
سلام سلام💙🧡خدمتتون پارت جدید💙🧡ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن این پارت هیچ چیز خاصی ندارههههه🧡💙چه زود.پارت ۴۰ 🤧😋😍ممنونم که تا اینج حمایتم کردین واقعا ممنونم🤗
ادرین:از شرکت بابام اومدم بیرون و از یه طرف خوشحال بودم که رئیس شرکت شدم و مرینت هم مدیر طراحی های شرکت...از یه طرف هم ناراحت که نمیشه گفت... احساس مسئولیت پذیری زیادی داشتم که تا حالا بهم نداده بودن...خب هرچی نباشه من الان یه پدرم و باید کمک مرینت کنم...ولی مرینت هم توی همون شرکته...پس آلیس رو چیکار کنیم؟ من عمرا بچمو دست پرستار بدم...باید با مرینت هم مشورت کنم ... بدون اون که نمیشه الکی تصمیم گیری کنم...غرق در افکارم بودم که رسیدم خونه... در رو با کلید باز کردم و بلند گفتم:سلام! من اومدم...رفتم توی اشپزخونه دیدم مرینت داره اشپزی میکنه...انگار نفهمیده بود که من اومده بودم....رفتم نزدیکش و گر%دنش رو بو#سیدم...یکم جا خورد ولی وقتی دید منم(پس میخوای کی باشه😐) لبخندی زد و گفت:سلام عزیزم چطوری؟ ادرین:ممنونم...خوبم چیکار میکردی؟ مرینت:آلیس رو خوابوندم و الانم دارم کیک درست میکنم...ادرین:الحق که خانوم تر از تو نداریم... پس منم برم لباسمو عوض کنم تا بیام با هم یکم،صحبت کنیم...مرینت:صحبت از چی؟ ادرین:حالا متوجه میشی😉
مرینت:خب؟ ادرین:خب ببین پدرم گفت که میخواد مسئولیت مدیریت کل شرکت رو به من بسپره...مرینت:واقعا؟چهقدر خوب...ادرین:یه چیز مهمتر هم هست! _چی؟ ادرین:پدرم از طراحی های تو خیلی خوشش میاد...مرینت:ولی بابات که فقط یکی از طرح های منو دیده! اونم ۶سال پیش بود که واست یه کلاه درست کردم...آخی...بازم مرور خاطرات...یادشبخیر..ادرین:اره واقعا یادش بخیر...ولی پدرم تقریبا همهی طرحاتو دیده...مرینت:چی! ادرین:ببین یه چیزی میگم منو نکش لطفا😁 _خب بگو چیییی! ادرین:یادته قبل از ازدواجمون رفتم تو اتاقت و تیکی و پلگ همهی طرحاتو نشونم دادن؟ _خب؟ ادرین:من خیلی و^سو*سه شدم و از همشون عکس گرفتم و برای بابام فرستادم که ببینه چه عروس خلاقی داره😁(اینا رو برای چاپلوسی میگه که مرینت ازش عصبانی نشه😂) مرینت:تو چه *&^%# کردییییی🤬😡(با خشم اژدها مواجه شو اقا ادرین😐) ادرین:پا به فرار گذاشتم و اونم با قاشق توی دستش که باهاش داشت کیک میپخت افتاد دنبالم(جرررر🤣🤣🤣)
ادرین:در حال دویدن میگفتم:مری جون هرکی دوس داری حداقل به فکر بچت باش دوس داری یتیم بشه🤣😩 نه انگار این چیزا جواب نمیداد یهو برگشتم سمتش جوری که متوقف شد و دستاشو گرفتم تا یه وقت نزنم(میترسه🤣) و گفتم:الهی قربونت بشم اول اروم باش...بعد از بو*سه ی کوچیکی روی گونش کاشتم و گفتم:الانم اروم بیا بشین سرجات تا بقیشو توضیح بدم واست خانومم...مرینت:اصن سرجام خشک شده بودم...وقتی دوباره رفت نشست رو صندلی گفتم: هی اقای نسبتا محترم و خیلی پررو؟ میدونستی خیلی بینمکی😑 ادرین:با خنده گفتم:بیا بشین باشه اصن هرچی تو بگی من مسخرم ولی بیا بشین خب هنوز حرفام تموم نشده که...