
سلام تو نظرات گفته بودین که چرا انقدر مرینت ترسیده ناسلامتی قهرمان شهره خب اغاااااا یکی اومده رو سرش اسلحه گذاشته میخواد بکشش شما بودین نمیترسیدین؟؟؟😂😂دو گفتین چرا تغییر شکل نداد خودشو نجات نداد؟؟چون نمیخواست که هویتش برای اینا فاش بشه چون یه جورایی حس کرد دشمنشه
مرینت: عمراااا😭😭😭جیم:خیله خب پس همین اشو همین کاسه و رفتم خوابیدم مرینت تو دلش:عوضیییی رفتم رو تخت و گریه کردم.....هرکاری میکردم خوابم نمیرفت خودش الان گرفته خوابیده اونوقت خواب از سر منه بدبخت پروند😑 به زور ساعت ۴ صب خودمو خواب کردم.....ساعت ۱۱ صب بود که از خوالب بیدار شدم وااییییی سالنننننن بدون اینکه صبحونه بخورم فقط یه تیپی زدم و رفتم بیرون کهه جیمو دم در دیدم جیم:با بادیگارد مری:چی؟ جیم: با بادیگارد میری که یه وقت ادرین خان نخواد قهرمان بازی در بیاره مری:خیله خب😒
ادرین:از خواب بیدار شدم زنگ زدم به الکس گفتم بیاد اینجا کارش دارم رفتیم پایین صبحونه خوردم که الکس اومد بردمش تو اتاق الکس مرینت داره زیر دست این جیم خیلی اذیت میشه الکس:زن داداشو اذیت میکنه؟؟؟ ادرین: زن داداش؟؟😳 المس:اره دیگه تو داداشی مرینت خانومم زن داداش ادرین:😂😂😂 خب داشتم میگفتم یه فکرایی دارم ولی خیلی خیلی ریسکش بالاس الکس:چی؟؟؟ادرین:******************(بعدا میفهمید😀)الکس: جاننننن😲😲😲😲ادرین:هیسسسس اروم تر الکس:داداش نه اینکارو نکن ادرین: راهه دیگه ای نیس همین امشبم باید انجامش بدیم
میریم به شب
مری:کارم تموم شد رفتم خونه لباسمو عوض کردم رفتم پایین شام خوردم رفتم تو اتاقم و یه رمان بود که مگی بهم معرفی کرده بود اونو نشستم خوندم .....(اجرای نقشه ادرین)ادرین:الکس تو همین جا تو اتاق من بمون که اگه کمک خواستم بتونم بهت بگم الکس:از انجام این کار مطمئنی؟؟خیلی خیلی ریسکش بالاعه اگه به نفع ما نشه چی ادرین:یا میشه یا نمیشه ولی من باید برم اسلحه پشت کمرمو در اوردم تموم گلوله هاشو در اوردم و فقط یه دونه گلوله همراه خودم بردم و رفتم پایین پلگ باید تغییر شکل بدم پلگ:ادرین من خیلی نگرانم این کار خطرناکیه ادرین:نگران نباش پلگ کلاوز اوت و رفتم سمت خونه جیم
ادرین:رسیدم به خونشون رفتم سمت اتاق کار جیم طبقه بالا بود در پنجرشم باز بود اول از دور با چوب دستیم نگاه کردم دیدم نه دوربین نداره رفتم تو پلگ کلاوز این و نشستم رو مبلی که اونجا بود.........جیم:شام خوردم مرینت رفت تو اتاق من رفتم تو اتاق کار شخصی خودم چراغو که روشن کردم دیدم که چییی ادرین بود گفتم تو اینجا تو اتاق من چیکار میکنی؟چه جوری اومدی تو اتاق من؟؟ ادرین:........(سکوت)جیم:اهااا یادم نبود اقای کت نوار هه(پوزخند)ولی بازم درست نیس سرتو مینداری پایین میای تو اتاق من😠😠😠
استراحت😂😂😂
