
چی بگم ؟! هفتمین باره دارم میزارم 😎✌⚠️
همون موقع بود که ، همون زنه وارد سالن غذاخوری شد ، سوالی به مرلین نگاه کردم و گفتم : این دقیقا کیه پس ؟! شخصیتِ زنه یه جورایی ورژن مونث جیسون بود ، با همون صورت بی حس مشابه صورت جیسون که انگار هیچی براش مهم نیست بهم خیره شد و گفت : مرلین ، بعضی وقتا یه کارایی میکنی که فکر میکنم ، این چندین قرن زندگی کردن ، دیوونه ات کرده . بعد پوزخند زد و نگاهش رو از من گرفت و به مرلین که داشت لیوان ویسکی ( تا اونجایی که من میدونم ، یه نوع مشروب باید باشه ، حالا دقیقش که چقدر موثر و سنگینه رو نمی دونم والا 🤷😎✌ ) توی دستش رو تکون میداد خیره شد و گفت : اول صبح کی ویسکی میخوره ؟! مرلین در حالی که محو چرخش دورانی ویسکی درون لیوانش شده بود ، گفت : ویسکی برای منی که چندین قرن زندگی کردم ، مثل آب پرتقال برای شماست . بعد سرش رو آورد بالا و با زنه چشم تو چشم شد و ادامه داد : دومین جایگاه در قدرت بعد از من ، در بین جادوگر ها به این خانم بی احساس یعنی رانا میرسه ، البته این هم بگم که شناخت بیشترش ، زمان میبره ، حالا هم شما سه تا برید ، این تازه وارد رو با وِرد های پایه آشنا کنید . بعد به جیسون نگاه کرد و گفت : در ضمن ، حواست به هارپر هم باشه . جیسون سرش رو تکون داد و بعد جاستین به من نگاه کرد و گفت : بهت آسون نمیگیریم . پوزخند زدم و گفتم : نه بابا ، تو رو خدا بهم آسون بگیر ، من فقط یه دختر ضعیف و نحیفم . جاستین خندید و گفت : تو همون قدر ضعیف و نحیفی که مرلین و رانا مظلومن . مرلین پوزخند زد و گفت : در مظلومیت من که شکی نیست . همون موقع جیسون از در خارج شد و در حالی که پشتش بهمون بود ، گفت : اگه اکسیژن هدر دادنتون تموم شد ، بیایین . بدون حرف دیگه ای از جام بلند شدم و دنبال غریبه هایی که هنوز هم درست و حسابی نمیشناسمشون راه افتادم . بعد از طی کردن مسافت زیاد و راه رفتن بین راهروهای عمارت لِجِندِریوم ، به یه در بنفش تیره ، مشکی رسیدیم . جیسون سرش رو یکم کج کرد و گفت : توصیه میکنم چند قدم برید عقب .
با احتیاط ازش فاصله گرفتیم که یه دفعه نوک انگشت اشاره اش بنفش تیره رنگ شد و بعد با همون انگشتش روی در یسری عدد کشید ، در حالی که مات و مبهوت بودم ، سوالی پرسیدم : این عدد کشیدنتون روی هر چیزی که میبینین دقیقا یعنی چی ؟! جاستین پوزخند زد و گفت : کل جادوی توی این دنیا بر اساس همین عدد کشیدنه ؛ البته موارد نادر هم مثل مرلین و رانا وجود دارن که با فکر کردن میتونن یه وِرد و جادو رو اجرا کنن . همون موقع از کناره های در اشعه های بنفش ، یاسی ساتع شد جوری که محبور شدم از شدت زیاد بودن نور چشمام رو ببندم ، بعد از چند ثانیه که نور از بین رفت ، چشمام رو با احتیاط باز کردم که دیدم در رو به رومون از دو طرف باز شده . جیسون شروع به قدم گذاشتن توی اتاق کرد . فضای اتاق فضای آرومی بود روی پارکت های چوبی فرش دستباف و اصیل ایرانی ( روی ایرانی بودن فرشه خیلی حساسم 😎✌ ) انداخته بودن و دیوارهای کاغذ دیواری شده هم مزین به تابلو فرش ها و قاب های نفیسی بودن . کنار پنجره ی تمام قد که فضای باغ رو به رو ، رو نشون میداد . شومینه ی خاموشی قرار داشت و درست رو به روی شومینه هم میز و مبل و صندلی های راحتی چیده بودن و در پس میز و مبل و صندلی ها ، کتابخونه دیواری ای بود که یک دیوار کامل از کف تا سقف رو کتاب ها قُرُق کرده بودن . جیسون رفت جلوتر و رو به روی کتابخونه متوقف شد . دستش رو به طرف قفسه های مملو از کتاب دراز کرد و چندین کتاب قطور با طرح جلدهای ساده رو انتخاب کرد و بیرون آورد . بعد به طرف میز و مبل و صندلی وسط اتاق رفت و در حالی که کتاب ها رو داشت روی میز میزاشت ، روی مبل نشست . صفحه اول کتاب رو باز کرد . سرش رو به طرفم برگردوند و گفت : چرا داری منو نگاه میکنی ؟! بیا بشین دیگه . با عصبانیت نگاهش کردم و بدون جواب دادن رفتم رو به روش نشستم .
موهام رو زدم پشت گوشم و منتظر به کتابِ باز رو به روی جیسون خیره شدم . جیسون کتاب رو به طرفم چرخوند و گفت : پایه ی وِرد ها رو اعداد تشکیل میدن ، وِرد های پایه تعداد ارقامشون کمتر و هر چی وِرد پیچیده تر و خاص تر بشه ، تعداد ارقام به کار رفته توش هم به همون نسبت بیشتر میشه ، برای اِعمال یه وِرد اول انرژی جادویی درونیت رو باید آزاد کنی و بعد در قالب اعداد بهش شکل و شمایل بدی ، ( وقتی ریاضی داری میخونی و به نویسندگی هم علاقه داری 😂😎✌ ) حالا به احتمال زیاد برات سوال شده که انرژی جادویی رو اصلا چجوری باید آزاد کرد ، طبق قانون پایستگی انرژی ( فیزیک هم بهتون تدریس میکنم 😂🤦😎✌ ) ؛ انرژی نه از بین میره ، نه به وجود میاد ، فقط از شکلی به شکل دیگه تغییر میکنه ، طبق این تعریف انسان ها خودشون از انرژی ای به وجود اومدن پس وقتی که زنده هستن این انرژی در درونشونه و وقتی هم که میمیرن این انرژی باید به شکل دیگه ای تبدیل بشه دیگه ، درسته؟! بیشتر افراد فکر میکنن که روح مبدا اون انرژیه و بعد از مرگ با توجه به خوب و بد بودن اَعمال اون شخص روحش به بهشت یا جهنم میره ؛ اما روح ، فرم اصلی بدن موجوداته و فقط برای اینکه بتونن توی این دنیا زندگی کنن در قالبی وارد میشه که تاب تحمل روحشون رو داشته باشه و به اون قاب ما میگیم فرم یا همون بدن انسانی ، پس حالا اون انرژی این وسط چی شد ؟! اون انرژی همون چیزیه که شما بهش میگین مانا ( به انرژی ای که برای جادو کردن نیازه توی داستانا و گیما و... میگن . ) و توی بدن همه ی موجودات وجود داره ، از یه اِلف تا یه انسان ، اما سطح این مانا توی جادوگرا از بقیه بیشتره به همین دلیله که با تمرین های سخت و مشقت بار میشه مانای درونی رو آزاد کرد و بعد از مرگ هم اون انرژی به نسل بعدی منتقل میشه و سبب قوی تر شدنشون میشه .، فعلا بدون در نظر گرفتن اون تمرینات ، از وِرد های پایه تا بعضی از وِرد های پیچیده تر توی این کتابا گفته و نام برده شده ، بیست و چهار ساعت وقت داری همشون رو حفظ کنی تا بعدش به مرحله بعدی آموزشت بریم .
با نگاهی عاقل اندر سفیه بهش خیره شدم و گفتم : جیسون وقتی جوک میگی ، صورتت بی حالت تر میشه ، باور کن . جاستین پوزخند زد که با نگاه ترسناک جیسون رو به رو شد . بعد به طرف من سرش رو چرخوند و گفت : این که تو اینا رو حفظ بکنی یا نه ، مشکل من نیست ، به منم ربطی نداره ، پس خودت میدونی . با خستگی اول به کتابا بعد به جیسون نگاه کردم و گفتم : حداقل برین یه جا چشم بهتون نیفته ، میبینمتون استرس میگیرم ، اسم خودمم یادم میره . جیسون سرش رو چندبار از روی تاسف تکون داد و بعد از جاش بلند شد و به طرف رانا و جاستین رفت و گفت : برید بیرون . جاستین در حالی که سوت میزد گفت : ای کاش میموندیم ، هم فان بود هم تماشا . بعد به طرف در رفت . رانا هم کتاب توی دستش رو بست و گفت : اون وقت چرا تو باید اینجا بمونی ؟! جیسون کتاب رو از دستای رانا کشید بیرون و در حالی که داشت توی قفسه جاش میداد گفت : چون من قراره نظارت کنم . رانا ابروهاش رو برد بالا و گفت : نظارت خالی ؟! جیسون به عمق چشم های نافذ طوسی رانا خیره شد و با جدیت گفت : نه ، نظارت با گلپر و لیمو . بلند بلند زدم زیر خنده ، رانا هم پوزخند زد و شونه هاش رو انداخت بالا و بدون زدن هیچ حرف دیگه ای به طرف در رفت . حالا دوباره برگشتم سر خونه اولم . با جیسون تنهام و دارم نهایت تلاشم رو میکنم که حقایق این زندگی رو درک کنم . کتاب رو به طرف خودم کشیدم و شروع به مطالعه اش کردم .
۲۴ ساعت بعد یا به عبارتی فردا صبح : ************ در حالی که پلکام سنگینی میکردن خودم رو مجبور کردم که بیدار بمونم ، جیسونِ نامرد کل بیست چهار ساعت گذشته رو مثل نگهبان جهنم روی مبل تکیه داده بود و با نگاهش دستور میداد که سه تا کتابی که جلو روم گذاشته رو باید تا آخرین صفحه بخونمشون ، خمیازه کشیدم و گفتم : الان دیگه میشه بخوابم ؟! جیسون که عینک به چشماش زده بود و روی مبل رو به روم نشسته بود ، سرش رو از کتاب توی دستش آورد بالا و گفت : نه . تقریبا جیغ زنان گفتم : نه ؟!!!!!! منو مسخره کردی؟! دلقک اعظم ، اصلا من میرم بخوابم ، همه مثل تو بدون خوابیدن نمی تونن دووم بیارن . چشمام حسابی سنگین شده بودن ، سرم رو به پشت صندلی تکیه دادم و گذاشتم خواب منو توی خودش غرق کنه .
با گردن درد از خواب بیدار شدم . چند بار سرم رو چرخوندم و حرکات کششی انجام دادم و بعد در حالی که خمیازه میکشیدم ، دیدم یه پتو سرمه ای با طرح های ریز چهارخونه رومه . پتو رو زدم کنار و از جام بلند شدم . دور و اطرافم رو نگاه کردم ، نگاهم به پنجره افتاد و دیدم بیرون هوا تاریکه . سرم رو برگردوندم و دیدم جیسون در حالی که کتابش نیمه خونده شده روی پاهاشه و عینکش هم روی کتابش بود و دستش زیر چونه اش بود ، توی خوابی عمیق فرو رفته . رفتم نزدیکتر و به صورتش خیره شدم . اگه اخلاق نداشته و بی اعصاب و ماست طورش رو فاکتور بگیریم ، از نظر ظاهری خوشگله و یا حداقل توی خواب مظلوم تره . همینجوری به صورتش خیره شده بودم که یه دفعه در حالی که چشماش بسته بودن گفت : آنالیز کردن صورتم تموم شد ؟! معذب شدم ، چشماش رو باز کرد و عینکش رو زد به چشماش و با چشم های عسلی بی احساسش بهم خیره شد . در حالی که یکم سرخ شده بودم داشتم عقب عقب می رفتم که یه دفعه پای راستم به میز خورد و داشتم از پشت میافتادم که جیسون یه دفعه گرفتتم . صورتش درست رو به روی صورتم بود . ازش فاصله گرفتم و گفتم : آم ، ممنون . کتابش رو بست و درحالی که داشت به طرف کتابخونه میرفت ، گفت : خواهش میکنم ، کتابا رو حفظ کردی ؟! رفتم سر جام روی مبل نشستم و گفتم : آره ولی حالا یه سوال ، بپرسم ؟! داشت میومد رو به روم بشینه که گفت : تو که همش داری حرف میزنی ، خب سوالت هم بپرس . با جدیت نگاهش کردم و گفتم : اخلاق صفر ، صفر خالی .، داشتم میگفتم ، ما اصلا داریم با کی میجنگیم ؟!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هیچی برای اینکه تعداد کامنتا زوج بشه اینو گذاشتم 😂
من فردش کردم😂✋🏻
دیگ زوجش با ط
کلا کارم خرابکاریه🚶🏻
عالی بو فرزندم😔🤍
😂😂😂😂
🙏🌸🌸🌸🌸
😶😶😶😶
چی شده خواهرم؟؟😶
هیچی برای اینکه تعداد کامنتا زوج بشه اینو گذاشتم 😂
😂😂😂😂😂😂😂😂💖💖
برای اینکه علامت بزاری همه رو جواب دادی؟ من خودم نگاه میکنم زوج باشه اینطوری در نظر میگیرم😂😂💗
دیگه جواب نده. بزار خودم خرابش کردم دوباره زوجش میکنم😂😘💗💗
عه یه چیزی من این پارت رو ۳۰ دقیقه منتشر شده بود خوندم ولی ببخشید نظر ندادم🙏😔😔
مثل همیشه خیلی عالی بود و این پارت رو بسیار دوست داشتم😄😄😄💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗
البته من با پتو کشیدن شیپ نکردم، مستندات بیشتری لازمه تا دو نفرو شیپ کنم😆🤝😂😂😂😂
موافقم یه پتو انداخت روش فقط به شواهد بیشتری برای شیپ کردن لازمه
🙂🤝
فدا سرت 🌸🌸🌸
مرسی ، نظر لطفته 🙏🌸🌸🌸
😂😂😂😂😂
😂😂😂😂😂👌
🤪Unknown
| 1 روز پیش
جاستین اون مو سیاه چشم قرمزه است که یکم شیطون میزنه
من با این یه مشکلی پیدا کردم نمیتونم با این توصیف و قیافه شیطون تصورش کنم🤦♀️ همچین قیافهای برام فقط شخصیتی که جیسون داره رو داره🙂🤕😂😂😂
😂😂😂😂😂
عالی مثل همیشه😁
من از الان دارم جیسون و اون دختره رو باهم شیپ میکنم😬😂(فقط اسپویل نکن🥲😂) نمیدونی تو قسمت های عاشقونش چ شکلی میشم🤣🤦♀️🤫
و اینکه تروخدا الک و نکش یعنی ادامشو منتشر کن
واقعا خیلی منتظرشم.
