امید وارم خشتون بیاد ناظر محترم بی محتوا نیست لطفا رد نکن
رومان خواهر برادر گمشده .ریس کل. ماموریت اینکه برید توی یی طوفان و یی کشتی رو نجات بدید و گروه مرعی میره .انا. خاستم برم ولی یادم افتاد جی باید خودش تنهای بره. بعد از اتمام ماموریت همه توی سالن غذا خوری بودن پس گفتم: میشه یک لحظه توجه کنید از همتون یک تار از مو هاتون رو بزارید داخل این پاکتان که اسمتون روشه .همه. چرا .آنا. آخه میخواهم بزارم داخل پروندتون / دروغ میگه/ .راوی. همه گذاشتن آنا همه ی تار موها بعلاوه تار موی خودش رو فرستاد به آزمایشگاه جوابش هم 5 روز دیگه براش ارسال میشه .انا. صبح از خواب بیدار شد طبق معمول کارام انجام دادم و رفتم دنبال پیکانو که بریم به آینده رسیدم پیش و رفتیم به 20سال آینده زمانی که پیکانو یی اشتباه بزرگ کرده بود پیکانو نباید میاوردمت ولی الان اشتباهت ببین و درس بگیر امید وارم دیگه تکرار نشه .پیکانو. = باورم نمیشه اینا کاره منه . باصدای انا بهخودم اومدم =باشه .راوی. آنا و پیکانو برگشتن به زمان خودشون پیکانو رفت پیش رفت ها و انا هم رفت به اتاقش که یی هو زنگ هشدار در اومد همه رفتن به محل فرماندهی .ریس کل. آتش فشان کوه فوجی فوران کرده همی گروهذ ها باید برن که ساکنان اون منطقه رو نجات بدن گروه ابی میره مردم رو راهنمایی میکنه گروه زرد راه باز میکنه و آدمای زیر آوار درمیارن با کمک گروه ابی B گروه قرمز هم آتیش خاموش کنه و گروه مرعی هم میره از بالای آتشفشان اطلاعات میاره و تو انا از همه پشتیبانی میکنی همه برید .همه. بله قربان. آنا. بعد که همه رفتم شرایط سخت بود تایو با جت رفت که یی هواشناس زو نجات بده که منم رفتم کمکش واونجا بخاطر من دست تایو صدمه دید معجزگر لایک پشت رو در آوردم ویی سپر دور خودمون زدم بعد از 5 دقیقه برگشتیم پیش بقی و بعد از اتمام ماموریت به کاترین گفتم که تایو رو ببره درمانگاه و درمان کنه ...
رومان خواهر برادر گمشده .انا. خودم هم باهاشون رفتم و پشت در منتظر موند بعد از اتمام کار رفتم تو و گفتم م من متاسفم تقصیر من بود .تایو. نه مشکلی نیست توی گروه نجات پیش میاد .انا. اوکی راستی نفر بعدی برای 4 توی .تایو. اوکی میریم به کذشته یا آینده. انا. میریم به گذشته 🥺 من دیگه میرم بعد رفتم به اتاق حی و در زدم د باز کرد گفت بیا تو منم رفتم تو گفتم ببین جی تو تایو رو بهتر میشناسی قرار نفر بعدی برای 4تایو باشه و میریم به گذشته و دقیق لحظه سقوط هواپیما میخوام وقتی برگشتیم حواست بهش باشه .جی. باشه .انا. اوکی من دیگه میرم بعد رفتم پیش ربات ها به ربو آتش گفتم یی مدت حواست به کارای پیکانو باشه و تو جت یی مدت کم ارتفاع پرواز کن .هردو. باشه .انا. بعد رفتم به اتاقم و درس خوندم آخ فردا امتحان آنلاین داشتم بلخره از آینده اومدم به گذشته بازم نمیتونم از امتحان در برم 😁 بعد از حدود 2/30 درس خوندن رفتم به سالن غذا خوری یی لیوان قهوه بردارم بعد از برداشتن قهوه و یکم خوراکی برگشتم به اتاقم و یس ساعت دیگه هم درس خوندم بعد یی ماموریت هم انجام دادن بچه ها و بعد رفتم بخوابم آخه فردا جواب آزمایش میاد .راوی. صبح شد آنا از خواب بيدار شد و کاراشو کرد .انا. گفتن تز ساعت 9تا 11 جواب میاد خوب من یا تایو میرم بعد که اومدم جواب هم اومده ...
