
🙃🙃🙃🙃🙃
لبخند زد و رو به روم نشست و گفت : میدونی ؛ روشنایی ، بدون تاریکی معنایی نداره ، اگه هر کدوم رو نابود کنی ، اون یکی در پس معنایی عمیق در دیگری رسوخ میکنه و دوباره نمایان میشه ، مثل روز و شب که یکی پس از دیگری بدون ذره ای توقف در هم آمیخته میشن ، در این بین که ما حداقل میشه گفت جادوگرهای خوب هستیم و به فکر آرامش دنیاییم ، جادوگر هایی هم هستن که به دنبال هرج و مرج و آشوبن ، جوری که انگار از آشوب تغذیه میکنن و هر روز قوی تر میشن ، به اون دسته جادوگر ها ما میگیم طرد شدگان ، کسایی که جواز ورود به لِجِندریوم رو ندارن و هر شش دنیای دیگه دشمنشونن اما این میان استثنا هایی هم هستن که به این جادوگرا کمک میکنن ، از بیست سال پیش ، اِلف ها ، گرگینه ها ، خونآشام ها و انسان هایی که به دنبال آشوب بودن با جادوگر ها هم پیمان شدن و قلمرویی برای خودشون بنا کردن ؛ و نامش رو هِلِستیوم گذاشتن ، البته بعضی مواقع با فرشته ها و شیاطین هم وارد معامله میشن اما اونا خودشون رو زیاد قاطی این مسائل نمیکنن ؛ اون چندتا شنل پوشی هم که جلوی خونه ات دیدی احتمالا از اعضای هِلِستیوم بودن . متعجب نگاهش کردم و گفتم : یه دقیقه امون بده ، این اطلاعات جدید رو مغز بدبختم پردازش کنه بعد به بقیه اش برسیم . یه نفس عمیق کشیدم و بعد از چند دقیقه سکوت بینمون رو شکستم و گفتم : مگه فرشته ها خوب و پاک نیستن ؟! پس چرا با هِلِستیوم که اهداف پلیدانه ای داره همکاری میکنن . جیسون پوزخند زد و گفت : به نظر من ، فرشته ها حتی از شیاطین هم خطرناک ترن ، به ظاهر مظلوم و پاکن اما فقط کسایی که حقیقت رو درباره شون دیدن ، میدونن که زیر اون پوست گوسفند چجور گرگ وحشی ای آرمیده .

یکم فکر کردم و گفتم : خب چرا همه متحد نمیشن تا به هِلِستیوم حمله کنن ؟! اگه صلح از بین بره ، چیزی که در انتظار همه است ، نابودیه ، وقتی دیگه دنیاهایی وجود نداشته باشه برای زندگی کردن ، مرگ همه به دست افراد هِلِستیوم چیزی میشه که انگار از پیش مقدر شده . جیسون پوزخند زد و گفت : مشکل اینه که ما نمیدونیم هِلِستیوم دقیقا کجاست که بهش حمله کنیم . سوالی نگاهش کردم که ادامه داد : فقط کسایی که قسم مرگ رو خوردن میتونن دروازه های هِلِستیوم رو ببینن . بی مقدمه پریدم وسط حرفش و گفتم : قسم مرگ چیه ؟! جیسون یه نگاه بهم کرد و بعد آهی از ته دل کشید و گفت : یه سوگند ممنوعه است که با هادس برادر ایزابلا سر مرگ و زندگی ات قرار داد میبندی ، به این صورت که مثلا شرط قرار داد اینه که دروازه های ورود به هِلِستیوم رو ببینی فقط زمانی که خونت رو هر دفعه به هادس پیش کش کنی ، به ازای مقداری خون ، دروازه رو میتونی ببینی و وارد هِلِستیوم میتونی بشی ولی اگه شخصی غیر افراد هِلِستیوم رو همراه خودت بخوای به داخل دروازه ببری ، هادس جون هر دو نفر رو میگیره . چند دفعه پلک زدم و گفتم : هادس کیه پس ؟ تا اینجاش که برادر ایزابلاست رو فهمیدم ولی نفهمیدم دقیقا کیه . جیسون از جاش بلند شد و گفت : من خسته ام ، گشنه ام هم هست ، بیا بریم بیرون ، تو راه بیشتر توضیح میدم . از جام بلند شدم و لبخند زدم . رفتیم بیرون که گفتم : خب شما اینجا چی میخورین ؟ پوزخند زد و گفت : مردم عادی چی میخورن ، ما هم همونو میخوریم . طلبکارانه نگاش کردم و گفتم : شما یعنی ما الان مردم عادی ایم به نظرت ؟ داشتیم توی راهرو ها قدم میزدیم که جیسون گفت : اصلا ولش کن ، داشتم میگفتم ، هادس ، دومین شاهزاده جهنم بعد از هِرنانه ، جز حیله گر ترین و فریبکار ترین شیاطین به حساب میاد . ظاهرش هم اونجوری که مرلین توصیف کرده ، موهای سیاه با رگه های نقره ای و چشم هایی سیاه به سیاهی سایه ی مرگه . ( عکس هم هادسه 😎✌ )

