سلام عزیزان هر روز یک تست میزارم و اینکه بریم سر داستان
مرینت:خب پس من فردا راس ساعت ۹ صبح در خدمتتان هستم ج:باشه خانم سوان پسدیدار بعدی فردا ۹ صبح (✌🏻خب عزیزان میرویم به فردا صبح ساعت ۹) م:سلام آقای جکسون ج:سلام خانم سوان خب با من بیایید م🗣:جکسون من را دوباره به همان راهرو هدایت کرد دومین در سمت چپ را باز کرد و هر دومان وارد اتاق شدیم بعداز چند دقیقه آن سه نفر
که دیروز باهاشون ملاقات کرده بودیم وارد اتاق شدند و سلام و احوال پرسی باهم کردیم بعد از آن الکساندر به من چند کارت،یک سیم کارت و موبایل ،چند ورقه داد و گفت الکساندر:همه وسایل را ببین درست است یا نه که اگر مشکلی بود سریع درست کنم م:چشم الان نگاه می کنم ج:مرینت به نظرم بهتر است کمی برایمان نقش بازی کنی تا ببینیم که
اگر مشکلی بود بهت بگیم م:باشه حتما و اینکه همه مدارک درست است به نام مرینت دوپنچنگ ثبت شده و چیز های دیگه هم درست ج:خب پس با من بیا م:باشه 🗣:جکسون من را به حیاط برد و گفت عینک را روشن کنم و من هم این کار را انجام دادم ج:مرینت هر موقع صدای من را شنیدی که گفتم شروع کن شروع می کنی م:چشم
ج:من از حیاط به آن اتاق قبلی رفتم هدفون را روی گوشم گذاشتم و تصویر روی کامپیوتر آمد و به مرینت گفتم شروع کن م🗣:جکسون گفت شروع کن من هم اول گفتم می توانم بعضی مواقع کلمه ها را جابه جا بگم جکسون گفت چجوری؟دقت کن شمام مممن ممژینس هستم ج:واو مرینت خیلی خوب بود ادامه بده م:باشه دست پاچگی ج:خب ببینم م:میشه اول به من یک جعبه بدهید ج:بله بچه ها له مرینت یک جعبه بدهید
الک:بفرمائید خانم سوان م:ممنونم ج:مرینت وقتی جعبه را گرفت شروع به راه رفتن کرد اما یک دفعه نفهمیدم که چطور هم خودش هم جعبه افتادند زمین م:نظرتان چی هست آقای جکسون ج:..
✌🏻خب عزیزان منتظر پارت بعد باشید لایک و کامنت یادتان نرود بدرود✌🏻