سلام.سلام.سلام.با کلی انرژی اومدم برای پارت ۱۳.بچه ها دیشب خواب دیدم به جای این پارت ،پارت ۳۲ منتشر شده 😰و هرچی تلاش می کردم پاک شه نمی شد.چون منتشر شده بود😰.تو خواب خیلی ناراحت و نگران بودم.میگم اینم کابوس ما نویسنده هاست دیگه😂.قدر مارو بدونید خیلی زحمت می کشیم😆نظر یادتون نره ها😘کپی از داستانم مثل همیشه ممنوع هست
(نویسنده:☆بچه ها میریم به یک هفته بعد،روز آخر دبیرستان) از دید مرینت:توی این یه هفتهای که گذشت،من و آدرین سر کلاس کناره هم می شستیم.نگم براتون که چقدر تو این مدت حرص کلویی و لایلا در اومد😏🤭امروز دیگه روز آخر بود و هممون باید کم کم می رفتیم دانشگاه.خانم بوستیه وارد کلاس شد و توی مدت کلاس همش از خاطراتی که هر کدوم باهم داشتیم تعریف می کرد.تمام لحظه هایی که باهم بودیم و خوش گذشت.و بعضی وقتا هم از لحظه های خاطره انگیز اما غمگین می گفت که اشک هممون در اومد.خیلی ناراحت بودم که دیگه دوستامو نمی دیدم و ازشون جدا میشدم ولی حداقل دیگه میرم دانشگاه.کلی تو کلاس حرف زدیم و کلی خندیدیم.خانم بوستیه بهمون برای ورود به دانشگاه تبریک گفت و با جعبه شیرینی اَزَمون پذیرایی کرد.از خانم تشکر کردیم.خانم بوستیه به همه شیرینی داد تا نوبت رسید به من و آدرین.هردو برداشتیم و با یه لبخند از خانم تشکر کردیم.ولی همین که خوردم یهو
حالم بد شد.دل درد شدید گرفتم😣از خانم اجازه گرفتم و رفتم بیرون.رفتم یه آب به دست و صورتم زدم تا حداقل حالم خوب شه ولی نمی دونم چرا حالم خیلی بد بود و خوب نمی شد.اصلن نمی تونستم با این حال برم کلاس.برای همین از مدرسه زدم بیرون.از دید ادرین:یه دفعه مرینت خیلی به خودش پیچید و از کلاس رفت بیرون.تا الان که حالش خوب بود.پس چی شد؟🤔یعنی به خاطر شیرینی بود؟پس چرا من چیزیم نشد؟🤔۲۰ دقیقه گذشت ولی اون هنوز برنگشته بود.دیگه داشتم خیلی نگران میشدم.از خانم بوستیه اجازه گرفتم تا منم برم بیرون.رفتم تمام دستشویی هارو گشتم.ولی نبود.توی حیاط هم گشتم ولی اونجا هم نبود.از مدرسه رفتم بیرون تا دنبالش بگردم.تبدیل به کت نوار شدم و تمام دور و اطراف مدرسه رو گشتم ولی نبود😟دیگه خیلی نگران شده بودم.نکنه اتفاقی واسش افتاده باشه؟😰دیگه فقط یه جا مونده بود برای گشتن.با چوب دستی رو هوا از روی ساختمون می پریدم تا برم سمت خونه مرینت.فقط می تونست اونجا رفته باشه.داشتم می پریدم که یه دفعه دیدم...
