سلام دوستان این پارت کلش درباره ی خواهر بیل هست😉
سلام کیوتا بالا را بخون بعد بزن بعدی😉
سلام من ژیلم ژیل سایفر یک شخصیت خیلی اجتماعی(حالا به بزرگی خودتون ببخشید عکس غیر خجالتی پیدا نشد😂) من تنها سایفر دخترم 😎 وقتی فهمیدم بیل دوباره یک مهمونی راه انداخت خوشحال شدم چون میدیدم چجوری تلاش میکرد😇پیشم درباره ی یک انسان فانی میگفت میگفت میخواد باهاش دوست بشه ولی قبلا دشمن بود باهاش😐🥰
خب دیگه داستان را شروع کنیم: ناراحت بودم که بیل رفته زمین چون من تنها شدم 😢 ویل که اصلا روش حساب نکن فقط از صبح تا شب داره تلاش میکنه که قوی تر شه😐💙 کیل آه اون خیانت کار 😡خوب شد ترکش کردیم😕
خلاصه منم تصمیم گرفتم برم زمین🌏🥳 چون بیل خودش از یک پورتال وارد شد و اون پورتال هنوز باز بود منم از اون پورتال وارد شدم 😁اُاُ 😲اون پورتال دقیق بالا سر کاخی بود که بیل ساخته بود 🤦🏻♀️چون با فشار بدی اومد به سمت زمین سقف را سوراخ کردم🕳🤦🏻♀️
وای نه جایی را سوراخ کردم که میخوره به آسانسور😶خلاصه افتادم تو آسانسور و اشتباهی رفت طبقه ی منفی ۳۰۰😣 در آسانسور باز شد افتادم بیرون جلوم پسری را دیدم که کلاهی داشت به شکل یک درخت کاج🌲
دیدم به گردنش یک زنجیره گفتم:آ بزار کمکت کنم و با قدرت جادوییم زنجیر را باز کردم و گفتم😕 گفت :از دیدنت خوشحال شدم خداحافظ دیپر:یکی آزادم کرد دقیق ورژن دختر بیل😂😳 به نظر مهربون بود خداحافظی کرد منم با بک ترس عجیبی خداحافظی کردم😬
ژیل:چرا این پسره اینجوری رفتار میکرد بعد دیگه یک چیز دیگه گفتم گفتم: آ بیا یک پورتال برات باز کنم😊 دیپر که دید قدرت جادویی داره بیشتر ترسید ولی طبیعی رفتار کرد🙄🥴 یک پای دیپر تو پورتال بود یک پای دیگه بیرون پورتال که ناگهان بیل آمد با یک سینی با ۲ تا قهوه وقتی دید دیپر آزاده و ژیل هم آنجاست تعجب کرد و سینی از دستش افتاد و شکست😳😲
بای بای کیوتا جون مادرت بزن بعدی بازدید بخوره😭
قشنگ بود♥️
سپاس🥰
مرسی:)
عالی:)