
برین بخونین😐
مری: شب شده بود داشتم فکر میکردم فردا صبح قراره برم پاریس خیلی اعصابم خورد بود قراره همون کسی که بهم خیانت کرد با شرکتش مسابقه بدیم البته از یه طرف خوشحال بودم قراره خاله آملی و عمو گابریل و پدر و مادرم ببینم ولی نمیدونم چه جوری قضیه آملیا بگم شاید تا یه مدت بگم که دختر دوستم هست و پیش من میمونه ولی اول برم به آملیا بگم وسایلشو جم کنه برای فردا آماده بشه آملیا:داشتم نقاشی میکردم که مامانم اومد تو اتاقم مری:عزیزم یه سورپرایز خوب برات دارم آملیا: چی مری:قراره فردا صبح بریم پاریس آملیا: واقعا خیلی خوبه آخ جون
مری: خوب حالا وسایلی که میخوای برای فردا آماده کن آملیا: چقدر پاریس میمونیم مری:یه مدتی پاریس میمونیم آملیا:خیلی خوبه خب پس من وسایلمو جم کنم مری:باشه عزیزم جم کن مری:کمک میخوای آملیا:نه مامان جون مری:پس منم برم وسایل خودمو بردارم بعدش شام بخوریم چطوره آملیا:باشه مامانی مری:داشتم وسایلمو جم میکردم که چشم خورد به گلی که آدرین اولین روز اشناییمون بهم داد خشک کرده بودنش میخواستم بندازمش دور که نتونستم گذاشتمش بای کتابم کتابم گذاشتم تو چمدون
مری: وقتی وسایلمو جم کردم رفتم پایین شامو آماده کردم آملیا صدا کردم شام خوردیم آملیا: مامانی برم بخوابم فردا زود بیدار شم مری:باشه دخترم مری:رفتم تو اتاقم داشتم به فردا فکر میکردم که کمکم خوابم برد (راوی: منم خوابم میاد برم پیش مری بخوابم😂) مری: بیدار شدم ساعت 6 صبح بود سریع رفتم پایین صبحانه آماده کردم رفتم بالا حموم کردم اومدم بیرون لباسی که دیشب برای امروز آماده کرده بودم پوشیدم یکم آرایش کردم موهامو یه طرف گیس کردم

لباسه مری خانم 👆🏻👆🏻👆🏻💖💖💖
مری:رفتم تو اتاق آملیا که دیدم خانم خانما زود بلند شده داره آماده میشه آملیا: صبح بخیر مامانی مری:صبح بخیر دخترم میبینم زود بیدار شدی داری آماده میشی آملیا: اره گفتم زود بیدار شم کارامو بکنم که دیر نشه مری:خوب کردی عزیزم خوب اگه آماده ای بیا بریم صبحانه بخوریم ساعت هشت پرواز داریم اگه دیر بریم آدری مخمونو میبره آملیا:مامان یه سوال آدری چرا اینقدر میگه مسخرست مری:نمیدونم اگه دوست داری از خودش بپرس 😂😂آملیا:ترجیح میدم نداریم😄😄
ساعت8:مری:وقتی سوار هواپیما شدیم آملیا خوابش برد منم هندزفری گذاشتم تو گوشم و آهنگ گوش دادم وقتی بیدار شدم دیدم بله رسیدیم پاریس شهری که من تو عاشق شدم به دنیا اومدم دوست پیدا کردم وقتی از هواپیما اومدیم بیرون رفتیم سمت هتل بورژوا جنی: مری تو کامل پاریس میشناسی بعدن با آملیا بریم بگردیم مری:بریم ولی اول کارا انجام بدیم بعد جنی:باشه راستی مسابقه فردا شبه مدل شرکت اگرست آدرین اگرسته میدونی که مری: اره میدونم (یه نکته الان جنی و مری تو اتاقشون تو هتل هستن و دارن صحبت میکنن آملیا هم داره با گوشیش بازی میکنه )مری:اگه لباس هر مدل بهتر بود اون برندس جنی: مطمئنم ما برنده میشیم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا نذاشتی
گذاشتم تو برسیه
وایی عالییی
پارت بعدییییی
چشم حتما ❤
اگ میشه داستان های منم بخونید بزور منتشرشود کردم یکیشون 1 سال طول کشید 3 ماه همش میزاشتم تا بیخیال شدم و تستچی منتشر نمیکرد و بعد 8.9 ماه امتحان کردم شد اما دیگه طرفدارای قبلیم رفتن لطفا برید و بخونید و کامنت بزارید ممنون
خیلی گشنگ بود💙💙
داستانت خیلی برام آشناست قبلا تو تستچی یا سایت دیگه ای نذاشته بودیش؟
فکر کنم قبلا این داستان رو تا یکی دو پارت بعد خوندم🤔🤷🏻♀️
نه من اولین باره گذاشتم💖
آها مرسی😘
سلام عالی بود😍❤
راستی عاجی میشی؟
ممنون😍
اره اجی میشم❤
❤
باشه عزیز
ممنون
عالییی💕بی صبرانه منتظر پارت بعدم🙏😁
حتما زود میزارم
بی صبراته منتظر بعدی
فردا صبح حتما میزارم ❤️😍
اجی میشه به دوستان تو تستچی بگی فالوم کنین منم حتما فالوشون میکنم💖💖