بیلینکی بیا از داستان لذت ببر۰
جنی : بچه ها الان دیگه مارو تو ایران راه میدن بریم؟ لیسا:چه اشکالی داره اما کدوم شهرش جیسو :منم میگم برم شهرش هم باید اول پایتخت ایران رو بریم که میشه تهران رزی: نه من به جز امریکا و جا های دیگه نمیرم دوست ندارم درسته ما در ایران زیاد طرفدار داریم اخه یه حسی دارم خب . لیسا : رزی غر نزن ما با ایران میخواییم اشنا شیم تو هم بیا رزی جنی:لیسا راست میگه رزی بیا....
رزی : والا نمیدونم ، باشه میام جنی ، لیسا ، جیسو : هوراااااااااااا جیسو :بچه ها کی باید بریم ایران ؟ جنی : نمیدونم لیسا:بچه هااااا از کمپانی اجازه نگرفتیم رزی :اوف خسته شدم هر جا باید بریم با اجازه ی کمپانی جنی : وای رزی تحمل کن جیسو : ول کنینن از کمپانی اجازه نگیریم رزی: اخ جانمی جان لیسا : اما..... اخه... خا جنی :نه من نیستم اینطوری ما تنبی میشیم لیسا موافق نیستی؟ لیسا : اره موافقم ، جیسو و رزی شما بیشتر فکر کنید چون شمایید که تنبی میشید....
رزی : پس این کارو کنید من و جیسو جدا میریم تو و جنی جدا و با اجازه ی کمپانی ، قبول؟ جنی و لیسا: اوف باشه جیسو : پس به کمپانی نگید ما هم داریم میاییم ایران بگو رزی و جیسو نمیان . جنی و لیسا : باشه رزی : الان هم برید بگید ، جنی : سلام وای جی لیسا:سلام وای جی ، وای جی : سلام جنی و لیسا .لیسا : وای جی اجازه داریم بریم ایران ؟ وای جی : وات ؟ شمارو راه میدن؟ جنی: اممم ... اره ....
وای جی : باشه برین رزی و جیسو میان ؟ لیسا : نه گفتن از ایران بدشون میاد وای جی : باشه حرفی برای گفتن ندارم جنی و لیسا : هوهو🥳🥳🥳🥳 جنی : حالا ببین رزی و جیسو تنبی میشن لیسا:اوف خدا نکنه امید وارم پشیمون بشن جنی: به ما چه دروغ هم بگیم و بعد ما تنبی شیم لیسا: جنییییییییی ما الان به کمپانی دروغ گفتیمممم ، جنی : وای خدا من اصلا حواس برام نمونده ، چی کار کنیم لیسااااا؟ لیسا : من خودم نمیدونم به تو بگم ؟جنی : نه ، لیسا باید بریم راستشو بگیم مگه نه ، لیسا: منم خنگم ما اره باید بریم بگیم رزی و جیسو میخوان بدون اجازه ی شما بیان ، جنی : پس بزن بریم لیسا: نه نه واستا ما هم داریم دروغ میگیم هم داری چغلی میکنی جنی : وای اره اصلا خود رزی و جیسو باید برن بگن ، مگه نه؟ لیسا : دقیقا👌🏻👌🏻
جنی : پس ما دخالت نکنیم لیسا :دقیقا👌🏻👌🏻 جنی: تو هم یک سره بگو دقیقا 😠😠😠😠😠 میتونی نظر بدی هان ؟ لیسا : دقیقا 👌🏻👌🏻 ها چی ؟ جنی : اوف لیسا اوفف از دست تو😇😇 لیسا ؛😅😅 لیسا : الان رزی و جزسو بنظرت دارن چی کار میکنن ؟جنی : والا چه میدونم 🤷🏼♀️ لیسا : وای فهمیدم باید از کجا بفهمیم! جنی : از کجا ؟ لیسا: یه نقشه دارم ! جنی : چیه زود بگو دارم ازفضولی میمیرم .....
