
❤سلام.بیشتر این منتظر نمی زارمتون💫....بریم ادامه ی داستان یعنی پارت ۲۱ که همونطور که گفتم از قسمت ۱۹ شد ماله فصل دوم این داستان.....❤💬کامنت فراموش نشه💟راستی حتما اگه پارت های قبل رو نخونید بخونید چون همشون ماجرای و اتفاق خودشون رو دارند که در داستان باید پارت های قبلی رو خونده باشید تا این پارت رو بفهمید💕کپی از داستان مثل همیشه ممنوعه
مرینت:اون نور اومد سمت ما از شدت نور چشامو بستم وقتی باز کردم...به اطراف نگاه کردم😐....من کجام؟🤨اینجا چینِ؟🤔وای این آقا با این لباس خوشگل شبیه ماهی کیه؟😮صبر کن ببینم🤨....چرا حس می کنم دستم تو دست کسیه🤔به دستم نگاه کردم...وای خدا ...دست من تو دست کیه؟😶همین جوری چشامو بردم بالا....تا رسیدم به صورتش...وای😱دست من تو دست یه پسر غریبه چی کار می کنه😱...وایسا😨...اصلا من کیام؟😰سریع دستمو کشیدم و گفتم:ببخشید🙏🏻
از دید آدرین چند ثانیه پیش:فیشر من یه چیزی گفت و بعد یه نور تابید.....بعدش چشامو باز کردم دیدم انگار تو چینم...حس کردم دستم تو دست یه دختره...وای خدا 😨اسم من چیه؟😰یک دفعه دستشو کشید و عذر خواهی کرد.گفتم:نه...شما من رو ببخشید....راهمو کشیدمو رفتم...اون آقایی که شبیه ماهی بود کی بود؟🤔چرا یادم نمیاد😥از دید پیتر:
ایول😈نقشم عملی شد....الان حافظشون پاک شده.(+رفتم توی یه کوچه و تبدیل به خودم شدم)حالا مرینت تنهاست و آدرین رو یادش نیست😏حالا میریم به مرحله ی بعد😈(سویی°پیتر+)...°ولی قربان شما نباید از معجزهگر ها سوءاستفاده یا استفاده شخصی کنید🙁🥺.....+ساکت سویی😒😑...(°😔)
+حالا باید نقش یه ابرقهرمان رو برای مرینت بازی کنم😍...یا می تونم یه کار بهتر کنم😎از شر آدرین خلاص میشم😈تا اگه دوباره مثل دفعه ی قبل نمی دونم چطوری🙄حافظشون برگشت،آدرینی وجود نداشته باشه 😈😈😈ها ها ها ها ها ها
(از زبان راوی:☆بچه ها مرینت و آدرین داشتند توی یه مسیر مخالف هم توی خیابون راه می رفتن،یعنی مثلا مرینت داشت می رفت بالای خیابون،و آدرین هم پایین)از دید مرینت:وای حالا چی کار کنم توی شهر غریبه؟😥حتی نمی دونم اسمم چیه...صبر کن🤨باید برم پیش همون پسره،شاید چیزی بدونه یا اسمم رو بهم بگه😃🙂......از دید آدرین:من الان نمی دونم کی هستم و کجام😥بهتره برگردم پیش همون دختره...شاید بدونه چرا اینجام یا من کیام🙂من که هرچی فکر می کنم یادم نمیاد☹(☆طبیعیه😂مثلا قدرت پاک کردن حافظه ماهی روتون اثر کرده/میلا:~آره باید صبر کنه خوب میشه😄/☆نه خیر،با صبر کردن درست نمیشه😋😉من می دونم ولی نمیگم😏/~بگو لطفا🥺🙏🏻/☆بیا در گوشت بگم😁👈🏻/~واو🤩هوراا😍پس زود تر اینا رو از آلزایمر در بیار...آخه دیگه دارن گیج بازی درمیارن این دوتا🙄البته بنده خدا ها دست خودشون نیست🤭😀برو ادامه ببینم چی شد/☆باشه😁)از زبان نویسنده:بچه ها هر دوشون برگشتن همونجا که حافظشون پاک شده بود و همو دیدن.(نشان صحبت کردن مرینت و آدرین هم که می دونید...مرینت*آدرین&)*سلام🙂...&سلام😊...*اِ...اِ راستش..می دونی من کیام و اینجا چی کار می کنم؟....&راستش منم نمی دونم...*خب ما باید چی کار کنیم؟🤔....&خب ما که کسی رو نمی شناسیم..بهتره با هم باشیم.....*آره فکر خوبیه😊این جوری هیچ کدوم تنها نیستیم🙂
