خب سلام 😉 داستانمون یه داستان جنایی - روانشناختی قراره باشه😊 راستی کاورمون رو هم کاربر Gorn عزیزم زحمتش رو کشیدن ❤🫂 امید وارم خوشتون بیاد 🍀
لندن ، ۴ جولای، جغرافیای مرکز شهر، ۲۰.۴۰ باران لندن مثل همیشه با شدت میبارید و مه بر روی تیمز مانند دسته ای از اشباح سرگردان بود . امشب بر خلاف هر شب چندان ساکت نبود بلکه صدای افراد اسکاتلندیارد فضا را پر کرده بود، همه دور یک خانه که به نظر صحنه جرم بود جمع شده بودند دستیار افسر ، الکس هادسن : افسر یه نظر میاد مورد بر اثر ضربه های مکرر چاقو به قتل رسیده ، باید چیکار کنیم؟ افسر صحنه جرم البرت اسمیت : پزشک برسی کرده ؟ اون میگفته؟ راستی اون روانی اومده یا باز باید بریم در خونش بیاریمش؟! الکس : نه قربان بازم گفتن نمیان، خودم چند نفر رو فرستادم بیارنش
لندن ساعت ۲۱ ، خانه متروکه سرباز : بلک وود دره خونه رو بار کن وگرنه به زور که میایم تو . سکوتت تق در با لگد یکی از سرباز ها بازشد پنج سرباز با هم وارد شدند ، در خانه پر از تار عنکبوت، پارچه های سفید، گرد بود. گفته بودند لوسین بلک وود در طبقه دوم این خانه زندگی میکند اما اینجا بیشتر به یک خانه جن زده میماند. سرباز ها بالا رفتند . جیغغغغغغغغ
صدای سربازی بود که جلو میرفت سرباز: فرار کنید روحح اینجا روح داره. و اما در چارچوب در که میبایست روح ایستاده میبود، موجودی ایستاده بود با موهای سفید بلند( تا پایین کمر) و دو چشم دو رنگ یکی بنفش روشن و دیگری آبی روشن و قدی حدود ۱۷۰ با پوست رنگپریده و هیکلی لاغر با یک لباس سفید بلند ایستاده بود. موجود : اه خدای من شما عوضیا کی هستین ؟ اسمیت فرستادتون ؟ بهش بگین من نمیام. سرباز : شما لوسین بلک وود هستین ؟ موجود : میخوای کی باشه ؟ خودمم ، همونی که به زور اومدین تو خونش و روح خطابش کردین
سرباز : آقای بلک وود من عذر میخوام نه مارو افسر اسمیت فرستاده و گفت بهتون یه نامه شفاهی بدم ، ایشون گفتن بگم ( لوسینه عوضی تو مگه حقوق مفت میگیری که نمیای سره کارت؟ تازشم این جای ممنون هست؟ من بودم تورو از پشت میله ها آورد بیرون لوسین قدر نشناس، از اون خراب شده بیا بیرون اشغال) ایشون همین کلمات رو گفتن قربان . چهره لوسین مانند کسانی بود که به آنها شک وارد کرده باشند . لوسین : اون عوضی اسمیت اینا رو گفته؟ باز داره چرند میگه؟ باید برم تو صورتش جوابش رو بدم ، الان باهاتون میام .
همان لحظه لندن، صحنه جرم ،۲۱.۱۵ الکس : افسر اون حرفا که به سرباز گفتین به لوسین بگه درست بود؟ یعنی الان میاد ؟ اسمیت: معلمه الکس اون میاد چون یه خودپسند روانی و پر رو هست، الان میاد که خودش جوابم رو بده من کارم رو بلدم .
لندن ، صحنه جرم ، ساعت ۲۱.۴۰ + چی اون روانی رو آوردن اینجا چیکار، اون الان نباید تو زندان باشه ! ؟ - آره اون قاتل رو آوردن کجا ؟ از کجا معلوم خودش قاتل نباشه . لوسین صدا ها را می شنوید با صدای بلند گفت: لوسین : افراد اسکاتلندیارد من به خواست خودم نیومد م و بعدشم من اینو نکشتم . اسمیت : لوسین چند سال دیگه میخواستی بیای ؟ واقعاً این طور ادامه بدی حقوق در کار نیست.
لوسین: خب وقت برای صحبت زیاده ، جسد کجاست؟ چی دستگیر اون : پس تا جواب پزشک من برایش میکنم ، چقدر وقت دارم ؟ اسمیت: ۳۰ دقیقه خوبه ؟ دنبالم بیا اون خونه طبقه سوم ، مقتول توی یه اتاق بود و دره اتاق از داخل بسته شده بود ، پنجره ای اونجا ندیدیم اگه بودم از تو قفل بودن ، هیچ نشونه ای از به زور وارد شدن نیست .
ببخشید دیگه پر از غلط بود 🤦🏻♀ چون متن زیاد بود تند نوشتم اینطور شد 🥲
نخستتتتتتتتت
عالیییییی بود خسته نباشی ✨🤍
خیلی خوب بود
مرسی 🌸
گل کاشتی عالی بود❤🩹🛐
چقدر زیبا بود،خسته نباشید.
مرسی 🌸 خوشحالم دوست داشتی 🤍
جوری که اسمیت ازش شناخت داره💀💀💀💀
لوسین ❎ روح ✅