
خب خب برید بخونین و لطفا لایک کنید ❤️
مری:صبح از خواب بیدار شدم ساعت نگاه کردم ساعت 6 صبح بود بلند شدم دست و صورتمو شستم رفتم پایین صبحانه درست کردم اومدم بالا رفتم حموم چون دو ساعت وقت داشتم رفتم حموم و تو وان دراز کشیدم داشتم به این فکر میکردم که من که اون موقع این همه آدرین دوست داشتم چرا با لایلا عوضی بهم خیانت کرد آخه مگه نمی گفت دوسم داره پس چی شد اون همه حرفهای قشنگ آخه آملیا:بیدار شدم ساعت 7 بود رفتم سریع آماده شدم رفتم پایین دیدم مامان صبحانه درست کرده اما خودش نبود صداش کردم ولی جواب نداد رفتم تو اتاقش فهمبدم تو حمومه در حموم زدم مری:دیدم آملیا در حموم زد گفت مامان ساعت 7 هستش یعنی من یه ساعت تو حموم بودم آملیا:رفتم پایین نشستم و منتظر مامانم موندم مری:سریع اومدم بیرون موهامو شونه کردم باز گذاشتم برای تنوع یه آرایش ساده کردم یه بلوز سفید و یه دامن صورتی روشن پوشیدم با کفش پاشنه بلند مشکی پوشیدم با یه کت کوتاه مشکی رفتم پایین دیدم آملیا آماده نشسته منم رفتم نشستم صبحانه خوردیم آملیا رسوندم مدرسه داشتم میرفتم شرکت تو حال خودم بودم که آدرین:یکم حالم بد بود برای همین رفتم یکم قدم بزنم داشتم راه میرفتم که خودم به یه نفر نگاه کردم دیدم مرینت بود مری:آقای آدرین ببخشید حواسم نبود خوردم بهتون معذرت میخوام من دیگه برم دیرم شده آدرین:مرینت تا کی میخوای اینجوری رفتار کنی هاااا اصلا مگه به حرفام گوش کردی همینجوری گذاشتی حتی وقتی فهمیدی حامله ای به خودت زحمت ندادی به من بگی
مری:حرفاش عصبیم کرد داد زدم گفتم مگههه تو بهم فکر کردی نگفتی من داغون میشم یکم به من فکر نکردی الآنم حق به جانب جلوی من وایستادییی آدرین:مرینت تو حتی نخواستی به حرفام گوش کنی من چیکار میکردم هاننن یکم منم درک کن مگه من خواستم اون اتفاق کثیف بیفته لایلا عوضی از مستی من سو استفاده کرد مری:شانس خوبم طوفان و بارون می اومد گریم گرفته حالم خوب نبود سرم گیج میرفت حالم بد بود آدرین: مرینت ساکت بود فقط به یه نقطه خیره بود مری:نمی تونستم نفس بکشم آدرین:دیدم مرینت تعادل ندارن منم سریع گرفتمش مری:نفسم بالا نمی اومد آدرین:مری خوبی عزیزم خوبی مری:آدرین نمیتونم نفس بکشم
خب دوست دارین اینجا داستان تموم کنم حرص بخورین😁😂😌 برین بخونید دلم نمیاد حرص بدمتون❤️😂

راستی این لباس مری جون بود👆🏻💖
آدرین:خیلی نگران مرینت بودم نمیتونست راحت نفس بکشه حالش بد بودم ی:آدرین منو ببر خونم آدرین:اما باید بری بیمارستان حالت بده مری:نه برم خونه خوب میشم آدرین:باشه باشه الان میریم خونه مری: آدرین: برای مرینت یه دمنوش درست کردم که شاید بهتر بشه مری: ممنون. آدرین: خواهش میکنم زود بخور سرد میشه مری: باشه دمنوش خوردم آدرین: مرینت میشه یکم حرف بزنیم و بزاری همه چی برات تعریف کنم مری: بهش نگاه کردم خیلی داغون بود دلم براش سوخت آدرین:میشه مری:باشه تعریف کن آدرین:ببین یادته اون شب دعوامون شد من از خونه رفتم بیرون رفتم کلوپ اینقدر خورده بودم که مست مست بودم و هیچی حالیم نبود تو حال خودم بودم که یهو لایلا پیش خودم دیدم گفت میخواد کمکم کنه بیام خونه ولی نگو اون عوضی نقشه دیگه ای داشته ادامشم که خودت میدونی یعنی هیچی تقصیر من نبود اگرم بوده یه کمش تقصیر من بوده مری:با حرفاش اشکم در اومد حالم بد بود نمیدونستم به چی اعتماد کنم
خب خب دوستان تا پارت بعد خدانگهدار ❤️😍👋🏻 ۱۵ تا لایک و ۱۵ تا کامنت فراموش نشه ❤😍👋🏻 دوستون دارم بابای❤😍👋🏻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا پارت ۱۴ نیستش🥺🥺🥺
بخدا هرچی پارت ۱۴ مینوشتم پاک میشد نمیدونم کی گزارش کرده بود🥺🥺
مرسییی لطفا همه زود تر پارت ۱۶،۱۷ رو بزار
عالی لطفا زود پارت بعد رو بزار
اجییییی ترو خدا بعدییییی
اجی بخدا شنبه امتحان ریاضی دارم باید تمرین کنم😭💔
باشه امتحانات تموم شد پارت بعد بده
عالی بودد اجی ژونمممم
لطفااااا
پارت
بعدی رو
زود تر بزار😭😭❤❤
عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود😍😘💕💞😍😘💞❣️😘 😘❣️❣️😘
لطفا پارت بعد رو زود بزار 🥺🥺🥺
چشم 😊❤
عالی بود
میسی ❤😍
عالیییییییییییییییییییییی بود
پارت بعد را زود تر بزار
چشم😊❤
زیادی خیلی عالی😐
ممنون❤
بسیار عالی😐👌
عااالیییی