برو بخون☺☺☺
ادرین: چی یعنی کار ادوارد بوده؟؟؟ یعنی اگه مرینت بفهمه واکنشش چیه؟؟؟ گوشیمو در اوردم به لپ تاپه وصلش کردم و اون فیلما رو از تو لپ تاپ به گوشی خودم منتقل کردم و همچیو مرتب کردم که کسی نفهمه ما اینجا بودیم و بعد رفتم پیش مرینت. مرینت:ادرین اومد بیرون رفتم سمتش گفتم چی شد؟؟ فهمیدی کار کیه؟؟ ادرین: بیا بریم خونه من بهت میگم........(رسیدن خونه ادرین) ادرین:رفتیم بالا مرینت نشست رو مبل رفتم لپ تاپمو اوردم نشستم کنار مرینت گفتم مرینت این چیزی که میبینی مطمئنم خیلی برات دردناکه مرینت:من میخوام بفهمم چه بلایی سر بابام اومده باید تحمل کنم ادرین: خیله خب به گوشیمو وصل کردم به لپ تاپ و فیلما رو به لپ تاپ انتقال دادم و تو لپ تاپ فیلمو برای مرینت پخش کردم
مرینت: چییییی😭😭😭😭😭 ادرین:گریش گرفت داشت نفس نفس میزد مرینت؟؟؟ مرینت:دستمو گذاشتم رو صورتم باورم نمیشه😭😭😭 نه نهههههه ادرین:مرینت اروم باش مرینت:اون پدرمو کشته😭😭 ادرین:مرینت ؟؟؟ نزدیکش شدم و بغلش کردم تو گوشش گفتم نگران نباش مرینت انتقام پدرتو ازش میگیرم مرینت:(هق هق کردن) ادرین:موهاشو نوازش کردم .......(نیم ساعت بعد)ادرین: انقدر تو بغلم گریه کرد تا خوابش برد بلندش کردم گذاشتمش رو تخت رفتم تو هال زنگ زدم به جانی گفتم همچی مرتبه؟؟ جانی:اره هیچ فیلمی ازت ثبت نشده ادرین:خیله خب ببین یه چیز دیگه ازت میخوام جانی:چی؟؟؟ ادرین:میخوام تلفن دو نفرو برام هک کنی جانی:کیا؟؟ ادرین:الکساندر و ادوارد دوپن چنگ جانی: یه سوال بپرسم ؟؟ ادرین: بپرس جانی: چرا گیر دادی به این دوپن چنگا؟؟؟ چیکار داری میکنی ؟؟؟ ادرین:(همچیو براش تعریف کرد)ادرین:خب حالا کمکم میکنی؟؟ جانی:اره کمکت میکنم باشه هکشون میکنم حالا میخوای چیو بفهمی؟؟؟ ادرین:مکالمه هاشون جانی:باشه من هر روز مکالمه هاشونو برات میفرسم ادرین:اوکی
لوسی: ناراحت بودم چون ادرین هر روز داره به مرینت نزدیک تر میشه ولی از یه طرفم خوشحال بودم چون ادوارد ولکنشون نیس رفتم پیش عموم و هر چیو که دیدمو شنیدم براش گفتم اندرو: خب اینکه عالیه لوسی:اره ولی بعد از اینکه مرینت از ادرین جدا شد چی؟؟؟ من خودمو چه جوری به ادرین نزدیک کنم؟؟ اندرو: از طریق خانوادش لوسی:یعنی چی؟؟؟ اندرو: خودتو تو دل خانوادش جا کن عشق ادرین و مرینت یه بار باعث اسیب دیدن این خانواده شده و الان فک نکنم خانواده ادرین با مرینت خوب باشن سعی کن خودتو تو دل خانوادش جا کنی ادرین رو حرف پدرو مادرش حرف نمیزنه لوسی:باشه اندرو:فردا برو خونشون یه جور غیر مستقیم بهشون برسون که عاشق ادرینی و ادرینم در جریان بزار که میخوای بری پیش پدرو مادرش لوسی:باشه میرم اندرو:ولی یه چیز دیگه حواست باشه تو این مدتی که ادوارد نقششو اجرا میکنه نباید بفهمه تو کی هستی لوسی:حواسم هست