رومان خواهر برادر گمشده .آنا. رفتم دنبال تایو پیش ربات ها بود تبدیل شدم و رفتیم توس فرودگاه بودیم بعد پدر و مادر تایو رو پیدا کردیم ازو پشت سرشون حرکت میکردیم تایو تمام مدت ساکت بود کیبوی رو در آوردم واز بچگی تایو عکس گرفتم و برای خودش فرستادم .تایو. خاستم برم چلشون بگیرم که سوا. هواپیما نشن که آنا نزاشت بعد وارد هواپیما شدیم رفتم پیش پدرم و ازش پرسید اسمتون چی گفت چرا گفتم خلبان می خواد بدونه تا اومد اسمش بگه بال هواپیما آتیش گرفت درحال سغوت بودیم به انا گفتم میشه بریم .انا . باشه ولی مطمعنی .تایو. اره .آنا. سریع یی پرتال باز کردم تایو رفتم منم تا اومدم برم بابا ی تایو بلیت هواپیما شو داد دستم منم گرفتم و سریع از اونجا خارج شدم / بله پدر مادر تایو توی اون تصادف مردن ولی تایو زنده موند / .آنا. بعد از برگشت تایو رفت توی اتاقش و در بست بعد نگاه ساعتم کردم دیدم ساعت 9/30 بود هنوز جوتب ازمایش نیومده بود پس عکس بلیط هواپیما رو برای جی فرستادم و زنگ هشدار در اومد یی جا آتیش گرفت بود ولی چون ربو آتش نبود ربو جت باید میرفت ولی تایو نبود .ریس کل. تایو کجاست .انا. من میرم جاش اون الان حالش مساعد نیست.ریس کل. باشه .انا. رفتم آتیش خاموش کردن با یی گاراگرو هم جنگیدم و وقتی برگشتم ساعت 10/30بود و هنوز جواب آزمایش نیومده بود ....
رومان خواهر برادر گمشده .آنا. بعد رفتم سمت اتاق تایو دز زدم جوابی نشنیدم بخاطر همین با معجزگر اسب به اتاق رفتم اونجا نبود بعد پیداش کردم لب ساحل بود رفتم پیش و گفتم من بازم معذرت میخوام که بردمت به اون بازه زمانی ولی یی یروز باید باهاش کنار میومدی .راوی. نایو با خشم بلند شد وگفت اگر تو میزاشتی میرفتم چلشون میگرفتم که سوار اون هواپیما نشن اصلا تو میدونی نداشتن پدر مادر چه حسی داره یا نه وقتی برای چشن نیم سال اول همی پدر و مادر ها اومده بودن بجز من .آنا. =اول ترسیدم تاحالا این روی تایو رو ندیده بودم = ولی منم بلند تر گفتم تو حداقل تا یی سنی پدر مادرت پیشت بودن ولی من همین هم نداشتم من از وقتی بدنیا اومدم پدر مادرم رو ندیدم هیچ کس پیشم نبود حتی دوست. پسرم هم ترکم کرد وبله میدونن چه حسی داره چون خودم بار ها و بار ها تجربه کردم .راوی. انا درحال. دن این حرفها داشت گریه میکرد وبعد از اتمام حرف هاش از اونجارفت و تایو هم همونجا نشست..
رومان خواهر برادر گمشده .تایو. =نمیدونستم انا ماد. پدر نداره وگرنه اونقدر زیاد روی نمیکردم= .راوی. انا رفت توی اتاقش و دربست و شروع به گریه کرد که کیوای زنگ خورد تایو بود جواب نداد یی باره دیگه هم زنک زد ولی بازم جواب نداذ ایندفعه کاترین زنگ زد و جواب داد تصویر بود با دیدن چهرش گفت خوبی وانا هم گفت نه میتونی بیای پیشم گفت اره وانا رفت آوردش و بعد توی بغل گریه کرد .کاترین. = انا آنقدر گریه کرد که خوابش برد طفلی فک کنم خیلی محیط اینجا بد بوده که همش یی جا خالی کرده .راوی. بعد از 30دقیقه کاترین انا رو از خواب بیدار کرد تا باهاش کمی حرف بزنه بعد که انا بیدارشد کاترین گفت الان بهتری چی شده .انا. کمی بهترم آخه این مدت خیلی اذیت شدن همش توی خودم ریختم ولی دیگه تحمل نکردم😭 .کاترین. قشنگم آروم بشین برام تعریف کن .آنا. اول اینکه اینا خیلی باهام سرد بودن بعد قضی آر الانم که با تایپ بحثم شد سر پدر مادرم سراینده بهم توجه نکردن سعی کردم خودم با ماموریت سرگرم کنم و گریه نکنم بعد برای آر بازم گریه نکردم گفتم ارزشش نداره حالا ن خواستم گریه نکنم ولی دیگه نتونستم تحمل کنم .کاترین. اگر میخواهی بازم گریه کن من پیشتر. انا. ممنونم اگه تو نبودی من چه کار میکردم. راوی. انا یکم دیگه هم گریه کرد و دیگه نکرد زنگ هشدار در اومد وانا به کاترین گفت میشه تو جی من بری به ریس اینجا میگم تو جای من میای .کاترین. باشه ...
نظرات بازدیدکنندگان (0)