بزن اسلایس بعدی🐸
این پارت فقط یه اسلایسه،چون حس میکنم این داستان خیلی داره تکراری و کسل کننده میشه و نوشتنش بهم هیجان نمیده
درواقع بخاطر اینه که دارم تایتان ها (فیلم) رو میبینم و به شدت روی دیک گریسون یا همون رابین که بعد از ترک بروس وین یا همون بتمن تبدیل به نایت وینگ میشه کراش زدم
پس خواستم بپرسم که موافقید؟چون تایتان ها خیلی هیجان بیشتر و لحظه های عاشقانه ی قشنگ تری داره کلا حس رو بیشتر منتقل میکنه
حیاط مدرسه شبانه روزی—دید نیکول:با خنده سوار موتور عجیب غریب خانوم هریسون شدیم مارکوس:مطمئنی میخوای اینو برونی؟! +اصول اولیش رو میدونم! منو انولا هردومون یقه های مسخره لباسمون رو کندیم،و اموال موتور رو روشن کرد مارکوس:نه نه!داریم میریم توی بوته ها! +یوهوووو! -انولا! مارکوس سرش از توی بوته ها رد شد و انواع فقط میروند که خندیدیم +ممنون… ما رکوس:اه؟ +پررو نشو!فقط ممنونم که از اونجا نجاتمون دادی -جای جالبی نبود مارکوس:بیاید برگردیم لندن و یه مخفی گاه مناسب پیدا کنیم به یه دوراهی رسیدیم که انولا موتور رو متوقف کرد مارکوس:انواع چرا وایسادیم؟ انولا فقط به دوراهی خیره بود مارکوس:انولا هر نقشه ای که داری…انولا؟ انولا یهو موتور رو روشن کرد +باید به بازر ودل بریم! مارکوس:چی؟! +یه بی عدالتی رخ داده،اگه دنبال یه مجرمی بهش فکر کن گفت و روزنامه رو داد دست مارکوس +پس کی قراره قاطیه لورد ها بشی؟ مارکوس:به زودی! +نظرت در مورد اعتراض مردم چیه؟ مارکوس:نظرم مثبته،مثل پدرم -ببخشید وسط حرف هاتون پریدم،ولی مارکوس اگه تو بمیری ارثت به کی میرسه؟ مارکوس:خب معلومه عموم +منطقی بنظر نمیاد مارکوس:اون مرد قدرت مندیه!هر کاری از دستش بر میاد
عالی بود🩷
ادامه اش نمیدی؟
ادامش نمیدی؟
عاشق داستانت شدممم