از دید مرینت:من و اون پسره داشتیم توی خیابون راه می رفتیم که یه دفعه یه دسته آدم ریختن روی سرمون😶همش سوال می پرسیدن و با ذوق شوق با این پسره حرف می زدن.قیافه من کلا این جوری بود:😶می گفتن:(وااایی🤩آقای آدرین اگراست توی چین چی کار می کنید؟میشه یه امضا بدید😍.....)همه دخترا داشتن خودشون برای این پسره می کشتن...ولی بنده خدا خودش مونده بود چی بگه...دست منو گرفت و دویید.منم دوییدم و رفتیم توی یه کوچه مخفی شدیم تا پیدامون نکنن.از دید ادرین:من که نمی فهمیدم این مردم چی میگن،برای همین سریع دست این دخترو گرفتم و رفتیم توی یه کوچه قایم شدیم.هر دو داشتیم نفس نفس می زدیم که گفت:*پس...پس...اسمت آدرینه...فک..فکر کنم آدم معروفی هستی...هوفففف...چون همه می شناختنت🙂....&من خودم هم اون وسط هنگ کرده بودم ولی خب پس اسمم اینه😊ولی اسم تو چیه؟🤔...که یه دفعه دیدم گوشیش زنگ خورد.از دید مرینت:گوشیم زنگ خورد.دیدم مامان سیوِ...برداشتم گفتم:(*الو؟..._الو؟مرینت؟خوبی دخترم؟....*آآآررره...آره من خوبم...بعدا تماس میگیرم...خداحافظ مامان....)گوشی رو قطع کردم....*خب آدرین،اسم منم مرینته🙂....&خوشبختم مرینت😊...*حالا باید کجا بریم؟..&بیا بریم هتل....*مگه تو پول همراهته؟....&یه لحظه صبر کن.(*جیب هاشو گشت و گفت)&اِ...آره یه کارت عابر بانک هست😅..بیا بریم یه خودپرداز پیدا کنیم ببینیم چقدر توش پول داره🙂به اندازه ای میشه که یه شب تو هتل باشیم یا نه😄.....*باشه😊
رفتیم اونجا....من اطراف رو نگاه می کردم تا آدرین کارشو انجام بده..یه لحظه یه نگاه به آدرین کردم دیدم خشکش زده و حرکت نمی کنه...من به صفحه خودپرداز نگاه کردم دیدم زده تو کارتش ۱۰ میلیارد تومن پوله😳....منم جاخوردم😶با کنایه به شوخی بهش گفتم:پس پولدار هم هستی...پس بگو چرا دخترا همش ازت امضاء می خواستن و خوشون رو برات لوس می کردن😏.....&😄بی خیال مرینت😅
همونجا توی همین حین از زبان تیکی:ای بابا😕نمیشه☹اینا هیچی یادشو نمیاد🙁باید با پلگ حرف بزنم....خیلی یواشکی از کیف مرینت اومدم بیرون...مرینت و آدرین داشتن حرف می زدن...رفتم سمت پلگ و گفتم بیاد یه گوشه کارش دارم که مارو نبینن...(تیکی# پلگ ^)# پلگ اینا چیزی یادشون نمیاد..چی کار کنیم؟این با قبل خیلی فرق داره...دفعه ی قبل مرینت فراموشی گرفته بود.ولی الان هر دو😥☹....^دقیق نمی دونم ولی به فکری دارم...#چی؟😃....^بیا بریم پنیر مهمون من😊...# پلگ الان وقتش نیست🙄مثل صاحبت که باهاش تبدیل میشی مسخره بازی در میاری ها😒.....^خب تو هم وقتی با مرینت تبدیل میشی مرینت خیلی جدی میشه و به شوخی های صاحب من نمی خنده😏😒🙄....# خودشه پلگ😃توی نابغه ای🤩....^آره خودم می دونم نمی خواد بگی😎....# ما باید خودمون رو بهشون نشون بدیم و جریان معجزهگر ها و غیره رو براشون بگیم.شاید وقتی تبدیل بشن،عاشق هم بشن....^آره مثلا مثل اینکه من عاشقتم،آدرینم مثل باره اول با سنگدل،عاشق صاحب تو بشه جبه ی قندم😋😊...# دقیقا...فعلا بیا بریم مخفی شیم تا توی هتل بهشون بگیم...^باشه
(نویسنده:هر دو رفتن هتل و هر کدوم یه اتاق گرفتن.اتاقشون چسبیده بهم بود.)از دید مرینت:روی تخت هتل نشسته بودم...سعی می کردم یکم فکر کنم تا چیزی یادم بیاد....که یه دفعه.....