مرینت:نفس عمیقی کشیدم و بدون اینکه چیزی بگم رفتم روی صندلی روبهروش نشستم...ادرین:حالا شد...ببین بابام خیلی انگار خوشش اومده...میخواد به عنوان مدیر طراحی توی شرکت کار کنی...بهتر بگم... میشی جزوی از هیت مدیرهی شرکت...مرینت:حس میکردم عصبانیت قبلم خیلی بیخود بود ولی نخواستم جلوی ادرین ضایع بشم...گفتم:اممم...باید راجعبهش فکر کنم... ادرین:فکر کنی؟😑اخه کی بدش میاد توی شرکت اگرست جزو هیت مدیره باشه؟ اونم خانومی مثل تو که توی طراحی و همهچیز بینقصه
مرینت:واه واه چه از خودراضی...ادرین:نه ع^شقم اخه میگم دیگه فکر کردن نمیخواد که؟ تازه بهترین بخشش اینه که باهم دیگه کار میکنیم...مرینت:خب...باشه...تو راست میگی...ادرین:یه نکتهی کوچولو موچولو هست فقط لطفا بعد از گفتنم با اومدن به شرکت مخالفت نکن✋🏼😁 مرینت:دوباره چی؟😑 ادرین:ببین یکی بود تو دبیرستان که خیلی دوسش داشتی😉😑 اممم..بزار بگم...ببین خیلی صادق بود😐 مرینت:وا خب همه تو مدرسه صادق بودن به جز اون دختره...اممم...کی بود.،،اهان لایلا... خب کیه؟ هرکی میتونه به جز لایلا باشه دیگه...اصن راجعبه چی داری صحبت میکنی؟ ادرین: نه انگار این خانوم ما دوهزاریش نمیوفته😑 دیگه دلو زدم به دریا و گفتم:ببین لایلا منشی شرکت بابام شده😩😁 مرینت:چیییییی😬😱 تو جنا#زهی منم توی اون شرکت نمیبینی😡اون شرکت یا جای منه یا اون... ادرین:باشه عزیزم جوش نیار🤣 منم همچین خوشم نمیاد اون توی شرکت کار کنه...اگر تو بیای و حمایتم کنی به مرور زمان میتونیم پدر رو راضی کنیم که اخراجش کنیم!

مرینت: تو که دیگه مدیر شدی چرا خودت اخراجش نمیکنی؟ ادرین:چون بابام استخدامش کرده خودشم میتونه اخراجش کنه....مرینت:خیلی خب...بیا بریم یه سر به آلیس بزنیم...ادرین:اره بریم😍مرینت:وقتی رفتیم تو اتاق دیدیم اینجوری خوابیده روی تخت😍🤧(عکس اسلاید) ادرین:ای جونم چه ناز خوابیده😋 مرینت:هیییییس! بیدار میشه...*گریه کرد* اه ببین بیدارش کردی...ادرین:اشکال نداره مگه خرسه که اینقدر میخوابه😑مرینت:بی تر*بیت😡به بچه خودت تو^هین کن...ادرین: اولا من به بچه خودم تو^هین نمیکنم ولی محض اطلاعت اگر نمیدونی آلیس بچهی منه😂😐 مرینت: اوه دوباره گند زدم و ضایع شدم...چشم غرهای بهش رفتم و همینجور که داشتم الیس رو اروم میکردم از اتاق رفتم بیرون...ادرین:تروخدا بزار بغ#لش کنم دخترمه خب😑 مرینت:خیلی خب بیا(الیس رو داد دست ادرین) ادرین:ای جونم بابای تو چقدر خوشملی اخه...اگولی بگولی جیگولی بیگولی(داره واسش ادا در میاره🤣😂) مرینت:من میرم بخوابم توهم الیس رو اروم کن اگه راس میگی😐 ادرین:ولی تازه ساعت ۹شبه...مرینت:ببخشید این من بودم که ازصبح تاحالا دارم بچهداری میکنم و غذا میپزم...ادرین:باشه عزیزم برو بخواب...سرشو بو#سیدم و گفتم:منم الیس که اروم شد میام پیشت میخوابم...مرینت:راستی کیک رو از فِر در بیار و بزار توی یخچال تا فردا بشه بخوریمش😐 ادرین:باشه عزیزم... ___صبح___