یه دختر افتاده کنار خیابون.خیابون هم خلوتِ خلوت بود.رفتم پیشش تا کمکش کنم.انگار بیهوش بود.نشستم کنارش و موهای روی صورتشو کنار زدم..دیدم😧...دیدم😨اون مرینته😰سریع بغلش کردمو بردمش توی کوچه نزدیک اونجا.همونجا دو زانو نشستم و اون هنوز توی بغلم بود.چون هوا سرد بود،بدنش یخِ یخ بود😥😰😣دستش رو گرفتم😥گفتم:مرینت...مرینتِ من..پاشو.تورو خدا بلند شو بانوی من.چه اتفاقی برات افتاده؟....دیدم آروم چشمهاشو باز کرد. سریع بغلش کردم❤...بعد که تو صورتش نگاه کردم گفت:آدرین تویی؟تو هم از کلاس اومدی بیرون؟ من کجام؟....&مرینت برای چی برنگشتی سر کلاس؟نگرانت شدم.چرا وسط خیابون افتاده بودی؟
*حالم بد شده بود. فکر کنم توی اون شیرینی زنجبیل ریخته بودن.من بهش حساسیت دارم.برای همین حالم بد شد و از مدرسه رفتم بیرون تا برم خونه که یه دفعه چشام سیاهی رفت و دیگه چیزی نفهمیدم، تا همین الان که پیش تواَم.ممنونم آدرین که اومدی دنبالم...&خواهش می کنم مرینت.تو هرجا بری من دنبالت میام.هیچ وقت رهات نمی کنم....&مرسی که هستی آدرین❤...*بودن من، به خاطر وجود توعه مرینت❤حالا هم منو محکم بگیر تا بریم.از دید مرینت:من کت نوار رو سفت بغل کردم که وقتی داره از روی ساختمون ها میپره نیفتم. دو دقیقه بعد رسیدیم جلوی مدرسه. کت نوار منو گذاشت زمین.داشتم به در ورودی نگاه می کردم .بچه ها همشون اومده بودن بیرون فکر کنم زنگ آخر هم زدن و همه دارن میرن خونه....همین جوری داشتم نگاه می کردم که یهو
کت نوار صدام کرد..(&مرینت؟)....برگشتم سمتش بگم بله که یه دفعه منو ب.و.س.ی.د.بعد از چند ثانیه سریع دویید رفت.نمی دونم چرا اون لحظه حس خوبی داشتم ولی وقتی سریع رفت، تازه فهمیدم چه گندی رَقَم خورده..فهمیدم همه ی بچه ها از ب.و.س.ه منو کت نوار عکس گرفتن و خیره دارن به من نگاه می کنن...فقط دلم می خواست آدرین رو خفه کنم.آخه این چه کاری بود این کرد🙄چشمم به آلیا افتاد که با چشم ها و دهن باز داره به من نگاه می کنه.سریع دویید سمتم.(آلیا×...مرینت*)با تعجب گفت:×مرینت تو دوسش داری؟😧پس آدرین چی؟تو و اون که تازه باهم جور شده بودید .چی شد پس؟....*نه بابا آلیا. کت نوار خودش..(*سریع دو دستی جلو دهنمو گرفتم😶نزدیک بود این بار خودم گند بزنم.داشتم هویت کت نوار رو لو می دادم.داشتم می گفتم کت نوار خودش آدرینه🥴🤦🏻♀️)...آلیا گفت:×کت نوار خودش چی؟...گفتم:..اِ..کت نوار خودش اون کارو کرد😒🙄...گفت:عه؟پس من بودم چشامو بسته بودم و هم.راهیش کردمو ب. و.س.ی.د.م.ش نه؟😏..چی؟😰 ببین😣...فقط از رویِ....از رویِ😟😥ای بابا😤🙄ول کن دیگه آلیا😒😒😒...×باشه 🤭😆بالاخره که می فهمم😏ولی خدارو شکر کن که آدرین نبود ببینه
