شروع پارت ۱ داستان ساکت مثل مرده ها
به نام خدا همیشه برام سوال بود که چرا مردم برای زنده ماندن اینهمه تلاش میکنن. این زندگی چی داره که انقدر براشون جالبه؟! ولی حالا که دارم میمیرم میفهمم. چرا الان که دارم میمیرم آنقدر زندگی جالب شده؟ چرا دلم میخواد زنده بمونم؟ میگن وقتی کسی میمیره برای یه لحظه همه خاطرات خوش زندگیش از جلوی چشماش رد میشه.ولی فک نکنم من همچین لحظاتی تو زندگیم داشته باشم. الان دیگه حتی نمیتونم دست و پام رو حس کنک. میخواید بدونید از کجا همه چی اشتباه پیش رفت ؟ منم دقیقا همینو میخوام بدونم. از کی اوضاع آنقدر خراب شد؟ از کی اون وارد زندگیم شد؟ چطوری قلبمو دزدید که خودم نفهمیدم ؟ یک ماه قبل"کره جنوبی.سئول" سال ۲۰۲۶ کاراگاه کیم: ی جسد دیگه پیدا شده؟ کاراگاه ایم: بله، روش قتل دقیقا مثل قبلیاست به نظر میرسه قتل سریالیه. کاراگاه کیم: فهمیدم.لیسان کجاست؟ عجیبه که اینورا نمیبینمش. کاراگاه ایم: بهش زنگ بزنم؟ کاراگاه کیم: لازم نکرده. همینجوری بهتره.اگه پیداش شه دوباره یه گندی میزنه. *صحنه ی جرم* لیسان:ساعت مرگ ۲:۳۰بامداد؟ دکتر هان: بله لیسان: باید هرچه سریع تر قاتل پیدا کنیم این سومین قربانیه. اگه اینجوری ادامه پیدا کنه تا هفته ی دیگه ۳ نفر دیگه ام میمیرن.به نظر میرسه فقط روز های فرد آدم میکشه. دکتر هان: که اینطور کاراگاه سو: ی چیزی پیدا کردم باید اینو ببینید😨 ادامه دارد...
به نام خدا همیشه برام سوال بود که چرا مردم برای زنده ماندن اینهمه تلاش میکنن. این زندگی چی داره که انقدر براشون جالبه؟! ولی حالا که دارم میمیرم میفهمم. چرا الان که دارم میمیرم آنقدر زندگی جالب شده؟ چرا دلم میخواد زنده بمونم؟ میگن وقتی کسی میمیره برای یه لحظه همه خاطرات خوش زندگیش از جلوی چشماش رد میشه.ولی فک نکنم من همچین لحظاتی تو زندگیم داشته باشم. الان دیگه حتی نمیتونم دست و پام رو حس کنک. میخواید بدونید از کجا همه چی اشتباه پیش رفت ؟ منم دقیقا همینو میخوام بدونم. از کی اوضاع آنقدر خراب شد؟ از کی اون وارد زندگیم شد؟ چطوری قلبمو دزدید که خودم نفهمیدم ؟ یک ماه قبل"کره جنوبی.سئول" سال ۲۰۲۶ کاراگاه کیم: ی جسد دیگه پیدا شده؟ کاراگاه ایم: بله، روش قتل دقیقا مثل قبلیاست به نظر میرسه قتل سریالیه. کاراگاه کیم: فهمیدم.لیسان کجاست؟ عجیبه که اینورا نمیبینمش. کاراگاه ایم: بهش زنگ بزنم؟ کاراگاه کیم: لازم نکرده. همینجوری بهتره.اگه پیداش شه دوباره یه گندی میزنه. *صحنه ی جرم* لیسان:ساعت مرگ ۲:۳۰بامداد؟ دکتر هان: بله لیسان: باید هرچه سریع تر قاتل پیدا کنیم این سومین قربانیه. اگه اینجوری ادامه پیدا کنه تا هفته ی دیگه ۳ نفر دیگه ام میمیرن.به نظر میرسه فقط روز های فرد آدم میکشه. دکتر هان: که اینطور کاراگاه سو: ی چیزی پیدا کردم باید اینو ببینید😨 ادامه دارد...
به نام خدا همیشه برام سوال بود که چرا مردم برای زنده ماندن اینهمه تلاش میکنن. این زندگی چی داره که انقدر براشون جالبه؟! ولی حالا که دارم میمیرم میفهمم. چرا الان که دارم میمیرم آنقدر زندگی جالب شده؟ چرا دلم میخواد زنده بمونم؟ میگن وقتی کسی میمیره برای یه لحظه همه خاطرات خوش زندگیش از جلوی چشماش رد میشه.ولی فک نکنم من همچین لحظاتی تو زندگیم داشته باشم. الان دیگه حتی نمیتونم دست و پام رو حس کنم.
*صحنه ی جرم* لیسان:ساعت مرگ ۲:۳۰بامداد؟ دکتر هان: بله لیسان: باید هرچه سریع تر قاتل پیدا کنیم این سومین قربانیه. اگه اینجوری ادامه پیدا کنه تا هفته ی دیگه ۳ نفر دیگه ام میمیرن.به نظر میرسه فقط روز های فرد آدم میکشه. دکتر هان: که اینطور کاراگاه سو: ی چیزی پیدا کردم باید اینو ببینید😨 ادامه دارد...
نظرات بازدیدکنندگان (0)