آنچه خواهید دید:...آدرین:مرینت حالت خوبه؟😟......مرینت:آره نگران نباش،چیزی نشده.....یه لگد بهش زدم تا پرت شه عقب.....مرینت:مثل اینکه حافظم پاک شده....آدرین:کجا میری مرینت؟بیا کمک😟
خب دوستان امید وارم لذت برده باشید....پارت بعدی هیجان انگیز ترم میشه😉😍🤩....کامنت یادتون نره❤....توی نتیجه یه چالش غافل گیر کننده دارم براتون برید ببینید😍😉😁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نگین یه داستان درمورد لوکانت میزاری؟ خیلی چیزای قشنگی مینویسییا
عزیزم داستان من لوکانته اگه میخوای بخون. البته اول برو تو پروفایل قبلیم از پارت اول شروع کن 😊😍😎😏
ده میلیارد؟؟؟؟؟😂😂😂 حالا اون به کنار......تتتتتتتووووووووووووومممممننننننننن😂😂😂؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگ ایرانه
سلام جرمی
ممنون از تست خوبت
دیر فهمیدم این پارت رو گذاشتی
عالی بود❤️
خنده نداره
لقب به این خوبی بهش دادیم بعد اون وقت میای میخندی ؟
جرمی گلم منم شرور شدم از دست اینا 🙃
میس فورتان صدام بنمایید
نگین
میگم تام و جری و دیدی؟دیدی تام با ماشین تصادف میکنه ولی زنده میمونه
سر پیتر هم این بلا سرش بیار ولی زنده نمونه
تازه تست های جدیدم رو انجام بده
تستچی میگم پارت بعد رو منتشر کن
😂😂😂😂ممنون
باشه یه کاریش می کنم😉😂😂
باشه حتما سر می زنم
عاااالییییییی اجی💓💓💓💋💋
مرسی قشنگم 😍😍
جرمی جون خوبی داستانت الان خواندم آسمت خیلی قشنگ جرمی جان داستان بعدی بزار دیگه راستی داستانت خیلی خیلی عالی بود فقط نمیدونم چرا بعضی از نظر ها نمیاد من خیلی وقت پیش نظر دادم
ممنون گلم😘😘😂
بچه ها خبر خوب اینو بخونید:(کانادا) اعلام کرد که ویژه شانگهای ممکن است به زودی به زبان انگلیسی منتشر شود! چه کسی آماده است؟!
شب بخیر پاریس ، خال ها خاموش.
اینو من شنیدم
ملودی من یک چیز میگم تو یک چیزه دیگه داری میگه که😜😜😜
بابا می خوای ما رو سکته بده
من گفتم صدات نمی کنیم می چرا تو باور کردی ؟؟؟
قرار بود اون مارو سکته نده اما ما صداش کنیم جرمی
سلام جرمی جون چرا بعدی نمیاد؟ چند روزه گذاشتیش؟
آهاننظراتوخوندمگرفتم....
حداقلیهاسمدخترونهروبیچارهمیزاشتینباباجان😑
😂😂😂منم میگم اسمم قشنگ تره گوش نمی کنن😐😂
جرمی (نگین جوم ) اگه قول بدی دیکه مارو سکته ندی صدات نمیکنیم جرمی باشه؟؟
نه جرمی قشنگ تره
ملودی بهت جواب دادم برو در نظرM.T.Rجوابت رو دادم نمیدونم چرا اونجا امد😜😜😜
عالی بود اجی جونم 😘
مرسیی عشقم😘