جیسون دندوناش رو بهم فشار داد و گفت مطمئنا الان توی ذهنت این سوال به وجود اومده که مگه مرلین هادس رو دیده ؟! در جواب باید بگم که مرلین هر چهار فرشته ی مقرب بهشت ، هر سه شاهزاده جهنم و تک شاخدختشون رو ملاقات کرده ، ترجیحا انگار باید بهت معرفیشون کنم ، اولین فرشته مقرب والِریا ( به معنای سلامتی ) ، که موهای بلند نقره ای و چشم های آبی داره ، دومین فرشته مقرب ویکتوریا که موهای بلند بلوند روشن مثل یراق هایی از پرتو های خورشید و چشم های گرم آبی داره ، سومین فرشته مقرب میکائلا یا میکائیل که همون فرشته ی طرد شده است ، موهای نقره ای و چشم های طلایی داره و آخرین فرشته مقرب هم جولیا ، موهای بلند خاکستری مایل به سیاه و چشم های آبی تیره داشت و توی جنگ بین بهشت و جهنم کشته شد ، از طرف دیگه شاهزاده های جهنم رو داریم که اولیشون هِرنانِ با موهای قرمز روشن و چشم های سیاه ، همه ی شیاطین ازش حساب میبرن و تسلطی کامل روی جهنم داره . دومی هادس که گفتم ؛ سومی هم رامیرو که موهای مشکی و چشم های سبز زمردی داشت ، اون هم توی جنگ مرد و آخریشون هم که شاهدخت طرد شده است که موهای بلند مشکی و چشم های قرمز داره . ( سه فرشته مقرب ، والریا ، ویکتوریا و جولیا . )
پیام بازرگانی 😎✌

جیسون که انگار منتظر یه ریکشن از من بود ، ساکت شده بود ، با شک و تردید به جیسون خیره شدم و گفتم : یه فرشته مقرب و یه شاهزاده جهنم توی جنگ کشته شدن ؟! جیسون با سر تایید کرد و گفت : توی جنگ کسی رو پیدا نمیکنی که عزیزی رو از دست نداده باشه ، فرشتگان مقرب و نوادگان جهنم هم از این قاعده مستثنی نبودن ، در کنار هزاران همرزمی که از دست دادن ، نزدیکانشون هم جزوشون بودن . متعجب پرسیدم : پس حالا که این همه عزیز رو از دست دادن چرا،،،،، چرا میخواستن مرلین بیاد طرفشون تا یه جنگ دیگه رو شروع کنن ؟! جیسون پوزخند زد و گفت : جواب خیلی ساده است ؛ چون دنبال انتقامن ، اگه مادرت کشته شده بود توسط هِلِستیوم واقعا میبخشیدیشون و خواستار انتقام نبودی ؟ یکم فکر کردم و گفتم : معلومه که نه ، هر جوری شده بود ازشون انتقام میگرفتم اما مشکل اینجاست که من هیچ کس از عزیزان اونا رو نکشتم ، پس حق انتقام رو دارم . جیسون پیچ راهرو رو رد کرد و گفت : خب بعدش تو دیگه کسی که بهش ظلم شده نیستی بلکه کسی هستی که ظلم کردی و یه نفر دیگه رو کشتی و اونا هم خواستار انتقام میشن و این چرخه انتقام و نفرت همینجوری ادامه پیدا میکنه ، مهم نیست چه کسی شروعش کرده وقتی شروع بشه همه اول مظلوم و بعد تبدیل به ظالم میشن و این چرخه بی پایان همینجوری ادامه داره ، ( کل اتک همین یه بند بود 😂 چه جامع و کامل توضیح دارم 😎✌ ) به نظر من به همین دلیل بوده که میکائیل و ایزابلا یه تصمیم منطقی گرفتن و یه پایان برای این چرخه به ارمغان آوردن ، هر جوری که نگاه کنی ، اونا بهترین کار رو کردن ، نمی فهمم که چرا بقیه درکشون نمیکنن . با تعجب نگاهش کردم و گفتم : تصور کن الان جاستین بهتون خیانت کنه و بره با