
برین بخونین 😐
بعد صبحانه:آدرین:دخترم امروز بریم پاریس و بگردیم آملیا:بریم بابا جون امیلی:آدرین امروز چیکارا داری آدرین:اول با آملیا میریم بگیریم بعدش میریم پیش مرینت از اون ور میرم شرکت چند تا برگه هست باید امضا کنم گابریل:منم باید دو ساعت دیگه برم شرکت آدرین:باید درباره همکاری شرکت ما با شرکت آدری حرف بزنیم پدر گابریل:به آدری گفتم آدرین:خب پس منو وروجک بریم آملیا:باشه مامان بزرگ بابا بزرگ خدافظ امیلی:خدافظ نوه نازم گابریل:خدافظ دخترم آدرین:خدافظ
مری:همه چی خونه آماده بود باید میرفتم خونه مامان و بابام بهشون سر میزدم از اون روزی که اومدم نشد برم سابین:داشتیم با تام شیرینی فروشی کارمون میکردیم که مری: سلام به بهترین بابا و مامان دنیا سابین:وایییی دختره نازم خوش اومدی تام:دخترم خوش اومدی عزیزم مری:ممنون مامان جون ممنون بابا جون سابین:دخترم برو بالا ماهم مغازه رو میبندیم میایم بالا مری:باشه راستی اتاقم هنوز مثل قبله هیچ تغییری نکرده سابین:نه عزیزم مثل قبله مری:خوبه پس برم
مری:رفتم تو اتاقم از زیر تختم یه جعبه در اوردم نشستم رو تختم درشو باز کردم تمام عکسا من و آدرین توش بود داشتم نگاشون میکردم که اشکم در اومد آدرین چرا با ما این کارو کرد سابین:دخترم بیا پایین مری:چشم اومدم رفتم پایین دیدم مان و بابا کروسان و ماکارون آورده مری:چه بوی خوبی میده به به سابین :بیا بشین بخور
مری:مامان چندتا بسته ماکارون و کروسان بدین ببرم سابین:حتما عزیزم مری:داشتم ماکارون میخوردم که دیدم آدرین پیم داده که میخواد با آملیا یکم بگردن منم گفتم باشه گفتم بعد گشتن که میخواد آملیا بیاره خونه براش لوکیشن خونه رو فرستادم گفتم بیاره خونه آدرین:داشتیم با آملیا :بستنی آندره میخوردیم که گفتم بهش بریم شهربازی گفت باشه
آملیا:دیگه مثل قبل از مامانم اعصبانی نبودم خوب اونم این همه سال مراقب من بود دوسم داشت بلاخره اونم ازم محافظت کرده آدرین:دیگه شب شده بود آملیا بردم خونشون که مرینت لوکیشن داده بود آملیا:مامانم خونه گرفته یعنی دیگه تو پاریس میمونیم آدرین:اره دخترم پاریس میمونیم آملیا:خیلی خوبه مری:غذا مورد علاقه آملیا آماده کرده بودم که دیدم زنگ خونه زدن فهمیدم اومدن آدرین:سلام مری:سلام آملیا:دلم برای مامانم تنگ شده بود برای همین بغلش کردم مری:آملیا بغلم کرد منم بغلش کردم آملیا:مامان ببخش اون روز اونجوری باهات حرف زدم مری:مهم نیس عزیزم آدرین:وقتی دیدم آملیا و مرینت همو بغل کردن یه لبخند محو اومد رو لبم
خب خب دوستان تا پارت بعد خدانگهدار ❤️😍👋🏻 20 تا لایک و 20 تا کامنت فراموش نشه ❤😍👋🏻 بابای❤😍👋🏻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعد رو کی میزاری ؟
بعدی پس اول خوب میزاشتی حالا دیر میزاری
عزیزم ۱۸ تا لایک خورده
گفت ۲۰ تا🥺
محشر بودددد عاجی پارمیسم ❤
خیلی🤦🏻♀️
عالی بیددددددد
لایکیدمشششش
هیلی قشنگ مینویسییییییییییییییی
زود بعدیووو بزار
چش❤
ببین اجی Nazanin چقدر کامنت میزاره به افتخارش پارت بععععد
😘❤
لطفا بعدییی
بزار بعدی رو اجی
از طرف ر
داداش گلت
باش زود میزارم💖
عالی بود
ممنون عزیزم❤😘