مرینت:صبح با صدای اروم ادرین که داشت سرمو نوازش میکرد بیدار شدم... ادرین: مری جونم؟ بیدار شو...امروز باید بریم شرکت...اولین روزمونه...مرینت:باشنیدن این جملش یهو پریدم و نشستم...اممم..صبح بخیر...بهکلی یادم رفته بود...الیس کجاست؟ _توی اتاق خودشه دیگه...مرینت:اگر گریه کنه که نمیشنویم! _چرا ببین...دیشب از اینا خریدم..(بچه ها اسمشون رو نمیدونم ولی همینا که میزارن تو اتاق بچه و توی اتاق خودشون هم میزارن بعد هرصدایی که بیاد مثل بلوتوث عمل میکنه...مثلا اگر الیس گریه کنه صداش توی اون دستگاهی که داخل اتاق مری و ادرینه میاد) مرینت:اهان خب خوبه...یه سوال؟ اگر بریم شرکت الیس رو چیکار کنیم؟ ادرین:من بچمو دست پرستار و اینا نمیدم....باخودمون میبریمش شرکت... _اینجوری که نمیتونیم کار کنیم.. ادرین:نگران نباش الیس دختر ارومیه هر از گاهی گریه میکنه...تازه اینجوره واسهی تو هم بهتره...مرینت:منظورت چیه؟ ادرین:وای گند زدم...ببین تو خیلی دختر زیبایی هستی خصوصا منی که عا^شقت شدم درک میکنم که هرکسی میتونه جذب اون چشمای اوقیانوسیت بشه برای همین اگر پرسنل مرد اونجا الیس رو کنار تو ببینن دیگه میدونن تو بچه هم داری😁 مرینت:اوه اوه اقا حسودی میکنه😂 ادرین:نهخیرم این اسمش حسودی نیست اسمش غیرته خانم محترم😡
نتیجه چالش داریم💙🧡امیدوارم خوشتون اومده باشه.....لطفا نظراتتون رو توی کامنت بفرمایید و اگر خوشتون اومده لطفا لایک کنید🧡💙
عزیز و محترم خواهشااااا منتشر کنید💙🧡 الان برای بار سومه گذاشتمش اصلا عدم تایید نخورده ولی 2 روزه تو بررسیه خواهشا منتشرش کن ناظر عزیزممممم خواهشااااا
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
به نظرم موهات مشکیه. فقط همینو میتونم تصور کنم البته ناراحت نشیا.
اجی جونم محشر بود بی نقص 😌😌😌👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
ممنونم اجو
پارت بعدی اومده دوس داری ببین😘
حرف نداشت👌🏼👌🏼👌🏼حتما بیوگرافی بزار😁
ممنونم
چشم حتما بعد از اینکه پارت اخر رو دادم میزارم
عالیییییییییییییییییییی بود عزیزم
تروخدا قسمت بعد را زود تر بزار
ممنونم گلم
گذاشتم تو بررسیه
ممنون عزیزم
قسمت جدیدم الان دیدیم
خیلی قشنگ بود بعدی را هم اینجوری بزار دستت درد نکنه
مثل همیشه عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
آجی چون اون یکی تست رو حذف کردی کامنتت برام نیومد میشه دقیقا بگی چی گفته بودی؟
اجی گفتم ممنونم😐
آها
ببخشید آخه نیومد🥺😢
آجییییییییییی دست آورد کاردان رو گرفتمممممممممم
عالی بود چالش نمیدونم ولی مطمعنم خیلی زیبا هستی
ممنونم اجوووو
توی بیوگرافیم میزارم:)
چ ج : تو یه ادم مو مشکی و با چشم ها ی مشکی مهربون و کیوتی
البته این نظر منه ولی مطمئنم عالی هستی
ممنونم اجی
حالا تو بیوگرافیم میزارم
عالی بود اجی قشنگم
زود پارت بعد رو بزار
ممنونم اجی جونم
دارم مینویسمش
عالیییییییییییییییییییییی
فقط چرا دو بار گذاشتی؟؟
میسی
چون منتشر نمیشد
عالیییی بود
اجی میشی؟
من اجی تو تستچی ندارم و تو اولین اجیم میشی.🐾💕
ممنونم گلم
البته من فرنوشا هستم 14 سالمه و شما؟
تیام هستم ۱۳ سالمه
خوشبختم ^_^