لیسا: ببین باید ..... جنی : وای چه نقشه ای ، رزی: اوه سلام جنی و لیسا🤠🤠جیسو : سلام جنی و لیسا ، بچه ها من دیگه نمیخوام مثل رزی به وای جی دروغ بگن پس به وای جی بگین جنی :باشه لیسا:ووف باشه جیسو جنی و لیسا رقتن به کمپانی گفتن اما رزی نگفت ، رزی : واقعا انقدر دوست دارید راست بگید پس بگید جیسو :رزی اگه تو هم واقعا دوست داری دروغ بگی پس بگو تا تنبی شی😏😏
رزی: دلم میخواد تنبی شم که نمیشم مطمئنم جیسو : میبینیم 🙃🙃🙃 جنی: رزی لطفا سر عقل بیا لیسا: راست میگه سر عقل بیا رزی ، رزی : باید فکر کنم جیسو : فکر کردن نداره باید سریع جوابتو بدی که کدوم رو ترجیح میدی تنبی یا راست گفتن و با خیال راحت زندگی کردن رزی : گیریم که سر عقل اومدم چی به شما میرسه جیسو : ما بهترنی هارو واست میخواییم مگه نه جنلیسا ؟ جنی و لیسا : اره دقیقا👌🏻👌🏻👌🏻
لیسا: رزی اگه دوست ما هستی باید راستش رو به کمپانی بگی جنی : رزی نازک نارنجی نباش رزی: هههه باشه به کمپانی بگین منم میام جیسو : افرین رزی اشکم دراومد😭😭 جنی : رزی خیلی خوشحال شدم لیسا : رزی من خیلی دوستت دارم عاشقتم رزی اشکش از خوشحالی در اومد😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 رزی : من به خودم افتخار میکنم که راستش رو گفتم🥰🥰🥰
لیسا : پس باید راستش رو بگی مگه نه جنی و جیسو ؟ جنی و جیسو :اره جنی : میخوام نصیحتت کنم ،: تو هر وقت دروغ بگی رزی تا ابد دروغ گو میمونی ، رزی: حالا باشه این هارو ول کن بریم ایران تا کنسرت بزاریم اما اول کدوم کنسرت؟ جنی: بومبایا رو بخونیم لیسا : موافقم رزی: موافقم جیسو : موافقم
سوار هواپیما شدن جیسو خوابید و جنی هم گرفت رفت تو اینستا رزی و لیسا ها هم از خودشون سلفی میگرفتندو میزاشتن استوری یک دفعه هواپیما لرزید خلبان : کمر بند ها بسته شود داریم سقوت میکنیم اما جای نگرانی نیس🔊🔉 بلک پینک جیغ زندن که هواپیما همین جور داشت میلرزید ( نیم ساعت بعد) هواپیما سالم رسید به فرودگاه ایران
اعضا داشتن سکته میکردند که از هواپیما پیدا شدنند رفتن تو فرودگاه قهوه خوردن و بعد رفتن تهران اونجا اول هتل اجاره کردن و شب هم کنسرت داشتن اعضا خیلی استرس داشتن که شب شد ساعت ۱۰ بود رفتن در کنسرت اونجا طرفدار ها خیلی زیاد بودندن وای جنی داشت پشت صحنه جیغ میزد لیسا: جنی چقدر جیغ میزنی هان؟! رزی هم داشت تو دلش جیغ میزد جیسو: رزی میدونم داری تو دلت جیغ میزنی ، جیسو تا میخواست ادامه ی حرفش رو بگه رزی یه جیغ بلند زد و خودش رو خالی کرد
اعضا گوش هاشون رو گرفتن که موقع ی کنسرت شد 🤭🥰🤫🤫🤫 رزی داشت سکته میکرد که اهنگ بومبایا پخش شد طرفدار ها جیغ زندن لیسا داشت گیج میزد جنی : بلک پینک این یور اوری یا لیساداشت میخوند که بعد نوبت جنی شد انقدر استرس داشتن که بعد نخونده باشن.....
سلام از داستان خوشتون اومد ؟ کامنت بزارید تا پارت ۲ بیاد 😜🥰🥰
بچه ها اینو بدونینن این داستان واقعی نبود از خودم در اوردم لطفا هیچ کس باور نکنه
پولی پاز نداری سناریو هات رو اونجا بسازی ؟
ببین عزیزم خوب بود ایده ات. ولی متن اصلا خوب نبود .خیلی بد بود نمایشنامه و دیالوگ ها و بچه گونه بود کاشکی بیشتر کار میک ردی اونا بالای بیست سال هستن و بچه که نیستن این طوری نوشتی شما
واقعی نبود ولی آرزوی هزاران هزار آدم رو توی کشور ایران بیان کردی❤️ کار تخیلی تو خیلی قشنگ بود ولی بعضی ها مثل من بخاطر بدبختیشون ، گریه کردن❤️
داستان کوتاه و خوبی بود برای بلینک ها، هم خوب هم تخیلی بود آفرین به استعدادت ❤️
حیف که برای قانون اینکه خانوما نمیتوانند بخوانند بلک پینک بن ایران نمی ایند😔
تا پارت بعدو نگیریم اروم نمیگیریم😹😐✊پارت بعددددددد:>>>>>
پارت بعد پلیز🙏🙏🙏❤️
بلک پینک تاحالا اومده ایران ?
نه😔😭
عالییه بعدی رو بزار