راستی..تو کجا بودی؟ آدرین هم اومد دنبالت ولی برنگشته...اِ..اِ اونجاست😃.....آلیا برای آدرین دست تکون داد.آدرین بدو اومد پیشمون و جوری که انگار ازم خبر نداره با نگرانی گفت:مرینت کجا بودی؟خیلی نگرانت بودم.یه چشمک خیلی زیر بدون اینکه الیا متوجه بشه برام زد و منم فهمیدم می خواست هویت کت نوار بودنش لو نره...گفتم:حالم بد شده بود آدرین برای همینم زدم بیرون.مثل اینکه بیهوش شده بودم.بعدا همچی رو مفصل برات تعریف می کنم ولی باید بگم اون منو پیدا کرد و به لطف اون الان من اینجام...آدرین یه لبخند زد و گفت:خب خدا رو شکر.آلیا گفت: تازه نبودی ببینی چی شد آدرین😂قیافه من:😒 با آرنج زدم به دستش گفتم آلیاااا...گفت باشه باشه خیلی خب😂😊..*آدرین بعدا همچی رو بهت میگم😉 فعلا بیا بریم...&خیلی خب😉بریم😊(بچه ها مجبور بودن نقش بازی کنن پیش آلیا و مرینت مجبور بود کاری کنه که آلیا هیچی راجع به ب.و.س.ه خودش با کت نوار چیزی نگه.چون الیا که نمی دونه آدرین کت نوآره.برای همین باید مخفی کاری می کردن.اگه مرینت جلوشو نمی گرفت قطعا می تونین تصور کنین چی می شد. شاید رابطمشون بهم نخورد ولی آدرین نمی تونست اونجا در مقابل اینکه شنیده مرینت کت نوار رو ب.و.س.ی.د.ه (به فرض)ساکت وایسه و جلو الیا باید عکس العمل نشون می داد که ناراحته و مرینت بهش خیانت کرده و این چیزا.گرفتید؟بریم ادامه😊👈🏻)از آلیا خداحافظی کردیم و دست همو
گرفتیم و رفتیم یکم راه بریم تا از هم جدا شدیم و هرکی بره سمت خونه خودش.[توی راه]:..*آدرین خیلی دوسِت دارم❤..ممنونم که اومدی دنبالم...&خواهش می کنم مرینت .من عاشقتم.وقتی ازم دوری نمی تونم نگرانت نباشم.همیشه هم کنارتم و هرجا بری دنبالت میام...راستی...منتظر باش بهت زنگ می زنم...*زنگ بزنی؟برای چی؟...&خب پشت تلفن میگم دیگه😅....*باشه😊...&پس فعلا خداحافظ...*خدا حافظ آدرین...عه..عه..وایسا یه لحظه صبر کن یادم رفت یه چیزی رو بگم....&چی؟...*یادم رفت بگم که بعدا باهات به خاطر اون کارت جلوی همه به خدمتت می رسم...&کدوم کار؟...*همون ب.و.س.ی.د.ن من با هویت کت نوار رو میگم دیگه.آخه اون چه وقت اون کار بود آدرین؟اون لحظه می خواستم کلت رو بکنم.تازه همه عکس و فیلم ازمون گرفتن🤦🏻♀️😕...&آها.آخه دلم نیومد نَبوسَمِت و برم مرینت🥰❤می دونی چقدر دوسِت دارم😙😉😍.تازه...مگه تو دلت میاد پیشی کوچولوتو اذیت کنی؟🥺....*باشه..باشه آدرین فقط مثل گربه ها چشاتو مظلوم نکن😣...باشه بخشیدمت🙂...&مرسی مرینت.من می دوستم تو هم منو خیلی دوست داری❤...*بله چی فکر کردی...&پس فعلا😊منتظر زنگ زدنم باشی ها😉...*باشه☺خداحافظ❤👋🏻
