شاید شروعی برای یک دورگه پارت پنج🐸
فردا روز عکاسی مجله ماریتا: دید سدریک:بعد از کلاسم با فلور کرام و هری رفتیم برای عکس برداری ماریتا موقع عکس گرفتن کلی حرف میزد ماریتا:اوه خدای من خب مثلا پشت این گونه های سرخ چی پنهان شده؟(یه سیلی ر یز به فلور میزنه)یا مثلا زیر این موهای جذاب؟(دستشو توی موهای سدریک میبره)یا این عضله ها؟(به بازوی کرام ضربه میزنه)یا این چهره ی مرموز؟(در گوش هری زمزمه میکنه) از هری و فلور و کرام برای مجله سوال میپرسه کرام بلند میشه و نوبت سدریک میشه کرام زمزمه:موفق باشی رفیق… سدریک:گمشو… سدریک میشینه روی صندلی ماریتا:خب!بزار ببینیم پشت این چهره چی قایم کردی؟ سدریک:اه؟… ماریتا:خب!نامزد؟دوست دختر؟علاقه؟یا فقط دنبال دوست بازی؟! سدریک:اه… *چند دقیقه بعد سدریک هم مصاحبه اش تموم میشه و توی راهرو میسو رو پیدا میکنه* میسو:خب؟چیشد؟ سدریک:رسما زندگیم رو کشید بیرون تایلر:جدی باز اون پاتر مسخره رو دیدی؟ بانی:بیخیال بشید بابا سدریک فردا مسابقه داره شما چرت و پرت میگید میسو:وای یادم نبود… سدریک:بهتره منو میسو یه چند دقیقه با هم حرف بزنیم
ادامه: دید میسو:واقعا نمیخواستم سدریک بره توی این مسابقه،حس خوبی نداشتم به خطر کردن سدریک،سدریک دستمو گرفت و برد توی راهروی هوای باز میسو:سدریک…واقعا باید بری توی این مسابقه؟ سدریک:نگران نباش…قسم میخورم چیزی نمیشه این مسابقه مال مدرسه هاست بنظرت اونا حاضرن بلایی سر دانش اموز هاشون بیارن؟ میسو:بازم حس خوبی ندارم،سدریک بهت گفتم بیخیال این مسخره بازی شو… سدریک دستشو روی گونه میسو میزاره و پیشونیش رو به پیشونی میسو تکیه میده سدریک:دیگه حق انتخاب ندارم خانم خرگوشه…قول میدم هیچی نشه میسو:هوفف…باز میخوای گولم بزنی،بریم؟ سدریک کنار ل/ب میسو رو میبوسه سدریک:نمیشه بمونیم؟ میسو:سدریک! سدریک:باشه باشه فهمیدم خانوم خرگوشه پایان سکانس راهرو.
چند روز بعد—مسابقه مرحله اول اژدها: دید میسو:نیم ساعت به مسابقه مونده بود و فلور کرام سدریک و هری توی چادر شرکت کننده ها بودن گفته بودن که قبل از مسابقه میشه همراهشون رو توی چادر ببرن و سدریک گفت که من برم پیشش و لحظه ی انتخاب اژدها هم کنارش باشم،الان هم تازه رفته بودم داخل که سدریک سریع بغلم کرد میسو:اخ آروم سدریک:بیا هنوز مسابقه شروع نشده دستمو گرفت و سمت تختش توی چادر برد و هردمون نشستیم میسو:استرس داری؟ سدریک:دروغ بگم؟ میسو به تاج تخت تکیه میده و دستاشو به نشونه بغل باز میکنه میسو:بیا اینجا ببینم… سدریک سرش رو روی سی/نه ی میسو میزاره و میسو دستشو توی موهاش میبره که کرام از کنار تخت سدریک رد میشه و به میسو نگاهی میندازه ذهن میسو:این چشه؟…از وقتی که سال شروع شده همش نگاه میکنه،بیخیالش الان سدریک مهمه،همونجور بودیم که یهو هرمیون اومد داخل و هری رو بغل کرد،زیاد با هری حرف نمیزدم چون واقعا از شایعه ی انداختن اسمش توی جام خوشم نمیومد همینطور بودیم که دامبلدور و دوتا نماینده های مدرسه دیگه اومدن و اداره کننده مسابقه،وقت قرعه کشی برای اژدها بود دامبلدور:خانم گرنجر؟یادم نمیاد هری مثل بقیه راجب اینکه همراهش رو داخل بیاره اجازه گرفته باشه هرمیون:ببخشید… دید میسو:گفت و رفت بیرون،سدریک هم آروم از بغلم بیرون اومد و منو همراه های فلور و کرام از چادر بیرون رفتیم،استرس داشتم امیدوار بودم اژدهای خار دار به سدریک نیوفته آروم رفتم توی جایگاهم کنار جسیکا و بانی و جنا نشستم
ادامه: جسیکا:خب،عاشقانه هاتون چطور بود؟ میسو:جسیکاااا بانی:وا خب شاید قرار باشه به این زودی خاله بشیم جنا که انگار تازه از خواب پریده:ها؟ دید میسو:دیگه نتونستم و یهو زدم زیر خنده،هر چقدر هم استرس داشته باشم بازم این سه تا خنگول رو دارم جسیکا:ساکت شید داره شروع میشه… بانی:کرام مرد من! میسو:وای جدی از چیه این خوشت میاد؟یه جوری قیافه میگیره انگار از پر قو بیرون اومده مسابقه شروع شد،اولین نفر کرام بود،بعدش فلور،و بعدش سدریک…تمام مدت استرس داشتم ولی با دیدن برنده شدنش انگار تازه متولد شدم بعد از مسابقه هری که بدبخت بهش اژدهای خار دار افتاده بود ولی بر خلاف تصور بقیه برنده شد سریع رفتم پایین و پریدم توی بغل سدریک سدریک:زنده موندم!خودش جایزه است میسو:ساکت شو… تایلر:عه،تو کی زنده موندی؟! سدریک:همون لحظه ای که تو خوابت برده بود آب دهنت روی صندلی راه افتاده بود استیو:عجب اژدهایی بود،حیف برنده نشد بانی:تو خفه خون نمیگیری؟ جنا:خوابم میاددد… میسو:یکی اونو ببره بگیره بخوابه جسیکا:بیا عزیزمممم بازوی جنا رو گرفت و برد چند دقیقه بعد همه توی سالن دور هری جمع شده بودن و هری روی شونه های جرج و فرد بود،یکی زدم پس کله فرد،تنها کسی که اون دوتا رو از هم تشخیص میداد من بودم میسو:این دوتا رو نگاه،تا یکم پیش داشتید داد میزدید اژدها تو میتونی الان هری رو گرفتین روی کولتون؟ جرج و فرد با هم:اره!مشکلی هست خانوم خرگوشه؟ میسو:ایش…دراز جرج و فرد با هم:کوتوله! میسو:یکی بزنم وسط پات ناقص بشی؟ فرد:غلط کردیم! جرج:اره!هری اون تخم طلایی رو باز کن دیگه ببینیم چیه! هری بازش کرد و یهو یه صدای جیغ تیز ازش زد بیرون گوشامون رو گرفتیم و هری سریع تخم رو بست میسو:مسخره…
نظرات بازدیدکنندگان (0)