اعضای هِلِستیوم ، خب اولین واکنشت چیه ؟! یکم سکوت کرد و بعد با شک و تردید گفت : عصبانیت ؟! با جدیت گفتم : قطعا عصبانیت چون بهت خیانت شده چون یکی از نزدیکان مورد اعتمادت بهت از پشت خنجر زده این زخم چیزی نیستش که هر کسی به راحتی بتونه قبولش کنه ، همه افکار و دلایل خودشون رو دارن ولی تا وقتی با همدیگه صحبت نکنن ، هیچکس متوجه نمیشه که توی ذهن بقیه چی میگذره یا اصلا چه چیزهای دردناکی رو تجربه کردن و پشت سر گذاشتن . ( عکس رامیرو 😎✌ )
برای اولین بار جیسون لبخند زد و گفت : واقعا عاقل تر از چیزی هستی که فکر میکردم . خنده ی عصبی ای کردم و گفتم : نمی دونم الان برای تعریف باید ازت تشکر کنم یا ناراحت بشم . همون موقع وارد یه سالن بزرگ شدیم که هیچ شباهتی به غذاخوری نداشت . کفش چوبی بود و دیوار ها کاغذ دیواری با پس زمینه ی سفید طرح های طلایی بود و در انتهای راهرو هم یه سری صندوق چوبی نسبتا بزرگ قرار داشت . با تعجب به جیسون خیره شدم و گفتم : ما دقیقا کجاییم ؟ اینجا با غذاخوری خیلی تفاوت داره . جیسون پوزخند زد و گفت : تا الان که تئوری آموزش دیدی ، از الان به بعد باید عملی آموزش ببینی ، تمرکز کن و سعی کن ، مانات رو کنترل کنی . بلند بلند خندیدم و گفتم : ببین ماشین ، بنزین نداشته باشه ، حرکت نمیکنه ، منم الان بنزین ندارم ، باکم خالیه ، گشنمه پس در نتیجه نمی تونم تمرکز کنم . جیسون با بیخیالی به دیوار تکیه داد و گفت : مشکل توئه نه من . من هم به دیوار رو به روش تکیه دادم و با بیخیالی درست عین خودش گفتم : تو اصلا آخرین وعده غذایی که خوردی کی بوده ؟ یکم فکر کرد و بعد از چند ثانیه گفت : دقیقا سه روز قبل ، باید بدنت رو مقاوم کنی ، توی بعضی از ماموریت ها آنقدر زیر فشار دشمنیم که حتی شاید برای یه هفته نتونیم چیزی بخوریم یا استراحتی بکنیم . در حالی که کارد میزدی خونم در نمیومد گفتم : مگه اول خودت پیش ندادی بریم یه چیزی بخوریم ، مگه گشنت نبود ؟! پوزخند زد و در جواب سوالم گفت : خب ، دیگه گشنه ام نیست ، حالا هم دختر خوبی باش و تمریناتت رو شروع کن . عصبانی گفتم : نه واقعا من رو مسخره کردی ؟! بعد بدون اینکه منتظر جواب باشم ، رفتم وسط سالن ایستادم و چشم باز به نقطه روی دیوار خیره شدم و سعی کردم مانای درونم رو حس کنم . که جیسون تمرکزم رو بهم زد و گفت : نمی خوای چشمات رو ببندی ؟! بدون اینکه نگام رو از جایی که بهش خیره شده بودم ، بردارم ، گفتم : چشم باز راحت ترم . یه دفعه اومد رو به روم ایستاد و گفت : بزار اول نشونت بدم . بعد در حالی که دستاش تو جیب شلوارش بودن ، گفت : الان میتونی مانام رو ببینی ؟! با جدیت گفتم : نه . دندون قروچه کرد و گفت : خب تمرکز کن . یه نفس عمیق کشیدم و تمرکز کردم که متوجه یه سری رگ آبی روشن توی سرتاسر بدنش شدم با تعجب گفتم : همین رگ های آبی منظورته ؟! چشماش رو باز کرد که رگه ها ناپدید شدن و گفت : آره ، همونا ، هر جادوگری ، ماناش رنگ خاص و مختص به خودش رو داره ، برای هارپر قرمز تیره است ، برای جاستین نارنجی روشنه ، برای مرلین بنفشه تیره و برای رانا هم صورتیه . با تعجب گفتم : صورتی ؟!! با سر تایید کرد ، همون موقع یه دفعه صدای رانا از پشت سرم اومد که........ . این داستان ادامه دارد .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
در تستچی دیگه فعالیت ندارم .
