
برید بخونین😆😝
مری: صبح از خواب بیدار شدم دیدم نه آملیا هست نه جنی فهمیدم که دیر از خواب بیدار شدم سریع بلند شدم رفتم حموم اومدم بیرون موهامو شونه کردم دم اسبی بستم لباسامو پوشیدم حوصله آرایش کردن نداشتم برا همین فقط یه رژ زدم و رفتم پایین دیدم الیا و نینو اینجا هستن الیا: مرینت اومد خیلی تغییر کرده بود دلم براش خیلی تنگ شده بود سریع رفتم بغلش کردم مری:الیا آروم تر دختر خفه شدم الیا:دلم برات تنگ شده بود بلوبری مری: منم دلم برات تنگ شده بود پرتقال الیا: خیلی تغییر کردی مری:نینو سلام خوبی نینو: سلام رفیق ممنون خوبم الیا: مری همه بچه ها خونه من و نینو ان بریم دیگه جنی بلند شو آملیا خاله جون پاشو بریم جنی: آملیا دخترم پاشو بریم آملیا: چشم مامان

لباس مری جونم 👆🏻💖👆🏻💖👆🏻💖👆🏻
مری: رسیدیم خونه نینو و الیا تو مرکز شهر بود جای خوبی هستش رفتیم داخل که یهو همه دخترا پریدن بغلم رز: واییییی مرینت دلم برات تنگ شده بود خوشگلم جولیکا: منم خیلی دلم برات تنگ شده بود لوکا: خواهری آروم تر مرینت خفه کردم مری:سلام لوکا واییی خفه شدم دخترا لوکا: سلام مری داشتیم میرفتیم تو سالن که دیدم آدرین هم اونجاس آدرین: سلام مرینت خوبی مرینت:........ آدرین: میفهمم نمیخوای حرف بزنی باشه مری: تشنم شده بود بلند شدم برم آب بخورم که
مری: که یهو آدرین اومد آدرین: مرینت باید حرف بزنیم مری:من حرفی باهات ندارم آدرین: ولی من دارم مری:برو کنار آدرین: نمیرم الیا: دیدم صدایه دعوایه مرینت و آدرین میاد سریع همه بلند شدیم رفتیم سمت آشپزخونه الیا:چی شده مری:الیا به این بگو بره کنار آدرین: الان شدم این مری: ارههههه وقتی بهم با لایلا کثافت خیانت کردی دیگه برام مهم نیستی فهمیدی آدرین: اگه واقعا دیگه از من بدت میاد تو چشام نگاه کن بگو آملیا: داشتم از پشت دیوار به حرفاشون گوش میدادم یعنی چی آقای آدرین قبلا با مامانم بوده آدرین: آملیا کیههه نکنه دختر شوهر جدیدته هااااا مری: میخوای بدونی کیه دختر همون مردی که بهم خیانت کرد میخواستم بچه رو بندازم ولی جنی نذاشت فهمیدیییی آدرین: چی آملیا بچه منه آملیا:مننن بچه آدرین اگرستم
مری: داشتیم همینجوری دعوا میگرفتیم که یهو صدایه آملیا اومد آملیا: دوروغ گووو ازت بدم میاد (بهتون بگم که همه این حرفا با داد میزنه) مری: دخترم آملیا: من دختر تو نیستممممم تو این همه سال بهممم گفتی بابام مرده پلیسی یهو میفهمم زندست میدونی من هرروز تو مدرسه داغون میشدم همه یه پدر داشتن که پیششون باشه ولی من نداشتم من دیگه مادری به اسم مرینت ندارم فهمیدی ندارم مری: آملیا وایستا آملیا: سریع از خونه اومدم بیرون نمیدونستم کجا برم تصمیم گرفتم برگردم هتل
خب دوستان تا پارت بعد خدانگهدار ❤️😍 دوستون دارم لایک و کامنت فراموش نشه ❤😍 بابای❤👋🏻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بچه ۷ ساله خودش رفت هتل
اهمممممممم مممم بعدی آجی
چشم اجی
پارته بعد و گرنه پخ پخ😐
باش😂💖
تروخدا بعدییییییی
باشه حتما ❤️
عالی بود بعدی❤
زود میزارم 💜💖
بعدیییییییی لطفا 💔🌹
چشم❤
برات برسیش کردم عالی بود
ممنون❤