خب سلام به همه می دونم شما من رو بیشتر از نیوز های کیپاپ می شناسید اما خب تصمیم گرفتم این داستان رو بنویسم این داستان واقعی پس امید وارم شخصیت اصلی داستان درک بشه همون طور که من درکشکردم 🥹🫧✨️
روی نیمکت نشسته بود و مثل همیشه در حال جزوه نوشتن بود الان حالش خوب ؟؟ شاید ، الان ناراحت ؟؟ شاید (دوستان اسم ها مستعار ) استار :بانو بسه دیگه گشنت نشده ؟؟ بانو : آخرش بعدش می ریم بیرون وایسا آها تموم . اَوین :چه خوب بانو:خشگل بلا کی کی ؟؟ منم من گوگول طلا کی کی منم من استار :اعتماد به سخف اوین :دقیقا بانو : من به این نمی گم اعتماد به سخف من بهش می گم دوست داشتن خود استار : اگر تو دماغم من رو داشتی بعد می دیدیم بازم می گفتی دوست داشتن خود بانو :دماغم تو که بد نیست اوین : راست می گه استار : من موندم این به چی خودش میازه
اما کسی نمی دونستم اون بعد اون اتفاق یاد گرفتی فقط خودش می تونه خودش رو دوست داشته باشه اوین :ول کن این ی اح....(باور کن توهینی صورت نگرفته ) ...مق که همیشه خدا خوشحال هیچ اهمیتی هم نمی ده کی می دونست پشت اون چهره خوشحال خندون ی ادم شکسته وجود داره که به بهترین دوستای مدرسش هم اعتماد نداره
۳ سال قبل سلنا :بانو می دونی اون خیلی رو مخ همش دائم به من می چسبه من ازش خوشم نمیاد ولی خب تو .......... خوبی (با اکراه ) تا همین دیروز باهاش گل می گفت و گل میشنید اما تو ی روز داره جلوی من ازش بد می گه بانو : اره اره کاملا درست سلنا :خوشحالم که تو هم مثل من فکر می کنی نمی دونه مجبورم مثل اون فکر کنم چون تنها دوست من بانو :ای آیسان آروم تر ایسان :دلم نمی خواد سلنا : چی کار داری خواهرم رو داره بغلت می کنه دیگه بانو : اره خیلی محکم هم بغل می کنه ایسان :بانو بیا بریم این بی....(باور کن توهینی صورت نگرفته ) ...ش.......عو........ر رو ول کن بانو :آخه ..... سلنا : برو اشکال نداره من که می دونم الان می خوای بری پیش یکی دیگه واسه همین داری میزاری من برم
۱ ماه بعد بانو : سلنا می دونی احساس می کنم از هم دور شدیم سلنا : نه چرا دور بشیم ؟؟ بانو : اخه تو همش با نازی و الینا انگار من رو فراموش کردی سلنا : مگه من تمیز تونم با کس دیگه ای دوست بشم ها ها مگه من فقط دوست تو ام بانو : نه نه گفتم شاید بتونیم دوباره مثل قبل با هم وقت بگذرونیم سلنا :نکنه فکر کردی چون مثل من باهوشی من تو اونا و تو ی لول نمی دونم بانو: چی ؟ سلنا : تو با اونا برای من هیچ فرقی نداری !!!
حال با یاد آوری اون خاطرات شبا گریه می کنه و اشک می ریزه طوری که شبا صدای گریش رو با گاز ....(باور کن توهینی صورت نگرفته ) ....گرفتن دستش خفه می کنه تا کسی نفهمم و مقابل بقیه تو این دوره جدید الان که از اون بلا دور فقط ی دختر شاد شنگول که درسش رو می خونه همراهش شبیه اح...(باور کن توهینی صورت نگرفته )....مق ها به نظر می رسه اما هیچ کس نمی دونه این ادم مثلا اح...(باور کن توهینی صورت نگرفته )........مق چقدر باهوش سرد
نظرات بازدیدکنندگان (0)