
سلام سلام 😁💜 ببخشید دیر شد یه مشکلی واسه گوشیم پیش اومده بود 😁💜 خب بریم که داشته باشیم یه پارت خفنو 😁💜
جیهوپ : با حسرت به خونمون نیگا کردم ای خداااااا ای فلک آخه من چه گناهی کردم که باید برم تو تومن برنامه ی کوفتی 😢 به دستی که روی شونم نشست از فکر و خیال در اومدم راننده بود با بی حالی لبخندی به روش پاشیدم و سوارت ون شدم سرمو به شیشه تکیه دادم و به بیرون زل زدم ____ رونا : از پشت در شیشه ای مغازه به ون شیک رو به روم خیره شدم ناخوداگاه یه ابروم پرید بالا ما با چی میریم اینور و اونور اینا با چی میرن 😢 تو همین فکرا بودم که صدای یه نفر رو شنیدم ____ یارو : خانوم شما صاحب این مغازه اید؟؟؟!!! ____ اوهوع این دیگه زیادی معدبه __ من : بله خودم هستم ____ یارو : آهان شما باید خانوم کانگ باشید ___ با همون قیافه ی سرد و خشک همیشگی بهش نگاه کردم و گفتم : بله خودم هستم __ یارو : من جانگ هوسوک هستم فک میکردم آقای چوی درمورد اون قضیه ی اون برنامه با شما صحبت کرده یاشن ___ من :...
من : جنابه چوی درموردش باهام صحبت کردن فقط به جا نیاوردم جنابه جانگ ___ جانگ : من اسم دارم جیهوپ ___ من : تا دو دیقه پیش که اسمتون هوسوک بود ___ جیهوپ : خانومه کانگ با اسمه جیهوپ راحتترم ___ من : حله فقط یه چیزی اگه امکانش هست من رو با فامیلم صدا نکنید رونا هستم و به نظرم بحث رو کشش ندیم جنابه هوپ ___ تلفن مغازه زنگ خورد برش داشتم آقای چوی بود ___ من : سلام آقای چوی __ چوی : خانومه کانگ چند دیقه دیگه دوربینایی که تومغازه گذاشتیم رو فعال می کنیم سعی کنید خیلی خونسرد رفتار کنید و خوایت ادامه ی حرفشو رو بزنه که گفتم : می دونم جنابه چوی دیگه چیزی نمی خواید بگید ؟؟ ____ چوی : ...
چوی : چرا یه چیزه دیگه هم هست که چند دیقه ی پیش تصمیم گیری شد قراره که ما به شما ماموریت بدیم و به صورت رقابتی با باقیه اکیپ ها مسابقه بدید و یه چیز دیگه توی هر مرحله هرکس سریع ماموریت داده شده رو انجام داد برندست ماموریت ها به صورت ویس فرستاده میشن و بعدش قطع کرد __ پوفی از سر کلافگی کشیدم و رومو برگردوندم و با قیافه ی متعجب جیهوپ مواجه شدم همه چی رو خلاصه واسش تعریف کردم که یه پیام واسه گوشیم اومد : چوی : الان دوربینا فعال میشن اگه خوبی اومده بهش بگو برع بیرون دوباره بیاد یه سکانس طبیعی می خوام 😁
به جیهوپ گفتم چیکار کنه و جیهوپ همون کارارو کرد و یه سکانس خیلی طبیعی در اومد نظر شخصیمه 😐 _____ جیهوپ : رونا راهنماییم کرد طبقه ی بالا و متاسفانه چیزی که ازش میترسیدن سرم اومد خونه ی روووووووونا تخت نداشت دلم 😢 دلم می خواد یه گوله تو مخه خودم شلیک کنم راحت شم ولی نه من غلط بکنم همچین خطبی بکنم چون رونا بهم یه راه حل داد قراره رو کاناپه بخوابم حداقل از رو زمین خوابیدن بهتره هممممممممممم ولی واقعا نمی دونم چرا رونا اینقد پوکر میزنه شاید تو زندگیش خیلی سختی کشیده بیخیال هوپی بیا فعلا به آقای چوی زنگ بزنیم و ببینیم چرا یه گوره فیلمبرداری نمی فرسته به جای اینکه اینجا دوربین کار بزاره؟!!!!!
خواستم گوشیمو از جیبم درارم که نبود کولمو گشتم تو اونم نبود حتی کیف کمریمو گشتم باز نبود یدفعه کی از پشته سرم گفت : ...
لایک و کامنت و فالو فراموش نشه 😁💜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر عاجیییی برگشتییییی؟؟
هققق
آره خداروشکر شکر گوشیم درست شد 😁🤞
💜🙏