(☆هر دوشون رفتن خونه)در خانه ی مرینت:..*چیه تیکی؟چرا این شکلی نگام می کنی؟خب چشاشو مظلوم کرد.بعدشم،مگه من می تونم نبخشمش؟..# خیلی نزدیک بود مرینت.اگه هویتش لو می رفت چی؟...حواسمون بود تیکی...#باشه اشکال نداره🙂..*تیکی کوچولوی خودمی😍بیا بغلم❤(* منو تیکی همو بغل کردیم که یهو
گوشیم زنگ خورد.)فکر کردم ادرینه☺😊🙂سریع بدون اینکه به اسمش نگاه کنم برداشتم...گفتم:*الو سلام ادرین😍...+سلام مرینت..منم .....پیتر
آنچه خواهید دید:....مرینت:خدا کنه باباش مخالفتی نکنه....آدرین:یهو دیدم یه پیام اومده ولی از طرف ناشناس بود....آدرین:مرینت برای چی بهت زنگ زدم برنداشتی ؟چیزی شده؟خوبی؟
بچه ها شرمنده جای حساس کات کردم..من می شناسید که...(😂)منتظر پارت بعدی باشید برید توی نتیجه یه چالش دارم براتون.نظر یادتون نره ها عزیزای من😘❤
نتیجه 1
دلت می خواست با کدوم یک از ابر قهرمان میراکلس حرف می زدی؟فرض کن توی یه سالن هستی با چند تا اتاق.بعد بهت می گفتن، تو هر کدوم از اتاق ها، یه ابر قهرمان میراکلس هست که اسمشون هم الان بهت می گم.تو، توی کدوم اتاق می رفتی و به کدوم ابر قهرمان چی می گفتی؟ ۱_اتاقی که 💚کت نوار 🖤بود می رفتی ۲_اتاقی که🖤 کویین بی💛 بود ۳_اتاقی که ❤لیدی باگ🖤 بود می رفتی ۴_اتاقی که 🤍ریناروژ🧡 بود می رفتی ۵_اتاقی که 💜هاک ماث💜 بود ۶_اتاقی که 💜مایورا💙 بود ۷_اتاقی که 💚 پشت لاک💚 بود ۸_اتاقی که ❤یوروکی💛(کاگامی)بود شماره ی اتاق و این که چه چیزی بهش می گفتی رو توی کامنت ها بگو یادت نره ها😉نظرت راجع این پارت هم بگو😘
نتیجه 2
دلت می خواست با کدوم یک از ابر قهرمان میراکلس حرف می زدی؟فرض کن توی یه سالن هستی با چند تا اتاق.بعد بهت می گفتن، تو هر کدوم از اتاق ها، یه ابر قهرمان میراکلس هست که اسمشون هم الان بهت می گم.تو، توی کدوم اتاق می رفتی و به کدوم ابر قهرمان چی می گفتی؟ ۱_اتاقی که 💚کت نوار 🖤بود می رفتی ۲_اتاقی که🖤 کویین بی💛 بود ۳_اتاقی که ❤لیدی باگ🖤 بود می رفتی ۴_اتاقی که 🤍ریناروژ🧡 بود می رفتی ۵_اتاقی که 💜هاک ماث💜 بود ۶_اتاقی که 💜مایورا💙 بود ۷_اتاقی که 💚پشت لاک💚 بود ۸_اتاقی که ❤یوروکی💛(کاگامی)بود شماره ی اتاق و این که چه چیزی بهش می گفتی رو توی کامنت ها بگو یادت نره ها😉نظرت راجع این پارت هم بگو😘
نتیجه 3
