2 سال پیش 4 اسلاید 66 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (25)
  • آقا دارم از خستگی بیهوش می شم برای همون اصلا نفهمیدم .آخرش چی شد؟
    ولی قشنگ بود.

    • ایزابل زنگ زد پلیس و اینا رو اعتراف کرد و خودش رو جوری نشون داد که ناراحته و بخاطر از دست دادن خانوادش ناراحته ولی درواقع همچین چیزی نبود و مردن اون آدما واسش مهم نبود حتی باعث خوشحالیش بود و بعد از خارج شدن از اداره رفت واسه کنسرت حاضر بشه😔

  • مود پدرش :رکب خوردیم کیومرث 😂🤡
    خیلی عالی بود ✅✅

  • بسی زیبا بود

  • زیبایی سازندش🛐

  • زیبایی پستت 🛐

  • دیگه به درد نمیخوره این دنیااا😂💔
    ولی زیبا بود)

    • آدم باید از هرکسی انتظار همه چیز رو داشته باشه🤣🤍

    • حقیقت بسی تلخ💔😂

    • یه نصیحتتتت😔🤌

    • ممنونم.. همیشه یادم میمونه💔😂

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان