سلام ❤❤❤اومدم با پارت نهم......پارتی عاشقانه و عالی💜💜💜کپی از داستان من،ممنوع هست دوستان....خیلی خب...بریم ادامه داستان 😁مرسی🌷
& چی گفتی پلگ؟دوباره تکرار کن....^🤐هیچی هیچی داشتم می گفتم...اون ..خودش..می...خودش می (^آها😃)اون خودش می تونه خیاطی کنه😁همین😄(☆ای پلگ حقه باز 😏/دوستان ☆👉🏻این وقتی میاد که من صحبت می کنم و 👈🏻~ علامت صحبت کردن میلا هست😊)...*آها🤔... باشه🙂...پلگ پنجه ها بیرون😁
از دید مرینت:از کوچه اومدم بیرون و یه راس رفتم خونه(☆اگه یادتون باشه توی پارت قبلی شب بود توی کوچه بود) رفتم توی اتاقم .تا خوابیدم رو تخت،هشدار اکوما صدا داد....*ای خدا..آخه نصف شبی کی شرور شده؟...# مرینت الان تازه ساعت ۹ و نیمه، نصف شب کجا بود....*باشه ولی خستم😫بزار حالا ببینم شرور کیه...مانيتور رو روشن کردم..نادیا شاماک گزارش می کرد....
نترسید این فقط اخباره...به نظر میاد دوباره ی یه نفر قربانی ارباب شرارت شده.به نظر می رسه شخص اکوماتیز شده یه باغبان بوده که گل هایی که پرورش داده پژمرده شده و خوب رشد نکرده....ما الان داریم از بالا در هلیکوپتر گزارش می کنیم...اسم این شرور billman(بیل مَن)هست....لیدی باگ،کت نوار،لطفا خودتون رو سریع برسونید....
*خب تیکی، وقت تبدیل شدنه(تیکی خال ها روشن)....تبدیل شدم و از بالکن توی رفتم روی پشت بوم تا شرور رو ببینم.چیزی که دیدم باورم نمی شد😶...شرور می تونست گل های کوچیک رو تبدیل کنه به گل های گوشت خواری که می تونن راه برن و دنبال مردم کنن...همه گل های وحشی دنبال مردم بودن و همه فقط جیغ می زدن...داشتم که فکر می کردم که چی کار کنم که دیدم کت نوار روی پشت بومِ چند تا ساختمون جلو تر ایستاده و داره به بیل من(billman) نگاه می کنه.معلومه اونم مثل من مونده چی کار کنه.رفتم از پشت کنارش ایستادم...سرشو چرخوند طرف من...تا منو دید یه دفعه از جا پرید..فکر کنم خیلی غرق فکر بود...ولی بعدش خندید
(بعد از نبرد با بیل من)...*&بزن قدش🙂....*آه گربه...امروز چه روزی بود.این شرور خیلی قوی بود... حسابی خستم کرد..ولی خوب شد پاریس رو آخر نجات دادیم.....&آره خیلی قوی بود...خیلی خب من باید برم لیدی باگ...*گربه سیاه یه لحظه صبر کن....&چیزی شده ؟...*می دونی که....&می دونم که چی؟....می دونی که دوست دارم مگه نه؟....&آره ولی قبلا درموردش حرف زدیم....*باشه😔اشکال نداره..خواستم فقط یه تلاشی کرده باشم😔.....از دید گربه سیاه:دیدم لیدی باگ نارحت شد و رفت...منم رفتم تا برم سمت خونه مرینت...از دید مرینت:...انگاری به عنوان لیدی باگ عاشق کت نوار بودن فایدهای نداره....فقط یه راه هست...آره همینه..باید به کت نوار بگم من مرینتم...مطمئن خوشحال میشه هویتم رو بدونه...باید وقتی به حالت مرینت هستم بهش بگم لیدی باگم....از دید گربه سیاه:با چوب دستیم از روی خونه ها می پریدم تا برم خونه مرینت.باید بهش بگم که کت نوار همون آدرینه.قطعا تعجب می کنه😄...بالاخره رسیدم به بالکن مرینت.از پشت در بالکن گفتم:مرینت هستی؟منم کت نوار....مرینت در بالکن رو باز کردو اومد توی بالکن...بعد پرید توی بغلم و گفت:دلم برات تنگ شده بود❤...&منم همین طور مرینت❤...از بغل هم در اومدیم و رو به روی هم ایستادیم...یه دفعه
همزمان با هم گفتیم(*&باید یه چیزی رو بهت بگم)....از زبان راوی:هردوشون بهم نگاه می کردن😶...*تو اول بگو😅...&نه تو اول بگو مرینت😊....*خب اینطوری نمیشه..بیا هردو با هم بگیم...&راستش برای من بیشتر انجام دادنی هست تا گفتنی😄....*برای منم...پس بیا هردو با هم زمان انجام بدیم😊....&باشه....*یک...دو...سه
هردوشون تبدیل شدن...کت نوار همزمان با مرینت گفت پنجه ها داخل و مرینت هم گفت خال ها روشن...از اونجایی که موقع تبدیل چشاشون بسته بود،وقتی هردو باهم باز کردن...فقط یه نفر جا خورد و تعجب کرد .اونم کت نوار بود .چون لیدی باگ قبلا فهمیده بود کت نوار آدرینه...ولی آدرین خشکش زده بود وقتی دید لیدی باگ مرینته...از تعجب عقب عقب می رفت و می گفت:باورم نمیشه...که یه دفعه
انقدر عقب عقب رفت که پاش گیر کرد به نرده بالکن و افتاد پایین...*نهههههه آدرین😢😢😢....روی هوا لیدی باگ با یویو آدرین رو قبل از رسیدن به زمین گرفت و روی زمین کنار خودش نشوند...همون موقع یه گَلّه(نه ببخشید😑یعنی یه جمعی😅)از خبرنگارا و مردم ریخت روی سر هردوشون...همشون شروع کردن سوال پرسیدن ...از همه طرف سوال می کردن..._وای😃دختر کفشدوزکی 🤩شما آدرین آگراست رو نجات دادید😍...._الان چه حسی دارید آقای آگراست؟(☆خدایی این سواله این میکنه🙄مگه جام جهانی برده که میگه چه حسی داره😑/~ولش کن اینو نگین🤭😆/☆باشه🤭)از دید آدرین:خبرنگارا و مردم همش سوال پیچمون می کردن...یه نگاه به صورت لیدی باگ کردم..دیدم حسابی اعصابش خورد شده...حق داشت چون منم دیگه داشتم از دست سوال هاشون کلافه می شدم🥴دیدم منو بغل کردو و با یویو پرید و رفتیم توی یه کوچه که اونا نباشن....من هنوز تو شُک بودم که مرینت لیدی باگه..رو به روش ایستادم و گفتم:یعنی این همه مدت..کسی که قبلا ع.ا.ش.ق.ش بودم....تو بودی؟😦...یعنی کسی که اون روز جونشو فدای من کردو پرید جلوی گلوله آتیش توی بودی؟😥....یعنی وقتی قلبتو می شکوندم که یکی دیگه رو دوست دارم..قلب مرینت می شکست؟😥
از زبان لیدی باگ:دیدم آدرین سرشو انداخت پایین و یه قطره اشک از گوشه چشمش لیز خورد روی گونش....آروم رفتم نزدیکش و با انگشتم اشکش رو پاک کردم...هردو گونه هاشو با هر دو دستم گرفتم و سرشو آوردم بالا سمت خودم...با یه نگاه متاسف و ناراحت نگام می کرد.گفتم:می دونم باورش سخته ولی منم باید بهت می گفتم..راستش(*داشتم می گفتم که آدرین نزاشت حرفمو تموم کنم و بلافاصله منو ب.و.س.ی.د)در همون لحظه چشام داشت از حدقه می زد بیرون از این حرکت یه دفعه ای آدرین...ولی یه نفس گرفتم و خودمم ه.م.ر.ا.ه.ی.ش کردم...حدود ۱دقیقه اونجا همو...........•بعد که از هم جدا شدیم،به آدرین گفتم:*پیشی کوچولو ی من،عاشقتم❤.....&بانوی من،من بیشتر❤
بعد پریدم توی بغل آدرین..توی بغلش احساس می کردم توی بهترین جای دنیام🥰خلاصه بعد از اون،رفتیم خونه...آدرین رفت خونه خودش و منم رفتم خونه خودم....از دید آدرین:پلگ....باورت میشه من و اون،یعنی من و لیدی باگ...(&پلگ پرید وسط حرفم و گفت)^آره می دونم.تو اون بهترین ب.و.س.ه رو تجربه کردید🙄...بالاخره فهمیدی اون مرینت بود😑.....&آره😍ولی تو از کجا...؟🤔صبر کن ببینم حالا چرا انقدر پَکَری؟🤨...^چون دوباره به لطف تو از کممبرم جدا شدم و باهام قهره😒..(&دیدم پلگ بعدش آروم گفت)^حداقل به حبه قند می رسم😋🥰....&چی گفتی؟ 🤨....^من؟😶هیچی هیچی🤐...&حبه قند شنیدم😏....^حبه قند؟آها..منظورم حبه قند دیگه...تاحالا با چایی خوردی؟....&آره خوردم ولی خیلی مشکوک می زنی ها🤔بالاخره که می فهمم😏..
همون موقع ناتالی اومد تو اتاق.پلگ سریع قایم شد....(ناتالی° آدرین& گابریل⊙)°آدرین،پدرت کارت داره...(&رفتم توی اتاق پدرم)⊙آدرین،باید بریم نیویورک....&چی؟😧چرا انقدر یه دفعه؟😟....⊙کاری پیش اومده باید برای چند هفته بریم...&ولی من نمی تونم بیام پدر....⊙یعنی چی نمی تونی؟🤨،،،ناتالی وسایل پسرم رو جمع کردی؟...°بله آقای آگراست(&انگار اینا از قبل برای منم تصمیم گرفته بودن😧😣😥)دیدم حریف بابام نمیشم😖بدو بدو رفتم توی اتاق و درو بستم😞
آنچه خواهید دید:....لوکا:بلند داد زدم(برید کنار من این دخترو می شناسم😢)....مرینت:تو دوسم داری؟....پیتر:آرررره،آره من دوست دارم مرینت😍❤....
حتما منتظر پارت بعدی باشید....💜💙💜💙
جواب لیدی نوار
جواب چالش: مریکت، آدرینت، لیدی نوار
راستی تستچی هات بهتریننــــــــ❤❤❤❤❤🤩🤩🤩🤩🤩ـــــــــ
آدرینت _لیدی نوار _مریکت
لیدینوار ❤🖤❤🖤❤🖤
لوکانت لوکانت لوکانت لوکانت لوکانت
لوکایی و لوکامی خونک میشه
لوکایی بدک نیس ولی لوکامی اگه باشه به کت میگم کتاکلیزمت( یا کاکامتیلزمت یا ککاتلیزمت یا کماتلیزمت یا هررررچی که هس) بزنه
جواب چالش ۴و۶ است
عالی بود آبجی نگین♥️♥️💖💖💓💓
جواب چالش:
من عاشق شیپ مریکت هستم شیپی که میتونه از بقیه ی شیپ ها احساسی تر و عاشقانه تر و همینطور هیجانی تر باشه😉😉😉🥰🥰🥰
ممنونم آجی خوشگلم
آره منم دقیقا باهات موافقم🖤💖🖤💖🖤💖👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
خیلی بدی همش اشک آدمو درمیاری
عالی بود ❤️❤️❤️❤️
ممنونم عزیزمممم❤
عالی بود آبجی نگینم ❣
عاشق خودتو و داستانتم منم دخترم اسمم ثمین هست 💙
راستی اسم دختر خاله من هم نگیه ولی ۲۱ سالشه 😰
در جواب چالش باید بگم من شیپ ۶ یعنی : آدرینت رو دوست دارم 💙❤
و ۸ یعنی : شیپ لوکامی ❤💙
بازم میگم عزیزم عالی بود 💙💜❤
شما چند سالته نگین عزیزم 🤔
ممنونم آجی ثمین❤
من ۱۴ سالمه عزیزم
دوستان پارت ۱۰ هم منتشر شد.از این به بعد(یعنی از پارت ۱۰ به بعد) نام R.S.Y به علاوه اسم داستان روی عکس پارت هست.منظورم اینه که به دلیل در خواست یکی از دوستان اسمم یعنی R.S.Y رو،روی عکس پارت هم نوشتم که بدونید این منم و داستانم رو راحت دنبال کنید