایش پیداست که خمیر ورز میدهد؛ نمیتوانم مطمئن شوم خودش آنجاست یا فیلم ضبطشده. ولی ۲۰۰۰ بیننده، او را دیدهاند.
🔸 مهشید رضایی، دستیار جوان دفتر محمد: تازگی فهمیده محمد برایش سند جعلی ازدواج امضا کرده. او در ساختمان همجوار، پشت میز کامپیوترش زندانی بود؛ سیستم اثرانگشت، ورود ۲۰:۰۰ و خروج ۲۳:۰۰ را ثبت کرده بود و پنجرهاش به کوچهٔ بنبست باز میشد. هیچ راه فراری نداشت.
داشتم گزها را بو میکردم که اپراتور مخابرات، گزارشی داد: درست ۲۱:۴۵، محمد با حنا تماس ویدئویی داشته. در آن تماس، حنا از او میخواهد که «گز آردی شب یلدا» را که برایش فرستاده، امشب بچشد. محمد لقمه را برمیدارد، میجود و میگوید: «چه مروارید قشنگی توش بود...» و تماس قطع میشود. یعنی کپسول مومی را قورت داده، نه گز روی میز را که بعداً نصفه مانده.
نگاهم به بلیت قطار حنا دوخته شد. قطار ۲۰:۳۰ اصفهان-قم، دقیقاً ساعت ۲۱:۵۰ به ایستگاه «سلفچگان» میرسد و ۳ دقیقه توقف دارد. منطقهای با اینترنت ضعیف. همان جایی که تماس ویدئویی حنا با خواهر، دچار لَگ شده. اما خواهر گفته: «تمام مدت، پشت سر حنا را در آینهٔ کوپه میدیدم که حرکت قطار را نشان میداد.»
❓ بخش دوم: سؤال پرونده
با توجه به شواهد و سرنخهای ارائهشده، به سؤالات زیر پاسخ دهید:
۱. قاتل کیست و انگیزهاش چه بوده؟
۲. سلاح قتل (مروارید مومی) چگونه طراحی شده و چرا قاتل این روش را انتخاب کرده است؟
۳. چرا سایر مظنونین بیگناهاند؟
📝 پاسخ و استدلال خودتون رو به newsletter@testchi.ir ارسال کنید.
🎁 پاسخهای درست بررسی میشوند و ۵۰۰ امتیاز از طرف تستچی به برندگان تعلق میگیرد!
⏳ فقط تا آخر همین هفته فرصت دارید!
پس سرنخها رو با دقت بررسی کنید؛ شاید چیزی که در نگاه اول بیاهمیت به نظر میرسه، کلید حل پرونده باشه...
👋 سخن آخر
به پایان چهل و چهارمین شماره خبرنامه تستچی رسیدیم. ممنون که تا اینجا همراه خبرنامه تستچی بودید. برای ارسال نظرات برای بهتر شدن خبرنامه و مطالب پیشنهادی جهت انتشار در خبرنامه های بعدی تنها راه ارتباطی با خبرنامه تستچی newsletter@testchi.ir میباشد. تا شماره بعدی خبرنامه که دوباره شما رو همینجا میبینیم بدروود.