دلت می خواست با کدوم یک از ابر قهرمان میراکلس حرف می زدی؟فرض کن توی یه سالن هستی با چند تا اتاق.بعد بهت می گفتن، تو هر کدوم از اتاق ها، یه ابر قهرمان میراکلس هست که اسمشون هم الان بهت می گم.تو، توی کدوم اتاق می رفتی و به کدوم ابر قهرمان چی می گفتی؟ ۱_اتاقی که 💚کت نوار 🖤بود می رفتی ۲_اتاقی که🖤 کویین بی💛 بود ۳_اتاقی که ❤لیدی باگ🖤 بود می رفتی ۴_اتاقی که 🤍ریناروژ🧡 بود می رفتی ۵_اتاقی که 💜هاک ماث💜 بود ۶_اتاقی که 💜مایورا💙 بود ۷_اتاقی که 💚پشت لاک💚 بود ۸_اتاقی که ❤یوروکی💛(کاگامی)بود شماره ی اتاق و این که چه چیزی بهش می گفتی رو توی کامنت ها بگو یادت نره ها😉نظرت راجع این پارت هم بگو😘
نتیجه 4
دلت می خواست با کدوم یک از ابر قهرمان میراکلس حرف می زدی؟فرض کن توی یه سالن هستی با چند تا اتاق.بعد بهت می گفتن، تو هر کدوم از اتاق ها، یه ابر قهرمان میراکلس هست که اسمشون هم الان بهت می گم.تو، توی کدوم اتاق می رفتی و به کدوم ابر قهرمان چی می گفتی؟ ۱_اتاقی که 💚کت نوار 🖤بود می رفتی ۲_اتاقی که🖤 کویین بی💛 بود ۳_اتاقی که ❤لیدی باگ🖤 بود می رفتی ۴_اتاقی که 🤍ریناروژ🧡 بود می رفتی ۵_اتاقی که 💜هاک ماث💜 بود ۶_اتاقی که 💜مایورا💙 بود ۷_اتاقی که 💚پشت لاک💚 بود ۸_اتاقی که ❤یوروکی💛(کاگامی)بود شماره ی اتاق و این که چه چیزی بهش می گفتی رو توی کامنت ها بگو یادت نره ها😉نظرت راجع این پارت هم بگو😘
میرفتم تو اتاق حاکماث هیچی نمیگفتم فقط یکی میخوابوندم تو گوشش و بعد معجزه گرشو بر میداشتم میرفتم
کادر آخری که که برای گزینه ها نوشتی بودی من برای ۲ تایی وسطی از خنده مردم 🤣🤣🤣🤣🤣
آها یادم رفت جواب چالش رو بگم
میرفتم تو اتاق ۳ به لیدی باگ میگرفتم بهم معجزه گر بده تا من هویت همه رو براش فاش کنم تقریبا معامله بود 🤣🤣🤣🤣🤣🥰🥰🥰 و راستی اسم ابر قهرمانی کاگامی ریوکو یا ریوکا هستش اشتباهی نوشتی یوروکی 😁😁😁😁😁😉😉
😁😅😂
آره حواسم نبود اشتباهی نوشتم ببخشید 😄
۱و۳ 🤠🤠😎😎😎😎😎😎😎😎😎😁😁😁😁😁😁😎🤠
👌🏻👍🏻
عالی بود بهترین داستان عمرم بود
ممنونم🙏🏻💐
1 بعد در ميومدم ميرفتم 3
واوو👌🏻👌🏻👌🏻
سلام داستانت بهترین حتی از داستان های مهشید هم بهتر این واقعاً میگم چون میدونم تو هم داستان های مهشید دوست داشتی وای از پیتر خیلی بدم میاد
ممنون نفسم
آره منم داستان مهشید رو می خوندم .لطف داری عشقم❤❤❤
🤍💜🤍دوستان پارت ۱۴ هم منتشر شد💜🤍💜
❤🤍بخونید و لذت ببرید🤍❤
نگین جون عشقم انگاری که آرین واقعا رفت مگنه؟
آره آجی فکر کنم رفته😔
بعدیییییییییی عالییییی بود عالییی
بعدی منتشر شده عزیزم😘
فوق العاده بود توت فرنگی جونم😋🍓 ترکوندی بازم مثل همیشه😍😍🤩🤩😘😘جواب چالش:با کت نوار😍اتاق شماره(1)هویت لیدی رو بهش میگفتم😜، هویت پدرش رو بهش میگفتم😜میگفتم که مامانت نمرده😜میگفتم که ناتالی همکار پدرش یعنی هاکماثه😜وای چقدر حرف دارم بهش بگم😆کجایی تا بگم😅😂😂😂میخوام هویت همه رو برات فاش کنم بیا کارت دارم نترس بیا😂😛😜
😂😂😂ممنونم😘