...............
دیپر خیلی سنگین تر از اونی بود که میبل بتونه نگهش داره.با این حال میبل بیخیال نمیشد و محکم تر دیپر رو گرفت.جو مثل فیلما شده بود. (دیپر- میبل+)-میبل.. +بله؟ -خودتو نجات بده.برای من خیلی دیر شده! +منظورت چیه؟ -ولم کن.چیزی نیست فقط.. +باشه! و میبل ولش کرد!نه انگار میبل با کسی شوخی نداشت. -غ.ل.ط کردم نه نهههه. و میبل تا اینو شنید پرید تا دیپرو بگیره که خودشم افتاد -+نه نهه نههه نههههههههههههههههههه.
(آندرگراند) فریسک جست و خیز کنان به راهش ادامه داد و سر راه با دوستاش که تعدادشون…خوب راستش انقدر زیادن از دستم دررفته حالا ما میگیم 1000000 که به حقیقت نزدیک باشه، حرف زد. وسط راه شعرم میخوند: «مزه شم مثل پیتزا نصفشم از مقوا وقتی میخوریش خیلی حال میده پشتک بزنی...» نمیدونم چرا داشت آهنگ پاتریک رو میخوند!
رسید به جایی که برای اولین بار فلاوی رو دید و اونجا یه چیز عجیب بود:صفحه سیو؟تا جایی که یادش میومد اینجا صفحه سیو نبود مگه اینکه...مگه اینکه یه خطر اونطرف دروازه باشه.پس محض احتیاط سیو کرد.و از در رد شد و با یه چیزی مواجه شد.
روی گل ها دو نفر افتاده بودن:یه دختر و یه پسر. پسره آسیب دیده بود و دختره که به نظر سالم میومد اونو توی بغل گرفته بود و کمک میخواست. فریسک جلو رفت.دختر با صدای پا سرش رو برگردوند و با دیدن فریسک کلی ذوق کرد.(فریسک- دختر+) +سلام؟میشه کمک کنی؟ برادرم زخمی شده.لطفا -باشه تو سالمی؟ +آره چون افتادم روی دیپر. -منم از همینجا افتادم ولی سالم موندم.مگه روی گلا نیفتادین؟ +نه یه متر سمت راست بود میفتادیم روی گلا ولی خوب...زمین سفت اونقدرم بد نیست نه؟ فریسک کمک کرد که پسر رو به سمت ویرانه ها ببرن. خوشبختانه کسی اونجا نبود که به تازه وارد ها حمله کنه البته..فعلا..
دیپر بیدار شد.سر درد داشت.توی یه اتاق تاریک بود. از جا بلند شد و لامپ که گوشه دیگه اتاق بود رو روشن کرد.یه پای خامه ای روی زمین بود و یه نوشته کنارش بود:«لطفا اینو بخور حالت رو خوب میکنه.فرزندم؛توریل» با شکاکی یه گاز به پای زد.انگار منتظر بود توش سم باشه و بعدش مرد چون توی هارورتیل فرود اومده بود و توریل میخواست بخو.ر.ت.ش. شوخی کردم.راستش پای خیلی خوشمزه بود. با ولع تمام پای رو خورد و تازه نگاهش به اطراف افتاد:«کی آخه اتاقشو زرد میکنه.» از در رفت بیرون کل خونه زرد بود. ولی نه میبل نه کسی به اسم توریل که اون پای رو گذاشته بود اونجا نبودن.
کل خونه رو گشت but nobody» «came ااااا خوب شتر دیدین ندیدین! به یه آینه رسید.یهو یه نفر دیگه توی آینه دیده شد.یه دختر با گونههای سرخ.دیپر تا اینو دید یه جیغ بنفش کشید و بدو صد متر از آینه دور شد یه چنگالم گرفت دستش که از خودش حفاظت کنه.(نویسنده: داداش دقیقا میخوای با چنگال چکار کنی؟بکنیش تو بازو طرف بگی آب بده؟)وقتی به خودش مسلط شد از در بیرون رفت تا دنبال میبل بگرده. انقدرم حواسش جمع بود که راه پله هارو اصلا ندید.
