برو بخون😃😃
گابریل: سریع رفتم سمت خونه ......(رسید)امیلی: سلام چی شده؟ گابریل: ادرین دیگه نباید با این دختره دوست باشه امیلی: چرا دختر خوبی نیس؟؟ گابریل: نه امیلی: پس چی؟؟ گابریل: تام دوپن چنگو میشناسی ؟امیلی:خب اره کیه که اونو نشناسه گابریل: ادرین با دختر اون دوست شده امیلی: چییییی گابریل: اره ما هیچوقت نمیتونیم با یه همچین خانواده ای وصلت کنیم به خاطر همین میگم ادرین باید ازش فاصله بگیره امیلی:اگه عاشقش نشده باشه کارش راحته ولی اگه عاشقش شده باشه عذاب میکشه..........(ادرین و مرینت) ادرین:با مرینت کنار رودخونه نشسته بودیم(قسمت اخر فصل سه موقع بستنی خوردن همون جا نشستن) ادرین:ولی مرینت انگار خیلی ناراحت بود ازش پرسیدم چیزی شده؟؟ مرینت:با ادرین نشسته بودیم من به خاطر صبح ناراحت بودم که دیدم ادرین ازم پرسید چیزی شده
مرینت:من گفتم نه چیزی نشده یعنی مهم نیس ادرین: حتما مهمه که من فهمیدم مرینت:انقدر ضایع بودم؟ ادرین:اوهوم مرینت: ولش کن درگیرش نشو ادرین:باشه اصرار نمیکنم که بگی مرینت:ممنون ادرین:یه سوال ازت بپرسم؟ مرینت: بپرس ادرین:دیشب وقتی میخواستی بری یه بی نهایت کف دست من کشیدی منظورت چی بود؟ مرینت:شاید بعدا بهت گفتم😂 ادرین:بگو دیگه اذیتم نکن مرینت:الان نمیشه ادرین: خب من فکرم درگیره مرینت: خب یه راهنمایی میکنم ادرین:چی؟ مرینت: تو رفتارم بیشتر دقت کن میفهمی😁 ادرین:بیا شد معما😐 مرینت:صورتمو بردم نزدیکش خیلی بهش نزدیک بودم نفساش بهم میخورد گفتم از رتبه اول دانشجو یکی از بهترین دانشگاه های فرانسه باید توقع داشت که بتونه معما حل کنه😏
ادرین:صورتشو نزدیک کرد به صورتم نفساش بهم میخورد وقتی اومد نزدیک خیلییییی استرس گرفتم خیلی ضایع بودم ارومو قرار نداشتم گفت از رتبه اول دانشجو یکی از بهترین دانشگاه های فرانسه بایدم توقع داشت که بتونه معما حل کنه با لرزش صدا به خاطر اینکه خیلی نزدیکم بود گفتم تو از کجا میدونی رتبه اولم؟ مرینت:کاری نداشت که به خدمت کار شخصیم گفتم درباره ی پسری به اسم ادرین اگراست تحقیق کنه😆 ادرین:اها خب چطور من یک شبه انقدر برات مهم شدم؟؟😏 مرینت:😂(خندید و ازش دور شد و بلند شد رفت)ادرین:هیییی جواب منو بده مرینت:😝 ادرین:😂😂
مرینت:به ساعت نگاه کردم دیدم ۵ عصره باید برای اون مهمونی کوفتی اماده میشدم گفتم ادرین من دیگه باید برم ادرین: به این زودی؟😟 مرینت:اره خونمون خیلی کار دارم (روبه رو هم وایسادن) مرینت:کف دستشو اوردم بالا و دوباره یه بی نهایت کشیدم و گفتم بهش فکر کن ادرین:😂 مرینت:خدافظ ادرین: براش دست تکون دادم مرینت:سریع رفتم خونه الانا بود که مامانم بیاد تو اتاق ببینه من نیستم .......(رسید)مرینت:رفتم تو اتاقم و خودمو انداختم رو تخت به اون موقعی که نزدیک به ادرین بودم فک کردم خیلی حس خوبی داشتم تو فکر بودم که مامانم اومد تو سابین:عزیزم باید برای مهمونی اماده بشی مرینت:هوففف باشه بلند شدم و با همون بی اشتیاقیم لباس پوشیدم و اماده شدم