چرا پس داستان ها چی میشن ؟
جررر سه ماه نبودم چقد داستان نوشتیی🥲👍حالا من باید از اول برم بخونم ببینم چخبره😌🤝
🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
شعرت خیلی به دلم نشست ، مال خودم بود سر کلاس ادبیات میخوندم 🥺🤕 ( 😂 )
یه بار یه جای خالی ای کردم یه شعر نوشتم ، بعد از اون از نوشتن شعر پشیمون شدم 🤕🤦
شعر نبو خو😔😂
یه متن سادس
نگران نباش تنها نیسی منم تو شعر نوشتن استعداد گند زدن خاصی دارم:)
خخخخ 😂😂😂😂
من در طفولیت چنتا شعر سرودم ، ولی نمی دونم کجان 😂😂😂😂😂(حالا مثلا چه تحفه ای بودن 😐😐😂😂😂😂)
نمیخوام وارد بحث دوستانتون بشم ...
ولی این مشکل چندتا کاربر نیست بیشتر کاربرا تو کامنت ها میگن که تست هاشون بی دليل عدم میخوره یا پاک میشه فقط داستان نیست حتی کیپاپ وbts هم عدم میخوره !
یا خیلی کاربرا اکانتشون به طرز مسخره ای پاک شده خیلی از کارای خوب و قدیمی رفتن .
شاید باید همگی یه مدت تست نسازیم تا ببینیم چی میشه ( خودم دو، سه ماهه تست نساختم 😂)نمیدونم واقعا دیگه اینجا به درد نمیخوره 😕؟!
منم همه تستامو پاکیدم 🚶🏻♂️
نه من هنوز امید دارم تازه داستانمو شروع کردم 🥺🥲
یک سوال فنی: الان همتون می خواین برین کواتیو؟ اگه برین اکانت تستچی رو پاک می کنین؟ اگه اونجا اکانت زدین، اسمشو بگین🙏🙏🙏💖💖
من اونجا اکانت دارم اسمم هم همینه ولی من خودم با اسم اکانت اونجا نمیتونم کاربر پیدا کنم... دارم ویرایش شده صاعقه سرخ رو اونجا میزارم اسم داستانمو سرچ کنی پیدا میکنی🙂💖💖
نه من اگه رفتم میزارم بمونه خیلی خاطره دارم وای فکر کن نگین همگی دسته جمعی بریم بعد یه تست بزاریم و بنویسم اگر بار گران بودیم و.... همه بنویسن نرید داستان های خوب باید بمانن ( البته منظورم داستان های شماست نه مال من ) ما هم رفتیم 😂😂 باشه ثبت نام کردم وارد شدم اسمم میگم
آهان....❤️❤️❤️
منم اونجا یه اکانت زدم....به اسم ریچل (Rachel) البته توش فعالیت ندارم همین دیشب زدم✨✨❤️
آره خاطره میشه✨🙂
نه بابا داستان های تو هم خوبن عزیزم❤️❤️❤️🥰
اوکی اگه اکانت زدی حتما اسمشو بگو🌟❤️
چطوری اکانت زدی من میزنم تو ثبت نام میگه در دسترس نیست
🤪Unknown
| 18 دقیقه پیش
😒😐
از تستچی خسته شدم 🤷
منم کم و بیش
اگه صحبت کردن با شما نباشه ارزش دیگه ای نداره واقعا . چون همین کارایی که اینجا با هزار بد.بختی می کنیم رو بقیه ب جاها مثل آب خوردن انجام میدیم . (بیاید رو راست باشیم . تستچی داره همینجوری افت میکنه)
منم فقط به عشق و امید شما میام وگرنه همین الان پامیشدم میرفتم مگه ببخشید مغز خر خوردم که وقتم رو بزارم چندیدن چند بار یه پارت رو بزارم آخرش هم سر دلایل الکی عدم تایید بزنن 🤕
🙂🙂🙂🙂🙂🙂✨✨✨✨✨✨
وقتت خیلی با ارزش تره 🙂🙂🙂✌🏻✨✨
خیلی با ارزشه که اینقدر مهمیم و مهمی 🙂✌🏻✨✨✨
هعی هعی هعی . . .
