پارت هشـتم
وقتی گفتم من که نمیتونم با این حالم رانندگی کنم مامان گفت مامان#اره دخترم اصلا درست نیست با این حالت رانندگی کنی🚘 بونا و رایونگ هم که نمیتونن تو رو برسونن من هم که کار دارم می تونی با یکی از کار کنای شرکت بری خونه؟؟ مشکلی نداری بگم با یکیشون بری؟؟ 🤨هانا - مامان نه من نمیتونم با کارکنای شرکت برم برای همین اینجا میمونم و منتظر میشم یا بونا یا رایونگ کارش تموم شه منو برسونه خونه🙂
جونگ کوک ÷خانم کانگ اگه کاری از دست ما برمیاد بهمون بگید😊 .مامان #اگه میشه یکی از شما ها هانا رو برسونه خونه😄. هانا- نه مامان من که گفتم منتظر میمونم کار بچه ها تموم شه بعد با اونا برم .مامان#اخه تو حالت الان خوب نیست نمیتونی اینجا بمونی پس یکی از شما ها اگه زحمت این کار رو بکشه ممنون میشم .😇 بعد من مونده بودم چیکار کنم خودم رو زده بودم به مریضی تا با اونا نباشم ولی حالا یکیشون میخواد منو برسونه خونه😳😱
گفت و گو بین اعضا بی تی ای: نامجون ^بچه ها کدومتون حاضرید هانا رو برسونید؟🤔 جین &روی من حساب نکنید من الان حوصله رانندگی و قرقر های یه نفر رو ندارم😒. شوگا @من هم نمیتونم خوابم میاد😴. نامجون^دلیل من رو هم که همتون میدونید باید پیش شما باشم تا جمعتون کنم مامانتون که ولتون کرده به امون خدا😔. جین&نامجووووون😡. جونگ کوک ÷من میتونم برسونمش🙃 . جیمین*نه به نظر من تو عکاسی رو ادامه بده یکی از ما سه تا میره چون تو اگه دو دقیقه با این تنها باشی باهاش رفیق میشی دعوتش میکنی خونمون و.....😏. تهیونگ ×من آبم با این دختره تو یه جوب نمیره میدونم برسونمش حتما یه چیزی بارش میکنم بعد میام😒. جیمین *خوب پس یا من باید برم یا تو هوسوک نظر تو چیه هیچی نمیگی؟😕.جی هوپ %الان که تو هستی من نمیرم البته اگه راحتی برای من هیچ فرقی نداره🙂. جیمین *باش پس من میبرمش😎 .
ادامه صحبت از زبون جیمین: وقتی با اعضا داشتیم در مورد رسوندن هانا به خونه حرف میزدیم نمیدونم چرا همش دوست داشتم من برسونمش😟 و از این که کوک گفت میتونه برسونه ناراحت شدم و نزاشتم این کار رو بکنه بعد اینکه قرار شد من هانا رو برسونم به خانم کانگ گفتم. جیمین* خانم کانگ من مشکلی ندارم میتونم دخترتون رو برسونم خونه☺. مامان#خیلی خوشحال شدم که قبول کردین پس شما با ماشین هانا🚗، هانا رو برسونین خونه و با یه تاکسی🚕 یا همون ماشین هانا برگریدین اینجا.جیمین *چشم حتما این کار رو میکنم.😊
از زبون شما: وقتی فهمیدم جیمین میخواد من رو برسونه خونه با خودم گفتم ای کاش این کار رو نمیکردم که الان مجبور بشم با این برم خونه.🤦🏻 بعد جیمین ماسک😷 و کلاه 🧢و عینکش🕶 روبرداشت و زد من هم از بونا خواستم کیفو 👛لباس هام👗 رو بیاره تا باخودم ببرم و به کمک بونا و جیمین من سوار آسانسور شدم و با آسانسور رفتیم پایین⬇ من سوار ماشین شدم و جیمین هم کنار دستم نشست و بونا هم برگشت بالا.⬆ توی ماشین که نشسته بودم که جیمین سر صحبت رو باز کرد و بهم گفت جیمین* خانم کیم لطفا ادرستون رو بگین تا برسونمتون🙂
هانا - میتونین با من راحت باشید و اسمم رو صدا کنید با این مسئله مشکلی ندارم 😊و آدرسم هم ..............(یه آردسی را در نظر بگیرید دیگه)و اینکه من میتونم اسم کوچیکتون رو صدا کنم؟🤨 جیمین *بله میتونین راحت باشید.😇 هانا- ممنونم جیمین.💗 بعد این حرف من جیمین یه لبخند میزنه 😃و دوباره جدی به رانندگیش ادامه میده. هانا- جیمین میشه درباره گروهتون برام بگی؟؟😋 جیمین*مگه تو گروه ما رو نمیشناسی؟😟 هانا - نه چطور؟؟😕 من فقط بعضی از اهنگ هاتون رو گوش میدم👂🏻 ولی هیچ اطلاعاتی درباره گروهتون ندارم😐 جیمین *اهان که اینطور 🙃.خوب گروه ما یه گروه کیپاپ هست😀 و....(از اینجا به بعد جیمین تا خونه درباره بی تی اس به هانا میگه )
از زبون شما: وقتی رسیدیم جلوی خونه از جیمین تشکر کردم هم بخاطر رسوندنم و هم بخاطر اطلاعاتی که از گروهشون بهم گفت هانا - جیمین خیلی ممنونم که من رو رسوندی💓 جیمین *خواهش میکنم کاری نکردم 😌راستی میخوای کمک کنم بری خونه اون طور دیگه خیالم راحت میشه و به مامانت میگم سالم رسیدی خونه☺ هانا - نه خودم میتونم برم😕 جیمین *نه کمکت میکنم بری تا با خیال راحت به مادرتون بگم😊 هانا - حالا که اسرار داری حرفی ندارم. بعد این حرف واقعا از کاری که موقع عکاسی کردم پشیمون شدم....
ممنون که تا اینجا همراهم بودین
نمیدونم چرا اکیپ ما شبیه ایناست اسمامونم شبیه هست مثلا
اسم خودم حدیث=هانا
ریحانه دوستم=رایونگ
زهرا دوستم =بونا (البته شبیه نبود)
حالا بگو توی صف بررسی هست یا نه اگر نباشه از الان منتظر یه جن باش
وای چه جالب 😊
۳ روزه توی صف بررسیه
خیلی قشنگ بود لطفا زودتر پارت بعدی رو بزار☺😍
منتظر هستم منتشر بشه😕
خیلی خوشم اومد
کامسامیدا اونی نگین
پارت بعدی لطفا
عالیییییییی. ... تو رو خدا بعدی رو زود تر بزار
منتظرم برسی بشه😉
عالیییییی💖💖
😘😘😘
داستانت خیلی قشنگ بود
لطفا پارت بعدی رو زودتر بزار
مرسی عزیزم 😇🥰