ادرین: مرینت رفت منم رفتم خونه امیلی:ادرین اومد خونه به گابریل گفتم یه جوری بهش بگه که ناراحت نشه گابریل: سلام ادرین ادرین:سلام(امیلی فقط نگاشون میکنه)گابریل: میدونم یه دخترو دوست داری من امروز با هم دیدمتون ازش فاصله بگیر ادرین:چی؟😨ولی چرا گابریل:تو اصلا میدونی اون دختره کیه ادرین:با عصبانیت گفتم اره گابریل: نه نمیدونی اگه میدونستی بدون اینکه من بگم ازش فاصله میگرفتی اون دختر یکی از پولدار ترین ادمای این شهره پدرش صاحب برند آسلی هست بهترین برند کفش تو فرانسه ادرین: صدای لرزیده و ناراحت گفتم من دوسش دارم امیلی:چی میگی😲 ادرین:همین که گفتم و رفتم تو اتاقم(شب)مرینت:مهمونا اومدن عموم و با زنش و ادوارد و عمه ام اومدن(عمه مرینت شوهر نداره) رفتیم جلو سلام عمه سلام عمو عمو مرینت:سلام عزیزم تو چرا هر روز خوشگل تر میشی مرینت:یه لبخند زورکی زدم سابین:دیدم مرینت داره بد رفتاری میکنه خودم وارد عمل شدم گفتم لطف دارین عمو:به سابین با نگاهی که میگفت تو حرف نزن نگاه کردم
مرینت:رفتم سمت ادوارد سلام ادوارد: سلام خوشگله مرینت:من اسم دارم اسمم مرینته یهو دیدم ادوارد دست کرد دور کمر من و منو کشید سمت خودش و گونمو بوسید سریع ازش دور شدم و یه چشم غره ای بهش رفتم😒 اونم یه چشمک بهم زد چندش😖(مشخصات ظاهری ادوارد:موهای لخت گربه ای تا بالای گردن به رنگ مشکی، چشمای ابی همرنگ مرینت، قد بلند و خوشتیپ ولی دخترباز).......ادرین :از این ناراحت بودم که پدرم نمیذاره با مرینت باشم ولی حرفشم درست بود اولش خودمم به همین موضوع فکر کردم ولی عاشق شدن دسه خود ادم نیس دیشب مرینت اومده بود لب رود خونه شاید امشبم بیاد بلند شدم از خونه رفتم بیرون و به سمت رود سن حرکت کردم....(رسید)ادرین:رسیدم اونجا ولی مرینت نبود همون جا منتظرش موندم....(دو ساعت بعد)(ادرین از اینکه مرینت اینا مهمون دارن خبر نداره)ادرین:کم کم دیگه اخرای شب بود ولی مرینت نیومده بود با عصبانیت رفتم خونه با بابام کار داشتم..........
عالی اجی جونم ادامه ادامه بده
عععععاااااالللللیییییییییی ❤❤❤
وای داستانات رو خـوندم خیلی قشنگ بودن 🥺❤ به تست و داســتانام سر بزن 😚😉💎 فالـوت کردم 💕♥
در مورد داستان هام نظر بده 🧡 لایک کردمـ
بعدی عالی بود
ابجی داستانت عالی
به تست های من هم سر بزن و لطفا نظر بده
عالی
عکس ادوارد رو داخل پارت های بعد بزار💙
اگه شد باشه
عالی بود
عالی بود پارت بعدی رو کی میزاری
گذاشتم
عااااالی بود آجی