از در بیرون رفت که یه صدای ترسناک پشت سرش شنید:«انسان...» دیپر هم سر جاش خشکش زده بود داشت توی چنگال دنبال جوریپر ها میگشت که از جورنال یه راهی برای شکستش پیدا کنه.اون صدا ادامه داد:«نمیدونی چطور با یه دوست جدید رفتار کنی؟برگرد و دست منو بگیر.» دیپر دلشو زد به دریا،برگشت و دست غریبه رو گرفت که یهو...
پوووووووووووووووووووووففففففففففففففففففففف!
سنس(وجدانا هنوز نفهمیدی کی بود؟):«هه هه هه.اسباب بازی های پوفی قدیمی!همیشه بامزه بودن. به هر حال،تو دیپری درسته؟من سنسم سنس اسکلت.»(دیپر- سنس+) -تو... تو چطور اسم منو میدونی؟و...و چرا تو اسکولتی؟نکنه مردی؟ من توی دنیای ارواحم؟ منم مردم؟ واسه همین میبل اینجا نیست؟کی منم اسکولت میشم؟ +هووووووو به جهان مردگان خوش تشریف آوردین! هوووووو! یهو یه صدای دیگه از اونطرف گفت:«سنس؟اگه دوباره شروع کرده باشی به مسخره بازی یه گوله بزرگ برفو قورت میدم!»یه صدای دیگه گفت:«پ_پاپایروس؟ ت_تو حتی شکم هم نداری.»
سنس دیپر رو کشید تا از درخت خشکیده رد شدن.چند نفر دور آتیش گرد نشسته بودن که همه شون هیولا بودن به غیر از دو نفر:میبل و یه دختر دیگه.میبل با شادی گفت:«دیپر بیدار شدی!» -اینجا چه خبره؟ اینا کین؟ سنس توضیح داد:«اون دایناسور نابغه آلفیسه..اون ماهی انسان نما آنداین...این دو تا زوج خوشبخت که فکر میکنن هجده سالشونه..(آزگور نیزه سه شاخه اش رو گرفت زیر چونه سنس)چقدر بی اعصاب!باشه بابابزرگ ایندوتا آزگور و توریلن...این انسان که هیچ وقت چشمشو باز نمیکنه فریسکه اون اسکلته هم پاپایروسه منم داداشت سنسم.» -خوشبختم. همه باهم مثل کلاس اولیا گفتن:«همچنین»
دیپر کنار میبل و فریسک نشست.همه داشتن با هم حرف میزدن. (سنس- پاپایروس+ آنداین¥ آلفیس¶ آزگور= توریل~ فریسک®) ¥عجب معرفی جنجالی ای بود! -خوشت اومد؟ ¥آره خوب بود ماهی انسان نما ها؟ =ما فکر میکنیم هجده سالمونه؟ -درواقع من مطمئنم هجده سالتونه. +سنس.دوباره چی تو فکرته؟ ¶سنس؟ به این نکته توجه داری که آزگور از همه ما بزرگ تره؟ ¥حق با آلفیه اگه اون هجده سالشه تو چند سالته؟ -شش سال. ®روی کیک تولدت هم نوشته بودی شش سالگیت مبارک. -خوب معلومه آزگور هجده سالو چننننننننننننننننننننننننننننددددد ماه سن داره! ~هه هه هه هه هه هه هه هه! +خدایا دوباره شروع کرد.من آخرش از دست تو میرم توی هاتلند زندگی میکنم. -نه تو به خاطر متاتون میری توی هاتلند زندگی می کنی. ¥قضیه پاپایروس و متاتون چیه؟ -خوب راستش پاپ... +ساکت سنس!