(فردا صبح تو شرکت ادرین اینا) از زبان لوسی: رفتم تو اتاق ادرین سلام ادرین ادرین:سلام لوسی کاری داری؟ لوسی:اره من دوست دارم با خانوادت بیشتر اشنا بشم منو ببر پیششون ادرین: باشه مشکلی نیس بعد از کار با هم میریم لوسی: باشه(لوسی رفت بیرون) ادرین:زنگ زدم به مامانم گفتم مهمون داره بعد به مرینت زنگ زدم جواب داد سلام مرینت مرینت:سلام ادرین ادرین:کجایی تو الان؟؟؟ مرینت:خونه خودمم ادرین:خب الان برو شرکت نزار کسی بهت شک کنه با ادواردم رو به رو شدی سعی کن ظاهر خودتو حفظ کنی مرینت:سخته ولی باشه تو میخوای چیکار کنی؟؟ ادرین:من لوسی اومده بهم گفته میخواد با خانوادم اشنا بشه میخوام ببرمش اونجا مرینت:باشه برو خدافظ ادرین: بلافاصله وقتی قطع کردم جانی زنگ زد جواب دادم بله؟؟ جانی:ادرین یه چیزی تو مکالمات الکساندر پیدا کردم که شاید بدردت بخوره ادرین: چی جانی:دنبال یه خدمت کار برای خونشون میگردن ادرین تو دلش: وقتی گفت خدمت کار میخواد یه فکری به سرم زد یه نقشه خوب اومد تو ذهنم گفتم باشه ممنون جانی:خدافظ
(بعد از کار)از زبان ادرین: لوسی اومد تو ماشینم رفتم سمت خونمون پیش مامانو بابام.......(رسیدن)ادرین:رفتیم تو سلام مامان سلام بابا لوسی:سلام😊 امیلی:سلام پسرم وای خدای من دختر تو چقدر نازی😍ادرین این همون دختریه که میگفتی؟؟ ادرین:اره دوست خیلی خوبی برام بوده لوسی:ممنونم گابریل: سلام بچه ها بیاین تو(موقعیت: ادرین و گابریل تو هال و امیلی و لوسی تو اشپزخونه) امیلی: دخترم تو چند سالته؟؟ لوسی:بیستو سه امیلی:یک سال از ادرین کوچیک تری نظرت در مورد ادرین چیه؟؟ لوسی: ادرین پسر فوق العاده ای هست خیلی جذابه کاری میکنه که ادم دلش بخواد باهاش وقت بیشتریو بگذرونه امیلی تو دلش: از حرفاش معلوم بود ادرینو دوست داره میتونه زنه خوبی برای ادرین باشه و ادرین بتونه اون دختره مرینتو فراموش کنه از طرفی خودمم دوسش دارم دختر خوبیه
(میریم پیش گابریل و ادرین)گابریل:خب ادرین بگو ببینم چیکارا میکنی ؟؟ ادرین:تو یه شرکت کار میکنم که من مدیر تولیداتش هستم گابریل:لوسی چی؟؟ ادرین: لوسی برادر زاده رییس شرکته گابریل:خانوادش چی شدن؟؟؟ ادرین:خواهر برادر که نداره پدرو مادرشم مردن گابریل:اخ چه بد ادرین:عموی لوسی بهم پیشنهاد داده که مدیریت شرکتو با لوسی قبول کنم ولی من نکردم گابریل: چرا؟؟ ادرین:چون امادگیشو ندارم یه پیشنهاد دیگه هم بهم داده گابریل: اون چیه؟؟ ادرین: ازدواج با لوسی گابریل: تو چی گفتی ؟؟ ادرین:قبول نکردم گابریل: به خاطر مرینت نه؟؟؟ ادرین: سرمو انداختم پایینو جواب ندادم گابریل: من دیگه نمیخوام با اون دختره مرینت باشی ادرین:چی؟؟😨😨 شما که با مرینت مشکلی نداشتین گابریل: قبلا نداشتیم اون دختره یه بار خانواده مارو نابود کرد دیگه نمیخوام باهاش باشی باید با لوسی ازدواج کنی.....
خب من برگشتم الانم دارم منفجر میشم از عصبانیت😶😶😶😶😶
پارت بعد کووووو
نننننننیییییییییککککککککککااااااااا یا یه کاری کن لوسی و ادوارد از زندگی مرینت و آدرین برن بیرون یا زندت نمیزارم آدمامو میفرسم با ساتور ریز ریزت کنن فهمیدی؟؟ انتخاب با خودته یا میمیری یا اون دوتا از زندگی مرینت و آدرین بیرون میبری
😛😂
عالیییییییییییبببیی
ادوارد باید با لوسی از دواج کنه خیلی شبه همن
عالی بود
خدایا من چقدر از این لوسی متنفرم
اگه دستم بهش برسه اول موهاشو میکنم بعد انقدر کلشو میکوبونم تو دیوار که 1ربه نغزی بشه بعدم میندازمش تو اقیانوس تا هیوونا وحشی مثل کوسه و هشتپا و.......بخورنش🤬🤬🤬🤬🤬🤬
😂😂😂😂
من فقط تو را پیدا کنم
یه کاری کن که لوسی بمیره
عالی بود😘 ❤
عالییییی فقط یه کاری بکن لوسی بره😤😤😾