سلام مجدد به شوکولات های نازنین دنبال کننده های داستان هام💜 اومدم با پارت دوم داستان من و کوکی؟ ادامه ش بدم به نظرتون ؟ ❤.
من: تو... واقعا شما دارین شماره تونو به من میدین؟. کوکی:تعجب نداره که😅... اره. وای خدایا الانه که دوباره غش کنم بانی جونم به من شماره داد عررررررر😍 من: ممنونم... . کوکی: پس یادت نره بهم خبر بدی😊 . من : باشه بای. کوکی:بای لاوم💜. وای یا جد هفت بنگتن یا پنج تَن آل عَبا یا خدا (خب کوک لاور دیگه درکش کنید😂) اون به من گفت ... اون گفت لاوم 😍 عر مای جر(😅😅😅) بعد از گذشت یه چند دقیقه ای یه پرستار اومد رو سَرَم (نکته :همون پرستاره بود که به کوکی گفت اروم باشه، همون قبلیه)
گفت:همسرتون مثل اینکه رفتن نه؟. من: همسر...؟. پرستار:مگه اون اقایی که بیرون اتاق بودن و داشتن مثل ابر بهار گریه میکردن همسر شما نبودن... . من:گریه میکرد؟. پرستار:اره خیلی دوست داره قدرشو بدون... . من : خودش گفت که من همسرشم؟. پرستار:من ازش پرسیدم که شما خانومشونید اول یکم مثل تو سوال پرسید و بعد گفت اره 😊. من:😶😶😶😶. از درون داشتم جیغ میکشیدم اخه تو بیمارستان جای جیغ کشیدن نبود😂 همینجوری که تو حالت ذوق مرگ شدن بودم پرستار گفت:سُرُمِتون رو در اوردم میتونید برید 😊.
من: پول رو کجا پرداخت کنم. پرستار (نکته:این پرستار یکی دیگه بود کلا) اون اقایی که همراهتون بودن پرداخت کردن💳💳💳 من:..... باشه... ممنون خدانگهدار. پرستار:خدانگهدار👋👋👋. از بیمارستان که اومدم بیرون سردم شد تصمیم گرفتم با ماشین برم هتل🏬🏬🏬 وقتی رسیدم هتل خیلی خسته بودم و کلی هم گریه کردم چون نتونستم بلیط کنسرت بی تی اس بگیرم. انقدر گریه کردم که دیگه وقتی چشامو باز کردم فهمیدم خوابم برده و صبح شده.... صدای زنگ اتاقم در اومد........
وقتی در رو بار کردم....... کوکی رو دیدم که رنگ و روش پریده بود و نفس نفس میزد😵😵😵😵 من: چت شده... چرا اینجوری شدی بیا بشین رو کاناپه. کوکی : تا اینجا دویدم از استرس دیشب پلک روی هم نزاشتم 😶 چرا بهم خبر ندادی که رسیدی هتل یا نه؟ من: اِی وای خدایا پاک یادم رفت بیا تو تا برات توضیح بدم😧. کوک اومد و نشست روی یکی از کاناپه ها. من: راستش دیروز که رسیدم هتل انقدر گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد(همین الانم اشک تو چشمام جمع شد)...
کوکی: چراااا؟. من: اخه من... به بدبختی تونستم بابامو راضی کنم که بیام کره و بیام(اینجا بغضم ترکید و با حالت گریه حرف میزدم 😭)... بیام کنسرت شما دیروز هم که نتونستم بلیط بگیرم. امروز هم که رفتم تو سایت هیچی پیدا نکردم😭😭😭😭. کوکی:(اشک تو چشاش جمع شده بود) گریه نکن خواهش میکنم . فکر کردی همینجوری دست خالی اومدم. من:وات...؟. کوکی:گریه کنی نمیگم. من سریع اشکامو پاک کردم و گفتم خب؟... . کوکی : یه بلیط واست گرفتم اونم ردیف اول خوبه؟ من : شوخی میکنی این... این عالیه😍
کوکی یه بادی انداخت تو گلوش و گفت: بلیط مخصوص همراه با سیکس پک های جانگ کوک. بعد هردو باهم زدیم زیر خنده😂😂😂😂😂😂 کوکی: راستی لطفا دیگه بار اخرت باشه منو قبض روح میکنی. من:باشه بابا ولی خدایی رنگت مثل گچ شده بود ها😂😂😂😂. کوکی:😂😂😂😂😂😂. کوکی:خب من دیگه برم منو بی خبر از خودت نزار ... . انگار میخواست بغلم کنه ولی خجالت میکشید(😊) منم یهو محکم پریدم تو بغلش و گفتم : باشه بی خبر نمیزارم. 💜💜💜💜💜
کوکی هم که از خداش بود محکم بغلم کرد بعد چند ثانیه ای رویایی که انگار رو ابرا بودم 😍 کوکی رو ول کردم و ازش خداحافظی کردم اونم خداحافظی کرد و رفت. اصلا باورم نمیشد که بیدارم.💜 همش حس میکردم خوابم😍😍😍 اما واقعیت محض بود❤❤❤❤❤ همینجور وِلو شدم رو تخت وبه بلیطم نگاه میکردم یعنی من واقعا امشب میتونستم برم کنسرتشون 😍😊 خودمو جمع و جور کردم و رفتم حموم که دیگه کم کم واسه کنسرت اماده شم(ذوق دارم خب😂)
از حموم که اومدم بیرون موهام رو خشک کردم و از کنار بافتمش💇💇 لباس سفیدم که طرح بی تی اس جلوش بود به همراه شلوارش که اونم با طرح بی تی اس بود رو پوشیدم البومم و ارمی بمب رو گذاشتم تو کیفم و کم کم راه افتادم به سمت سالن ساعت حدود ۵ بعداز ظهر بود و کنسرت دو سه ساعت دیگه شروع میشد🕐🕑🕘🕗 وقتی به سالن رسیدم انقدر که جمعیت زیاد بود یک ساعتی طول کشید تا برم تو 💜...