همین طور که همه داشتن حرف میزدن و چک میکردن سیب زمینی که گذاشته بودن توی آتیش پخته یا نه،دیپر در گوش میبل گفت:«اینجا چه خبره میبل؟»میبل گفت:«خوب... راستش...»
(فلش بک) فریسک به میبل کمک کرد که دیپر رو به ویرانه ها برسونه و بعد رفت دنبال سنس.سنس هم توریل رو خبر کرد و توریل با قدرتش دیپرو درمان کرد و پاپایروس وقتی فهمید یه انسان دیگه افتاده پیشنهاد داد با هم دور آتیش بشینن و سیب زمینی زغالی بخورن که ملت شکمو با کله اومدن (به غیر از متاتون که برنامه داشت اونم خیلی دوست داشت بیاد و قول داد به محض تموم شدن برنامه اش بیاد و با خودش سه هزار کیلو سیب زمینی بیاره!) و هرکدوم هم با خودشون سی کیلو سیب زمینی آوردن که بذارن پخته بشه. (پایان فلش بک)
(دیپر-میبل+ سنس=فریسک$) -خوب پس این هیولاها کین؟مگه نه اینکه هر هیولایی دیدیم میخواست مارو بخوره؟ پس چرا اونا انقدر... با محبت رفتار میکنن؟من بهشون مشکوکم. +تو به همه مشکوکی.به نورمن هم مشکوک بودی. -اون که کوتوله از آب در اومد. -بهرحال بهش مشکوک بودی. =شما دوتا اگه نیاین سیب زمینی بهتون نمیرسه. $این قبول نیست!آنداین سیب زمینی هارو قورت میده اینطوری هیچی به ما نمیرسه. =خوب راست میگه دیگه آنداین یکم بجوییش بد نیست.
ادامه دارد....
نهههه من اتفاقا عاشق تنهاییم برو دیگه هارورررر بیا اینو بخو
به خرفاش گوش نکن لاست بچه ست دیه😂😂الکی یه چیزی میگه😂
خیلی گشنگه داستانت🍦خواهرم بد نبود همش از داستانات تعریف میکنه😂اها من خواهر دوقلو ریحانم اجی میشی زهرا ۱۲ از قائمشهر اولین تستمم نوشتم اها نمیخواد خودتو معرفی کنی فقط بگو چی میگی اخه خوب میشناسمت😂🍫
سلام آجی جدیدم
مرسی
نهههههههههههههههههههههه برو الکی سرکارت گذاشتن لاست
نپ نپ دروغ میگه اصن مادونی چیه؟ما (منظورم منو الیه)میخوایم بریم دور دور مواظب این آرهای ما باش بچم میترسه تنها خونه باشه😂😂😂
نهههه من اتفاقا عاشق تنهاییم برو دیگه هارورررر بیا اینو بخور
لازم نیست به نظرم یه روز بسپریمش به لاست سنس 🤣
راشت میگی😐😹لاست!بفرما یکی کارت داره
نهههههههههههههههههههههه برو الکی سرکارت گذاشتن لاست
ادامه دارد....
تف:/الی شمشیرتو بیار هارور هم بیار لطفا😐😐😂😂😂
دیگه مبتلا شدم رفت 😂😂😂
نمیدونم چرا داشت آهنگ پاتریک رو میخوند!
هولی شت الان آهنگش اومد تو زهنم بیرون نمیره😐😐💔😂😂
😂😂😂
خدایا شکرت بعد این همه قرن!خدایا صد هزار مرتبه شکرت🤲🤲🤲🤲😂😂😂
😂😂😂
عالی بود
ارها تو هم بیماری ویپر رو گرفتی انگار همه دارن کم کم مبتلا میشن😂😂😂😂
اره همش میگن ماسک بزنید واسه همینه
عالی بود خودم برسیش کردم 😂
و ایول یه انتقال موفق دیگه ! 😂
همینطوری باید رو به جلو حرکت کرد 😂
😂😂😂