5 سال پیش 6 اسلاید 730 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (15)
  • من یه بار چهاصد و خورده ای پول اینترنت دادم

    • 😂😂پارههه😂😂😂😂

    • هههیییی بابام همش میگه تو توی این لامصب چیکار میکنی بخدا اگه این گوشی زبون داشت من بدبخت میشدم انقد فوشم میداد😐😐😐😑😑😑

  • دیقآ بابا منه😂😂😂😂😂😐😐

  • بابای من بفهمه مودم قطع میکنه😐
    و منی که رمز اینترنت گوشیش رو
    میدونم و هر دفعه میرم نتشو
    به گاج میدم😎

  • دقیقا بابای من همینطوریه، تو برنامه ایرانسل من می تونه ببینه من چقدر از اینترنتم مونده، ریکشنش هم دقیقا همینه

    • آره میشه دید،وااااااای بابای من میگه چیکار میکنی توووو😂😂😂

  • جررررررررررررررر خیلی با مزه بود اما بابای من از هیچی خبر نداره یعنی کلا با مصرف یا هرچیز دیگه ای بجز درسم خبر نداره باهام کاری نداری فقط میگه رو درسم اهمیت بدم🥺❤
    عالییییییییییییییییییییییییییییییییییی 🥺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
    لایک 🥺♥

  • عالی بود
    اگح دوص داشتی به رمانم سر بزن!👩🏼‍🦯
    خلاصه داستان^^ : کیم ا.ت نه افسر کیم ا.ت .))
    افسر کیم به عنوان خدمتکار وارد عمارت مرد طلایی میشه،
    تا اطلاعات پیدا کنه...🖇️📄
    شاید مرد طلایی اونجوری نباشه...
    شاید تُ این مدت همه چیز عوض بشه...☂︎
    نه بهتره بگم عشق شاید همه چیز رو عوض کنه!
    ♪♪♪♪
    خواهش میکنم...
    ضربان قلبم رفت...
    سرم اوردم بالا...
    به چی میخوای برسی!
    حرف آخرت چیه؟!

    💜⛓️🍻

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.