اره دقیقااااا👌👌👌👌👌👌
منم فقط به خاطر شما و داستانهای فوقالعادتون میام تو تستچی وگرنه تا حالا صد بار فکر کردم که تمام تستهامو پاک کنم و برم🙂
🥺🤕
🥺🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🌸🌸🌸🌸
همه ی شما دوستای باارزشی برام هستین 💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
خوشحالم که منو هم در جمعتون پذیرفتین 💖🥰🥰❤️❤️❤️❤️❤️❤️
🤪Unknown
| 14 دقیقه پیش
مرسیییییییی 🌸❤
خدا بخواد میخوام پاشم برم یه سایت به اسم quotev
شما هم بیایین اونور 🤕🥺
خیلی خفن تر و حرفه ای تره ( چش ممد در آد 😝 )
دقیقا
من اوایل فکر می کردم تستچی از اون اسکی رفته 😐☕
ولی خب برای افراد کم سن و سال خوب نیست 🙂 از نظر ساخت محتوا شل میگیره
من خبر نداشتم ازش مینا معرفیش کرد ، زیاد هم توش نگشتم ببینم چه خبره ولی اینم هست ، راست میگی 🤕
عه ؟
نه من توش زیاد ول می چرخم 🙂🙂🙂😂😂😂😂😂
آره 🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂 واقعا از این لحاظ مشکل خیلی بزرگی داره 🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
دقیقا 👌👌👌👌
من تستچی هم اتفاقی یافتم ، اوایل خیلی خوب بود 🤕
هعی . . .
من از اوایل ساخت تستچی بودم ، اون موقع هم مشکلاتی داشت ، ولی نه اینجور .
شل میگیره؟ هیچ نظارتی نداره رو محتوا نداره چون به محض اینکه بزاری منتشر میشه
اره این مشکل اساسی رو که داره ولی خب از نظر راحتی و کاربرد خیلی بهتره و دیگه اونو خودمون باید مراقب باشیم🙂😞
حار 🙂🙂🙂🙂🙂🙂
من دیگه رد دادم 🤕
اخی یادتونه تست ها یه لیست زرد بود که کل داستان ها قطار بودن ؟
نه =|
هوم اون سایتی که ناشناخته گفت رو میشناسم، خیلی امکانات بهتری داره ولی از نظر محتوا...😂💔 نگم بهتره💔
🤪Unknown
| 15 دقیقه پیش
😂😂😂😂
اتفاقا خیلی فوق العادن داستانات من تضمین میکنم 😎✌
نفرمایید ، شما بزرگ مایید 😂😎✌🌸🌸🌸
😎✌
یه لحظه فکر کردم با منی ناخی 🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂😐😐😐😂😂
تو هم که آره بابا ، تو دیگه باید به خفن بودن داستانات آگاه باشی 😎✌
داستانای همتون خیلی خفننننننننننننننننننننننننننننن
🙂🙂🙂🙂🙂😂😂😂
"ʀɛʏɦօօռ"
| 4 ساعت پیش
من خیلی وقته به این نتیجه رسیدم ک اینجا داستان نوشتن فایده ای نداره🚶🏻
دقیقا
اینجا هیچکس ، به جز تعداد اندکی ، قدر داستان خوب رو نمی دونن .
ಠ_ಠ
بیا با هم سرمونو بکوبیم مادرم ಠ_ಠ
راستش کامنتای منم اکثر اوقات منتظر نمیشن :\\\
اکانتت خیلی با ارزشه ◉‿◉◉‿◉◉‿◉◉‿◉◉‿◉◉‿◉◉‿◉◉‿◉◉‿◉◉‿◉◉‿◉
دقیقا 😑😑😑😑😑😑😑😑😑😐😐😐😐😐😐😐😐
با از صفر شروع کردن و زیر صفر شروع کردن هیچ مشکلی ندارم ولی فکر کن یه بخش یه داستان رو کلا عوض کردم خب بپره من دیگه اینا رو ندارم، از کجا بیارم ؟! یا چه ... به سر بگیرم 🤦
عصبانیم 🤕🤦
هعی هعی . . .
