
فالو کنین فالو میکنم ❤️
آملیا:راستی استفان امشب آلیس و خاله الیا و عمو نینو اینا میانا استفان: چییییی وایی من آماده نشدم لباس چی بپوشم راستی آلیس ساعت چند میاد الان ساعت ۱۲ ظهر هستش پس ساعت۶ میان دیگه مگه نه مامان مری:اره عزیزم ساعت ۶ میاناستفان نمیشد یکم زود تر بگید بابا برج ایفل بمونه برای یه روز دیگه آدرین باشه فسقلی منم با آملیا گیم بازی میکنم شما برو برای آلیس خانم خوشگل کن استفان:بابااااا آدرین:ببخشید ببخشید آملیا:واییی دلم🤣🤣آدرین:از دست تو وروجک😂مری:ولی انگار خیلی از آلیس خوشش میاد آملیا:اونم چه جور بابا پایه یه گیم رقابتی هستی آقای اگرست آدرین:معلومه وروجک آملیا:هوووورااااا من بردمادرین:خب خب پس تو بردی اره آملیا:معلومه آقای اگرست آدرین:بیا ببینم آملیا:بابا تورو خدا نکن قلقلک نده لطفا ایییی دلم
مری:خانم آملیا و آقای اگرست و آقای استفان تشریف بیارید سر میز آدرین:چشم بانو استفان:آخ آخ چقدر گشنمه آملیا:داداش کوچولو دستاتو شستی استفان :الان آملیا:خشک کن دستتو داداش جون استفان:بفرما خشک کردم آملیا:حالا بخور آدرین:😂😂 مری:😂😂 چند ساعت بعد :استفان:ساعت ۶ شد چرا نیومدن آملیا:الان میان آها اومدن مری:سلام نینو سلام کله پرتقالی سلام خانم کوچولو الیا:سلام بلوبری و سلام به همگی نینو :یه سلام همه گانی کنم سلام به همه استفان:سلام آلیس سلام عمو سلام خاله (سلام سلام صد تا سلام چقدر سلام تو سلام شد😂)
یه توضیح درباره این پنج سال:راوی:خب تو این پنج سال بچه الیا و نینو به دنیا اومد مرسی:بعد یه ماه فهمید حاملس و مری با آدرین دوباره ازدواج کردن امیلی و گابریل رفتن نیویورک زندگی کردن سابین و تام رفتن چین یه شیرینی فروشی بزرگ زدن لایلا دوباره پیداش شده و میخواست زندگی مرینت و آدرین خراب کنه و مری بکشه ولی نتونست و افتاد زندان خب دیگه اتفاق خواص دیگه نیفتاد بریم سر داستان
خب یه استراحت کوتاهی داشته باشیم 🧁🍡🧁🍡🧁🍡🧁🍡🧁🍡🧁🍡 تا اینجا اومدی لایک نمی کنی واقعا که باهاتون قهرم🥺🥺🥺🥺💔💔💔💔 برین ادامه داستان بخونین😐💔
الیا:مرینت یادته چقدر موقع دبیرستان دست و پا چلفتی بودی چقدر بهت میخندیدم من مری:یه چی بهتر نمیدونستی از دبیرستان بگی کله پرتقالی 😐 الیا:دوست داشتم اینو بگم کله بلوبری😂😎😌 مری:اوکی😐😂 آدرین:عشقم یادته اون موقع جلوم لکنت میگرفتی 😂 مری:عجبا یه خاطره که از من نباشه بگین عههههه آدرین:😂 مری:خندیدن😐 آملیا:مامان جلوی بابا لکنت میگرفتی🤣🤣 نینو:اونم چه جور مری: نینو لکتو میکنما نینو:خو رفیق راست میگم 🤣😂 الیا:ع.ش.ق.م حرف مری جدی نگیر😂 مری: برات دارم الیا
الیا:ولی بدون شوخی مری:چی بدون شوخی الیا:ع.ش.ق تو و آدرین یه ع.ش.ق خیلی خاص بود میخوام یه اسم رو عشقتون بزارم مثلاً چی بزارم نینو:ع.ش.ق جاودان الیا:نه نه ع.ش.ق بی پایان اونم نه ع.ش.ق تمام نشدنی آملیا: به نظرمن عشقی که دوباره به وجود اومد بزارین الیا:آفرین دختر آملیا: ممنون مری:آدرین خیلی دوست دارم آدرین:منم پس ع.ش.ق ما شد عشقی که دوباره به وجود اومد (پایان داستان عشقی که به وجود اومد) برین نتیجه کارتون دارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییی
عالییییییییییییییییییییییییی بودددددد 🤍✨
ممنونننننن😊❤️😊❤️😊❤️😊❤️😊
عالییییییییییییی بود اجی و خاله
میسی😊❤️
عالی بود😊😊😊😉
ممنون❤️😊
عالی
میسی😊🧁🍡💖
عالی بد شد تموم شد
قراره یه داستان جدید بنویسیم 😊❤️
آخ جون
عالییییییی بود
ممنون😊😊❤️❤️
استفان کیه
پسر آدرین و مرینت