ادرین:اهاااا ههه😏(پوزخند)اونوقت اسیر کردن دختر مردم که دلشم باهات نیس کار درسته ارهههههه😠😠😠😠 جیم:تو لازم نکرده به من بگی چی درسته چی غلطه ادرین:فعلا که گفتم مثلا میخوای چیکار کنی😏😏😏😏جیم:من مرینتو خیلی خیلی بیشتر از تو دوست دارم خیلی بیشترررررر جوری که برای بدست اوردنش هر کاری کردم هر کاری ولی تو چیکار کردی هااا تو چی کار کردیی به جای اینکه به فکر یه زن م.ت.ا.ه،ل باشی فکر یه یکی دیگه باش😠😠😠
ادرین:مرینت تورو دوست نداره تو هم اونو دوست نداری چون اگه دوسش داشتی این رفتارارو نمیکردی از کسی دوسش داره دورش نمیکردی که هی قلبش درد بگیره و عذاب بکشه تهدیدش نمیکردی گریش نمیداختی به انتخابش احترام میذاشتی انقدرررر عذابش نمیدادیییییی😠😠😠😠😠ما اسم اینو نمیذاریم عشق ما بهش میگیم یه عدد بیمار روانی که دوست داره اذیت همه بکنه تو مرینتو دوست نداری تو فقط دلت میخواد مرینتو داشته باشی صاحبش باشی مرینت برای تو برات فرقی با وسایل خونت نداره جیم:فعلا که مرینت زنه منه و اسمش تو شناسناممه و اسمم تو شناسنامشه فامیلی من پشت اسمشه بهش میگن خانوم ویگسون
ادرین: هه الان فهمیدم یه ذره از حرفامم نفهمیدی هضمش برات خیلی سخت بود مثل اینکه به زبون خوش نمیشه باهات حرف زد فقط قبل از شروع کارم بهت بگم که من مرینتو ازت میگیرم جیم:رفتم نشستم رو مبلی که رو به روش بود و گفتم به همین خیال باش😏 ادرین:اسلحمو در اوردم و نشونش دادم و گذاشتمش رو میز رو به روم یه گلوله بیشتر همرام نبود اونم گذاشتم رو میز جایی که گلوله میذارن رو باز کردم و گلوله رو شانسی یه قسمتیش گذاشتم و گفتم من اومدم اینجا باهات دوئل کنم البته اگه جرعتشو داشته باشی(قابل توجه اونایی که نمیدونن دوئل چیه دوئل اروپایی هست یعنی در دوران قدیم تو اروپا رواج داشته ولی الان تو بیشتر کشور ها غیر قانونیه این جوریه که دو نفر رو به رو هم میشینن و یه اسلحه با یه گلوله که اون گلوله هم شانسی یه قسمتش گذاشتن و هی اسلحه رو به سمت سر خودشون میگرن و شلیک میکنن که حالا یا خالیه یا پره انقدر این روند رو ادامه میدن که بالاخره گلوله به یه نفر بخوره شانس اینجا خیلی مهمه)جیم:هستم ادرین: خوبه..........الکس: خیلی نگران بودم یه حسی بهم میگفت نتیجه این دوئل به نفع ما نیس با گوشی ادرین زنگ زدم به زن داداش مری:تو اتاق بودم که گوشیم زنگ خورد ادرین بود جواب دادم الو؟ الکس: الو سلام منم الکس مری:گوشی ادرین پیش تو چیکار میکنه الکس:بعدا میگم الان وقتش نیس ببین ادرین اومده خونه شما مسلحم هست تو اتاق جیمه مری: چییییی ای وای نهههه.........😨😨😨
ناظر عزیز لطفا منتشرش کن🌷🌷🌷
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
عالی
به روح کامرانی قسم اگه بخوره به آدرین میام خفت میکنمممم😡😡😡ولی عالیییییی بود تروخدا بعدی رو هم زود بزار دارم میمیرم از هیجان و استرس😍😍😍😘😘🤗🤗داستانت حرف ندارهههه دمت گرممم هسته نباشی عزیزم💓💓💋💋🌸🌸💖💖🥰
میگم اینطوری قاتل میشن که
عالی بود
وایییی عالی بود⚘💝
عالیییییی بود
عالیییییییییییی
ببخشید یه سوال کوروش چرا دیگه نیست تو سایت نه داستاناش هست نه پروفش؟
گفت میخواد از تستچی بره و رفت اکانتشم پاکید
عالیییییییی بود😍
بعدی رو کی میذاری؟