🤣🙄😀😂😍😬😐 ✌😎👍😑💜😆😳🥲🥺 🥳 و... خسته شدم🥵😂
سپاس ❤🌸🌸🌸
🙃🌸
😂😂😂😂
باشه چشم 😂🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
😂🙏🌸🌸🌸🌸
(اهم اهم....وی گلویش را صاف میکنه و ادامه میده:) خودت میدونی که چقدر عالی مینویسی!!!!👏👏👏👏نیازی به گفتن نیست✌️😎😂💪
ببخشید دیر داستانت رو خوندم🥺🙏✨
یاح یاح یاح😂✌️ فکر کنم باید جیسون رو با دختره شیپ کنم😎😂😂😂😂
قانون پایستگی انرژی رو معلم علومم هر سال تکرار می کرد، حالا تو هم یاد آوری میکنی😔💔😂😂
ولی اون قسمتی که درباره انرژی و روح و....اینا بود خیلی جذاب بود دوست داشتم🥺✨💪
بد جایی تموم کردی این پارت و 😐💔 تازه داشتم به جواب سوالم میرسیدم ها!🥲💔
حرف آخر: بی نظیر بودی!!!👏👏👏👏
درودددددددد 🙋🌸
نظر لطفته ، اختیار داری 🌸🌸🌸🌸
فدا سرت هر موقع بخونی و نظر بدی برام افتخاره و خوشحالم میکنه 🙃🌸🌸🌸
نهههههههه ، آقا چرا براتون سو تفاهم شده 🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔( همه چی از همین سو تفاهم ها شروع میشه 😂😂 )
هر سال میگن خدایی 😂😎✌
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
دیگه دیگه 😂😎✌
مرسی فدات شم، نظر لطفته 🙏🌸🌸🌸🌸🌸
❤️❤️❤️❤️❤️
چه سو تفاهمی؟! بهم میان که🤣🤣🤣
نه نمیان ، میان 🤔
واقعا میان 🤔😂🤷
عالیییی بود راستی مسابقه گذاشتم متن باید دارک و تلخ باشه فکر کنم کار خودته اگه خواستی شرکت کن
ناظر باری بار ۳ کامنت گذاشتم منتشر کن تو رو جدت
ااااا ایول
باشه حتما 🌸
من شرکت کردم منتشر نمیشه😐💔😤😤
ج.چ : 😀🚶🏻♂️🙂😐😂✨😶🤣🙁😆🤧🤭😮😊☹️👏🏻🎶😛😁😑🤨😳😌😏
حیحححححححححححح 🚶🏻♂️
🙏🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
حیحیحی 😂😂😂🤭🤭🤭
آخی
پتو روش انداخته ؟
وقت شیپ کردنهههه 😀😀😀😀😀😀😀😀😀
دقیقا😂😂😂😂
آره ،چه ناز 😂
نه ، از شیپ این دوتا خوشم نمیاد 😂😎
حا حا حا حا حا حا 😂😂😂😂😂
آره خیلی (✯ᴗ✯)
😐عی خدا پس از چه چیز رمانتیکی خوست میاد مادرم ؟ 😐😐😐🙂🙂🙂🙂🙂😂😂😂😂😂😂
چیز رمانتیک 🤔
نمی دونم ولی عشق از نفرت رو خوشم میاد ، دوتا شخصیت خیلی از هم متنفرن ، به خون هم تشنه ان ، بعد وقتی بیشتر همو میشناسن ، عاشق هم میشن . این مدل رابطه رمانتیک رو میدونستم 😂🤷
حار حار حیر حیر . . . 😀😀😀🧐🧐🧐
یادداشت شد 😀😀😀👌🏻✨✨✨
🙃🌸🌸
صبر کن صبرررر کن
جیسون همونی بود که . . .
موهاش خاکستری بود ؟
و جاستین اونی بود که تک تیرانداز داشت ؟
پس جیسون اصلااااااا شبیه گپارد نیست 🚶🏻♂️🚶🏻♂️🚶🏻♂️
در واقع هست
یعنی جیسون شبیه گپارده ، در حالی که من فکر می کردم جیسون جاستینه
پس جاستین شبیه گپارد نیست ، ولی جیسون شبیهشه
آیییییییییییییییییییییییییییی گیججججج شدمممممممممم
مو خاکستری نداریم پسرم 😂😎✌
جاستین تک تیر اندازه است دیگه 😂🌸🌸
منم گیج شدم دیگه بخدا
یکی نیست بگه ... داری اسما رو شبیه هم گذاشتی 🤦
😂😎✌⚠️
🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂
دیگه ما چی بگیم ؟ 🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂✨✨✨✨
خاکستری ، نقره ای . چه فرقی دارن ؟ 😂😂😂😂😂😂😶😶
نقره ای همون خاکستریه ، فقط براقش ┐(´д`)┌
آره متوجه شدم =]
خیلی فرق دارنننننننننننننننن
خب تفادت دارن دیگه وگرنه یه اسم داشتن
🙃🌸🌸🌸🌸🌸
=|||||||