اتفاقا اون فل بداهه ها بیشترین تأثیر رو روی داستان دارن 🙂🙂🙂😐😐😐
آفرین دقیقا 😂👌👌👌👌
حیح 😂😂😂
اینا رو ولش کن ، درد من یه چی دیگه است ، عدم زدن چون عنوان تست انگلیسیه ، دیوار بتونی کجاییم بیام کله ام رو بکوبم 😐😐😐😒
حالا تهد،یدم هم کردن ، که اکانتم میپره اگه یه تست دیگه ام عدم تایید بخوره
من بعضی از بخش های داستان ها رو فل بداهه نوشتم و نسخه ی دیگه ای ازشون ندارم بعد بپره ، همه ی زحماتم پوچ میشه 😒🥺
ااااااا 😐😐😐 بخاطر عنوان؟؟؟؟
به نظرم ناشناخته کل داستانت رو یه جا توی یادداشت های گوشیت تایپ کن. اینجوری داری شون تا همیشه. من خودم هم داستانم رو یه جا تایپ میکنم اول که ذخیره بشه
بعد کپی میکنم تو سایت. اینجوری دیگه اگه عدم هم بخوره داستانت نمی پره🌟
🤪Unknown
| 23 ساعت پیش
بعدا میگمچی شده که اینا رو فرستادمفقط تا همین حد بگم که دیگه اینجا داستانام رو ادامه نمیدم 🤷
متوجهم
واقعا اینم شد دلیل ؟؟ :\\\\\\
۷ بار بخاطر این عدم خورد خداییش ؟؟ =||||||
کامی ساما تاسکده =||☕ (بله منم یه چوچولو به زبان ژاپنی مسلطم 😎✌🏻✨✨😐😐😐😐😐 ولی فقط یه چوچولو 🙂🙂🙂😂😂😂)
😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😒
اوهههههههه
من دیگه دارم یاد میگیرم چی میگن 😂😂😂
🙂🙂🙂🙂🙂🙂
حیحیحی 🤭🤭🤭😂😂😂😂
منم علاوه بر دیدن انیمه ، چنتا سنپای دارم که اوتاکو های خفنن 😂😂😂😂 استادانی هستند برا خودشون 😂😂😂😂😂👌🏻✨✨✨
ایوللللللللل
👏😎✌
😁🙂 (نمی خواهم لوس بازی در بیارم ، ولی دل و دماغ ندارم . ع اما آب تو دلت تکون نخوره 😎✌🏻 هر جا بری ، عین جوجه اردکایی که پشت مامان شون ردیف میشن ، پشت سرت قطار میشیم 😜✌🏻)
موافقم هر جا بری ما هم میایم
🙂✌🏻✨✨✨
آخخخخخخ قلبم 🥺🌸🌸🌸🌸🌸
اصلا میخوام برم ناپدید بشم یه یکی دو ماه اصلا ازم بی خبر باشین 😂😎✌
محو شم 😂
والا نمی دونم من دیگه ، مخم دیگه قد نمیده باید چیکار کنم 😶
🙂🙂🙂🙂
منم دیگه زده به سرم
آقا بار و بندیل جمع کنیم بریم نابود شده فقط ارمی و کیپاپ ( امیر یادته من و تو تو تست شورش در نیاوردید خودت آشنا شدیم تسته گزارش شد 😆🙂 ) در هر حال بازم خاطره داریما ! چه ذوقی میکردم شاهزاده میخوندم
😎✌
ترجیحا استیکر میفرستم چون الان شروع کنم به تایپ کردن یه طومار چرت و پرت میفرستم 😐🤕🤦
مشکلی نیست 🙂✌🏻✨
بوریم 🚶🏻♂️
آره 😂😂😂 خدا خیرش نده 😂😂😂✌🏻✨ من سرم درد میکنه واسه دعوا 😂✌🏻✨✨
آره خب
من خودم بیشتر از یه ساله میام تو تستچی ، بگذریم که سه ماهه عضو شدم
آره هه بهت نمیاد اهل دعوا باشی
اتفاقا 😂✌🏻✨
میم.یرم واسه د.عوا کردن 😂✌🏻✨✨✨