یک و ساعت و نیم تا شروع کنسرت وقت داشتم چه عالی پس وقت داشتم با دوستم ارالیا یه تماس تصویری بگیرم و بهش خبر بدم که در وسط بهشت قرار دارم(😂✌) تماس تصویری: من: سیلاممم ارالیا حدس بزن کجام؟. ارالیا: سیلام علیک *ا/ت* خانوم، نمدونم کجایی بگو تا نکشتیم... . من : توی سالن. ارالیا:سالن؟ ببینم اون... اون عرررررر تو توی کنسرت بی تی اسی ؟. من: از کجا فهمیدی یه ثانیه جیمین(نکته : ارالیا جیمین لاوره) از رو صحنه رد شد. من: واقعنی خوش به حالت دیدیش من که اینجام ندیدمش😂😂😂
من: این چند روز اتفاقای خعلی خوبی برام رخ داده 😍که باید سر وقت برات تعریف کنم الان فقط خواستم بگم این فضا رو ببینی و یکم حال کنی😊.... ........ خب اینم از پایان پارت دوم... دوست داشتین؟... ادامه بدم...؟ 💜💜💜💜💜💜💜💜💜
نتیجه 1
💜❤چندتا این پارت رو دوست داشتی؟ تو نظرات بگو لاولی❤💜
نتیجه 2
💜❤چندتا این پارت رو دوست داشتی؟ تو نظرات بگو لاولی❤💜
نتیجه 3
💜❤چندتا این پارت رو دوست داشتی؟ تو نظرات بگو لاولی❤💜
نتیجه 4
💜❤چندتا این پارت رو دوست داشتی؟ تو نظرات بگو لاولی❤💜
عالیه
اون لحظه ای ک گف سیس پک های جونگ کوک یهو عکس سیس پک های کوک از جلو چشام رد شد😐🖇
این بار دوم که میخونم😂😂
بعد شنیدین کوکی میگه دوست داره با کسی که بی تی اس رو نمی شناسه ازدواج کنه که اونو برای خودش بخواد😍😍
عالی۱۰۰۰۰۰۰
عزیزم خوب نوشتی اماااااا
خیلییییی زوده واسه اينا!!!! 😨
بزار دختره پاشو بزاره کره بعددد!!
درضم کوک هم خیلییییی احساسی کردی!
اول یه آشنایی چند تا قرار بعد بغلو بای لاوم! 😨😨😨
تو چی حالیته که میگی
میدونی خیلیییییییییییییییی خوبههههههه
ولی اگه مثلا رابطه بیشتر طول مکشید تا عاشق شن واقعی تر بود ولی بازم عالیییییییییییییییییی
نکن این کارو با من من قلبم ضعیفه به مولا
😂😂😂😂😂
ببخشید
کم کم دارم به جیمین لاور بودن خودم شک میکنم 🤦♀️💔💜
خیلییییی بد بود منظورم این نیست که بدبودا جوری بود که هر خط میخوندم نزدیک بود قلبم وایسه 🤦♀️🤪
خیلیییییی عالی بود حتما ادامه بده 💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
دور ازجونت عشخم💜♥️
ممنون از نظرت خوشحالم که خوشت اومده 😀☺️
اره ادامه بده خیلییی خوبه*-*
لاولی جونم ادامه ش الان منتشر شده دوست داشتی بخونش عشخم❤💜
وای من کوک لاور نیستم ولی سکته زدم یکی منو ببره بیمارستان 😭😭