خب دوستان ببخشید پارت 14 نداریم چون من هر چقدر پارت 14 مینوشتم پاک میشد برای همین تو این پارت یه آنچه گذشت داریم تا شما ها هم متوجه بشین تو پارت قبل چی شد😊❤️
بالا بخونین👆🏻 آنچه گذشت:آدرین: مرینت من دوست داشتم چه جوری بهت خیانت کنم همه چی تقصیر لایلا بود مری:آدرین میشه لطفاً بری خستم میخوام استراحت کنم آدرین:نمیتونستم از خونه برم قلبم و مغزم فرمان نمیداد مری:پاهام و نمیتونستم حرکت بدم و برم تو اتاق انگار خشک شده بودن که یهو صدا آدرین اومد آدرین:سریع رفتم بالا مرینت صدا کردم و ب..غ..ل..ش کردم خب دوستان چون چیز خواست دیگه تو پارت قبل نشد فقط مری و آدرین آشتی کردن و آملیا خونه الیا و نینو هستش بریم سراغ داستان
مری:داشتم غذا درست میکردم که دستم بریدم آدرین:نشسته بودم که صدای آخ مرینت اومد سریع بلند شدم و رفتم پیش مرینت مری:اوففف چاقو مزخرف آدرین:مری چی شد مری:هیچی داشتم غذا درست میکردم که انگشتمو بریدم فقط همین آدرین:از دست تو بیا بشین برات ببندمش مری:باشه آدرین:داشتم دستشو میبستم که زیر چشمی مری نگاه کردم داشت منو نگاه میکرد که یهو چشاشو ازم گرفت مری:داشتم آدرین نگاه میکردم که دیدم زیر چشمی داره منو نگاه میکنه. منم سریع نگامو ازش گرفتم
خب خب دوستان خیلی ازتون ناراحتم چرا لایک نمی کنین 😑🚬 من این همه زحمت میکشم که یه داستان قشنگ بنویسم ولی شما ها لایک نمی کنین 💔😐 خب برید بخونین 😐
آملیا:آخ جون من بیشتر شماها پفیلا تو طرفم جم کردم نینو:آخ دستم آیی کمرم الیا: نینو عزیزم لطفا دیگه ازاین مسابقه ها پیشنهاد نده لطفا نینو:عزیزم من غ.ل.ط بکنم دیگه از این مسابقه ها پیشنهاد بدم آملیا: واا شما تو جونی پیر شدین الیا:قبول دارم خاله جون😂 نینو:ولی من هنوز جونم 😎آملیا:پس چرا میگی کمرم پام دستم 😂😐 نینو:😅😅😁😁 الیا:خب دیگه بسه دعوا نکنین بریم فیلم ببینیم آملیا:بریم
دمپایی های مادران صغرا بجز آخری 😂😂 دمپایی های مادران صغرا بجز آخری با انعطاف پذیری بالا 😂😂 جوری که فرزند شما تا آخر عمر درد آن را فراموش نمی کند😎😂 بدون خون ریزی و با درد بالا 😂😎😂 برای خرید این دمپایی عدد 6 را کامنت کنین و اون قلب سفید رو قرمز😂😁💟❤️
آدرین:داشتیم غذا میخوردیم که شیطونیم گل کرد و گفتم مری عزیزم میبینم دست پختت خوب شده ها دیگه دل درد نمیگیرن یا بجای نمک تو غذا شکر نمی ریزی مری:ادریننننن آدرین:جونم عزیزم مری:خیلی بدی آدرین:عزیزم شوخی کردم مری:باشه حالا این دفعه می بخشمت آدرین:لطف میکنی عزیزم راستی تو چه جوری با آدری کنار اومدی خیلی رو مخه مری:چون بهترین طراح شرکتش هستم بهم گیر نمیده آدرین:چه خوب عزیزم
خب دوستان تا پارت بعد خدانگهدار ❤️😍👋🏻 چالش: مامانت میدونه انیمیشن لیدی باگ نگاه میکنی و تو تستچی هستی تو کامنت بگین ❤️😍👋🏻
ام مامانم میدونه میدونه که میراکلس میبینم میدونه که قسمت های عاشقانشو خیلی دوست دارم
و میدونه تو تستچی میگردم
ج چ :میدونه لیدی باگو خیلی خیلی دوست دارم ولی تستچی نه وگرنه کلم کندس
ممنونم
جچ: میراکلس میدونه ولی همیشه سرش به کار خودشه اهمیت نمیده حتی من کلاس اول خودم به خودم املا میگفتم ولی تستچی نمیدونه اگه بدونه واویلاست
۶ رنگ صورتی پاستیلی سایز ۴۰
فردا میرسه دم خونه😂😂🥿🥿💖💖
خوبه
پارت ۱۶ رو نزاشتی؟
میزارم😊
تازه گیراشون شروع میشه
ج چ : لیدی باگ رو میدونه
تستچی رو عمرا
دقیقا مثل من 😂🥺
بفهمن که واویلا
من تو اپاراتم یه صفحه دارم
اونم نمیدونن😂😐
اها اجی تازه اون نوشته هه برام اومد😑
عالی اجی
پارت ۱۴ کو
راستی
دارم گمتون میکنم
تو یکی از پست هام کامنت بده که نکنم
مقسی اجولییی
اجی پارت ۱۴ هر چقدر مینوشتم پاک میشد برای همین آنچه گذشت گذاشتم😊
خواهش میکنم دوست عزیز بازم ادامه بدید لطفا قدر مادرتون رو بدونید