5 سال پیش 6 اسلاید 1,076 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (13)
  • مثل همیشه بینظیریییییییییی ولی کاشکی مادرش نمیمرد منناراحتمممممممممممممممممممم

  • عالییی
    اجی میشی؟
    ملودی هستم 13

  • آجی جون این داستانت هم مثل قبلی حرف نداره خیلی خوشم اومد جالب اینه که جدیده چون همیشه تو همه ی داستان ها اینطور شروع میشه: ساعت هشت بود از خواب پاشدم بازم دیر رسیدم مدرسه یهو به یکی خوردم تو چشماش موج مهربونی میزد و لا لا لا آخرش باهم عروسی میکنن بعدش بای 😂😂 لایکت کردم اینم کامنت 😌❤💋

  • عالی بود کیوتم 😘😉

  • عالی بود

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.