ᴠɪʟʟᴀɪɴ ᴏʀ ʜᴇʀᴏ¿?
هیرو pov : دوباره... اون دوباره تصمیم گرفت جون مردم بی گناه رو بگیره. چرا... گاهی فکر می کنم او دلیلی داره، اما هیچ عشقی نمیتونه محرک آزار رساندن به تمام آدم های دنیا بشه؛ میتونم کمکش کنم... ولی اون قبول نمی کنه؛ در توهمات خودش باقی مونده و نمیزاره کسی بهش نزدیک بشه. فکر می کنه تنهایی قدرتمند تره. شایدم اون دلیلی نداره... مگه مهمه؟ اون داره جون مردم بی گناه رو به خطر میندازه.
شایدم اون دلیلی نداره... مگه مهمه؟ اون داره جون مردم بی گناه رو به خطر میندازه. من کسیم که باید ازشون محافظت کنم، به خاطر خودم و به خاطر کسایی که بهشون اهمیت میدم. اون به دیگران اهمیت نمیده، فقط به بازی کردن با من اهمیت میده. نمونه یه آدم پست فطرت... بعید میدونم بدتر از اون وجود داشته باشه. اگه فقط روش های منو درک می کرد میتونستم کمکش کنم...
ویلن pov : بازم شروع شد، ازش متنفرم. آخه نگاش کن چطور یه آدم میتونه اینقدر مسخره و بی دلیل خوب باشه؟ نمیتونه ببینه این مردم مانع پیشرفت جامعه میشن؟ نبودشون بهتره. در ضمن اگه اصرار داره جلوی منو بگیره میتونه تلاش کنه. چرا به مردم آسیب میزنم؟ شاید چون حوصلم سر رفته، شایدم فقط توجه اونو میخوام؟ نه بابا. اینا همش تصوراته، فقط یه گزینه برای سرگرمی میخواستم توی این دنیای بی رحم که به دست انسان ها اداره میشه.
چی میشه اگه چند تاشون دیگه وجود نداشته باشن؟ هیچی، ولی اون فکر میکنه جون تک تکشون مهمه. خیلی خنده داره تلاش هایی که برای نجات اونا می کنه، اون قطعا به کمک نیاز داره. شاید بتونم بهش کمک کنم اگه روش های منو بپذیره.
نظرات بازدیدکنندگان (0)