گفتم باشه قبول فقط الان میخوام تنها باشم کاگامی گفت تصمیم درستی گرفتی و رفت پتو رو کشیدم رو سرم چند ساعت تو اتاقم بودم انقد فکر کرده بودم که سرم داشت از درد منفجر میشد بلند شدم و رفتم پایین و یه آبی به دست و صورتم زدم تا سرحال بشم
بعدم دوباره برگشتم اتاقم نشستم رو تختم که کنار پنجره بود و تکیه دادم به دیوار و پتو رو دور خودم پیچیدم پرده رو کنار زدم مشغول تماشا بیرون بودم که چشمام گرم شد و خوابم برد صبح با صدای پرنده ها که کنار پنجره نشسته بودن بیدار شدم
آماده شدم و رفتم پایین بعد از خوردن صبحانه رفتم بیرون تا قدم بزنم یهو گوشیم زنگ خورد کاگامی بود جواب دادم بله گفت سلام آبجی میگم اگه آماده ای میتونی یه ملاقات با ادرین داشته باشی گفتم باشه کجا بیام گفت پارک سر کوچه خودتون
قطع کردم و به سمت پارک حرکت کردم رسیدن کاگامی اون ور منتظرم بود به سمتش قدم برداشتم نمیدونم چرا اما احساس میکنم مار بی هوده ای انجام دادم آخه تو این مدت به اندازه کافی بهش نزدیک بودم
خب دوستان پارت بعد پارت آخر
ببخشید من بود پارت بعدی بیشتر میمنویسم
دو ستون دارم بای بای
عالی بود اجی
عالی بود آجی
مرسی اجی جونم
قربونت اجی
عالی عالی عالی
این داستانم که تموم شد
ببینیم مسیر عاشقی رو چیکا میکنی
زود پارت بعد رو بزاررر
مرسی تمام سعی مو میکنم تا خوشتون بیاد
حتما خوشمون میاد
عالی بود
ممنون
عالی بود اجی ناناصم:)
خوشحالم این داستان هم داره با موفقیت به پایان میرسه عسلم:)
ایشالا توی مسیر عاشقی هم مثل همیشه موفق باشی
ممنون اجی قشنگم
عالی بود
ممنون
اولین لایک❤
اولین بازدید🙈
اولین کامنت😆
عالی بود منتظر پارت بعد هستم💕💕💕💕😘😘😘😘😍😍😍😻😻😻😻😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😆😻
مرسی چشم
عالی بود بعدی بعدی
ممنون چشم