قبلا همیشه فکر می کردم که کليشه ها، داستان رو آزار دهنده و تکراری می کنه، اما در آینده متوجه شدم که کليشه ها ضروری هستن و کليشه های خوب و درست، دوست داشتنی هستن.
من از بچگی شیفته داستان های توی فیلم و انیمیشن و سریال ها بودم، و حتی به رویا پردازی و ساختن ایده های جدید و نوشتن علاقه خیلی زیادی دارم. اما همیشه یه چیز آزار دهنده وجود داشت که احساس می کردم خلاقیت آدما رو پایین آورده، و اون کليشه ای بودن و کم محتوا بودن داستان ها بوده و هست، و اینو همه ما قبول داریم.
اما من کليشه ها رو با زاویه دیگه ای نگاه کردم و فهمیدم کليشه اصلا چیز بدی نیست، مشکل اصلی اینه که از کليشه های رایج، به درستی استفاده نمیشه. بعضی نویسنده ها بدون هیچ ایده جدیدی، یه سری چیز کليشه ای و تکراری که مخاطب دوست داره زیاد توی فیلم یا داستان استفاده می کنن تا کارشون پر طرفدار بشه، اما این روش بیننده ها رو کسل و خسته می کنه.
و من بازم نشستم و با خودم کلی درباره کليشه های داستانی فکر کردم، و به این نتیجه رسیدم که خیلی از چیز های کليشه ای، قسمت های ضروری هستن و داستان بدون اونا شکل نمی گیره. برای مثال، درباره کليشه ای ترین چیزی که در داستان ها وجود داره میگم، یعنی ژانر داستان. همین که مخاطب ژانر داستان رو می خونه، یه سری چیزای خاص و برجسته توی ذهنش به چرخش در میان، و خب، هیچ کس قطعا انتظار نداره که در ژانر اکشن یا روان شناختی، داستان پر از چیز های بامزه و طنز باشه، مگر اینکه اینا برای سبک کردن بار سنگین فیلم باشه. و برعکس، در ژانر طنز و کمدی هم به طور کلی کسی این انتظار نداره درون فیلم یا سریال، چیز های آزار دهنده و دردناک ببینه، چون ژانر خیلی واضح میگه که این اثر، درباره چیز های خنده دار و جالبه، و ممکن یه سری چیزای دیگه هم درونش باشه.
و بعدش من با دقت بیشتری فکر کردم و فهمیدم که کليشه های عادی نه تنها ضروری هستن، بلکه مثل یه دستورالعمل یا راهنما هستن که باعث میشن فیلم شکل بگیره و در مسیر درست به جلو بره. برای مثال، کليشه قهرمانی با گذشته تاریک و سخت هم جذابه و پر تکرار، و هر کدوم از ما می تونیم از این ایده اولیه استفاده کنیم و هزاران داستان مختلف، با ایده های متفاوت جذاب و خاص بسازیم. از مکان داستان گرفته، تا شخصیت های درون داستان و انواع رابطه ها و گفت گو های بین شخصیت های داستان؛ می تونیم از یه کليشه کلی و جذاب استفاده کنیم و بقیه چیز های داستان رو به شکل کاملا متفاوت و خاص شکل بدیم.
خسته شدی، نه؟ از اینکه داری همراهی می کنی و تا اینجا پیش اومدی سپاسگزارم (: تا اینجا فهمیدیم که کليشه های پایه های داستان هستن و داستان با کمک اونا شکل می گیره. این سوال میاد وسط که، چیکار کنیم که محتوای داستانمون تکراری نباشه و یه داستان کاملا جدید و خاص بنویسیم؟ برخلاف تصور خیلی ها، این کار کاملا ساده است. شما مجبور نیستید به زور دنبال یه چیز جدید و غیر تکراری بگردید، می تونید همون ایده های رایج و پر تکرار رو در مسیری کاملا غیر تکراری و کاملا منتظره پیش ببرید. می تونید به شخصیت اصلی یه پیچش جدید اضافه کنید. مثلا، هیولا ها معمولا موجودات ترسناک و خیلی بدی شناخته میشن، اما هیولا های درون داستان شما می تونن خوب باشن، یا شخصیت های خاکستری باشن. به این کار میگن کليشه شکنی. اینطوری حتی بدون نیاز به ایده های پیچیده و خاص هم می تونید یه داستان جذاب و خاص بنویسید.
اگه کليشه شکنی رو یاد بگیرید، ذهن شما خود به خود آزاد و شکوفا میشه و ایده های جذاب و زیبای خیلی زیادی به ذهنتون می رسه. اگه بخوام کليشه های داستان رو به طور کلی توضیح بدم، اونا درست مثل مواد اولیه و خام هستن که می تونن به شکل های مختلف، کنار هم چیده بشن و شما می تونید ازشون یه چیز نهایی درست کنید. اینو به یاد داشته باشید که داستان نویسی هم یه کار هنریه و باید برای این وقت و حوصله و استعداد خودتونو بذارید. اگه زیاد عجله کنید یا خودخواهانه و با طمع زیاد دنبال نوشتن باشید، کار شما به اندازه کافی درونش شکوفایی و جذابیت نخواهد داشت و داستان شما، یه داستان کم متحوا کسل کننده و حوصله سر بر میشه. پس حتما به اندازه کافی وقت بذارید، و با ذهنی آروم و با ثبات بنویسید. پیشنهاد می کنم، اگه بی قرار و آشفته هستید، نوشتن داستان رو کنار بذارید و استراحت کنید، تا حالتون بهتر بشه و بتونید با یه ذهن آزاد و باز بنویسید.
نمی دونم چقدر به توصيه های من توجه می کنید و انجامشون میدید، اما مطمئن باشید حتما بدردتون می خورن. حتما کنجکاوید بدونید چرا عکس دازای رو گذاشتم. دلیلش کمبود ایده است، نمی دونم از چه عکسی استفاده کنم. با عکس دازای راحت ترم (: و در آخر، همه چیز به دیدگاه شما بستگی داره. امیدوارم چیزایی که گفتم بدردتون خورده باشه و ذهن شما شکوفا بشه. به نظر شما کليشه ها خوب هستن یا بد؟ به نظر من هم خوبن هم بد، این دیگه بستگی به قدرت نویسنده داستان داره.
عالی من که دوس داشتم