منده دوستان این قسمت خیلی کوتاه😰 ولی توی قسمت بعدی حتما جبران میکنم🙏نظرات و کامنتا یادتون نره
وقتی بیدار شدم یهو تونستم نفس بکشم و درجا از جام پریدم 😨 دقیق نمیدونستم این دیگه چیه یه کابوسه یا یه رویا میتونستمث پاهامو تکون بدم بدنمم همینطور پیتونستم حسش کنم یه چند باری خودمو نیشگون گرفتم مطمئن شدم بیدارم یعنی این واقعیه 😳 من الان میتونم راه برم آروم از روی تخت اومدم پایین با اولین قدم تِپ با مخ رفتم روی زمین 😅 قشنگ یه گوروم صدا اومد 😂 آروم خودمو کشیدم سمت دیوار و خودمو بلند کردم چسبیدم به دیوار یکم پاهام رو تکون دادم تا بتونم بیشتر روشون کنترول داشته باشم دیگه اوکی شدم و شروع کردم با تلو تلو راه رفتن دیکه رسیدم به چنتا از پله ها که یکم تعادلمو از دست دادم و آرون نشستم روی زمین 😅 هنوز واسم عادی نشده بود که میتونم راه برم پس یکم نشستم ☺️ یه چند باری جان رو صدا زدم کلی جوابی ازش نشنیدم 😅 فقط صدای دوش حمام میومد که بعد صدای زنش اومد که گفت اون توی محل کارشه باید از در پشتی خونه بری .... گفتم عجب 😅 آروم آروم زیر زیرکی رفتم از اونجا بیرون رسیدم به در پشتی باورم نمیشد آدم به این پولدارو توی یه جای ساده کار کنه 😳 باید از خیابون رد میشدم یه چند دقیقه ای ایستادم اثری از هیچ ماشینی نیود بدو بدو خواستم برم اونور خیابون که یهو پام پیچ خورد و افتتدم زمین درجا صدای بوق یه ماشین اومد 😨 خودمو بزور بلند کردم ولی تا خواستم فرار کنم ماشین خورد بهم 😨 یه چند متری پرت شدم اونور 😨
ولی هبچ احساس دردی نداشتم 😵 دوروبرم رو نگاه کردم جلوب ماشینه به ... رفته بود 😨 همه جمع شدن طرف اومد سمتم و بعد گفت چیزیت شده حالت خوبه ؟😨 هنوز توی شوک بودم که بعد یهو سروکله آقا جونز ( همون جان 😅 ) پیدا شد 😅 یهو همه همونطوری ایستاده موندن بدون هیچ حرکتی برگ هایی که از درختا هم داشتن میومدن پایین هم همونجوری روی هوا موندن 😨 گفتم این دیگه چه زهرماریه😨 دستمو گرفت و بعد کشیدتم توی بغلش 😨 همون موقع یه سریع نور کوچیک با رنگای متفاوت از توی سرای آدمای دیگه اومدن بیرون و بعد رفتن داخل دستای الکسا کلا من هنگ مونده بودم 😵 دقیقا جریان چیه 😅 جان گفت چرا اینجوری اومدی بیرون ممکن بود بقیه بفهمن ! چیزی برای گفتن نداشتم گفت صدمه ای دیدی؟ گفتم نه 😞 گفت نگران نباش همچی درست میشه گفتم راستش برام سواله 😞 گفت چی ؟ گفتم منالان چجوری دارم روی پاهام راه میرم یا اینکه چرا وقتی الان به ماشین خوردم چرا الان هنوز بدنم سالمه نکنه من ... گفتش راستش خوبنیست اینجا اینو بهت بگم بزار وقتی برگشتیم خونه ینو بهت بگم نگرن نباش همون موقع بزار وقتی برگشتیم خونه ینو بهت بگم نگرن نباش همون موقع بهم گفت زود باش بیا بریم داخل تا یکمحالت بهتر بشه ؟ گفتم نمیخوای دعوام کنی که چرا ... ؟ گفت نه ! طبیعی بود راستشو بخوای زیاد قراره این اتفاق برات بیوفته پس زیاد نگران نباش خبری از دعوا یا... نیست خوب معلومه زیادی خوشحال بودی 😁 حالا زود باش بیا بریم بردتم توی مغازه گفت بریپشت پرده بعد برو سمت چپ ! گفتم مگه پشت پرده ، پنجره نیست ؟ گفت برو ببین 😂 رفتم پشت پرده زارت 😨 یه سه متری راهرو بود 😨 گفت این واقعیه ؟ یا من دارم توهم میزنم ؟ 😅 گفت برو ببین چی میشه 😂 رفتم توش رسیدم تهش گفتم اینجا که بسته هستش ؟ یهو چشمم خورد به یه برگه کوچیک نوشته بود اگه واقعا لیاقت اومدن به اینجارو داشته باشی پس با افکار خودت سعی کن رمز اینجارو پیدا کنی وگرنه تمام نیروت رو از دست میدی ! 🧐 گفتم قدرت ؟🤨 کوبیوم به در یهو یه رنگ قرمز روی در ایجاد شد ۲ تا هم سبز 😨 یهو یه تصویر پنجثانیه ای روی دیوار اومو که تک تک چراقا داخل تصویر داشتن قرمز میشدن که آدمی که توی تصویر بود بعد از قرمز شدن تمام رنگا یارو کشته میشد 😨 و بعد تصویر رفت انقدر سعی کردم که ونبال راهحل بگردم ولی هیچی پیدا نکردم بازم یکی از دایره های سبز قرمز شد😨 یعنی فقط اگه یک اشتباه کنم کارم تمومه 😨
انقدر فکر کردم که دیگه مخم سوت کشید تا ب اونجا موندم ولی چیزی نفهمیدم خواستم برگردم تا یه راهحلی بتونم از جان بگیرم که دیوارا جلوم بسته شدن 😨 بت ترس به دیوار نگاه کردم هنوز اون دایره آخریه سبز بود 😅 آروم رفتم سمت ور و بعد بهش تکیه دادم یهو جای چنتا دستبند روی دیوار خته شدن (از همونایی که اگه باهاشون ببندنت دیگه نمیتونی فرار کنی 😂) نمیدونستم باید چیکار کنم که یهو دستبنده دستمو کشید و چسبوند به دیوار 😨 یه تیغه هم نزدیک بود دستمو کامل قطع کنه 😨 سعی کردم دستمو آزاد کنم یهو اونیکی دستمم گرفت 😨 دقیقا نزدیک بود مچ دستام تانک انگشتام دیگه قطع بشه چشمام رو بستم ولی دوباره بازشون کردم تیغه نیم میل هم با دستام فاصله نداشت خدایی داشتم از ترس میمردم سعی کردم خودمک خلاث کنم از این تیغ که رسید به دستم ولی هیچی نشد 😨 تیغه آروم خاموش شد و بعد هم دستامو ول کرد بعد از چند دقیقه یهو دیوار سمت چپم باز شد 😨 رفتم داخلش بر خلاف چیزی که فکر میکردم جایی بزرگی بود 😳 رفتم داخلش کلی پسر و دختر اونجا بودن 😨 بعضیا دُم پریدریایی داشتن 🤩 بعضیا قدرتای ماورایی بعضی ها هم که نگم کاملا یهو از اینجا میرفتن اونجا .... خیلی باهال بود گه یهو یه پسره اومد سمتم و بعد گفت چه جالب بالاخره یه دختر جدید بهمون اضافه شده 😂 گفت من جَک هستم یه چند دقیقه ای هنگ مونده بودم آخه فقط یه شلوار تنش بود 😑 گفت نمیخوای خودتو معرفی کنی ؟ گفتم هان چی ؟ آها ببخشید من اپریل هستم 😅 گفت بیا اینورو اونور رو بهت نشون بدم بگم کجا باید روی قدرتت تمرین کنی 😅 همینطوری خشکم زده بود دستمو گرفت کشیدتم با مخ رفتم توی جَک 😨 کثافت چه سیکسپکایی داشت 😂 رفتم یکم عقب تر گفت مشکلی نیست هرجا راحتی وایسا 😅 فکر کنم خودشم خجالت کشید 😅 گفت خوب ببین اینجا جایی هستش که ما یاد میگیریم چجوری قدرتامونو کنترول کنیم گفت خوب قدرت تو چیه ؟ گفتم نمیدونم شاید توانایی راه رفتن ! گفت چی ؟ اصلا همچین چیزی داریم ؟😳 گفتم نمیدونم آخه همین امروز تونستم دوباره راه برم 😅 گفت پس تو هم مثل منی حتما بهت یه سپر دادن ! گفتم کی ؟ گفت ما حق نداریم اسمشو به زبون بیاریم 😅 ولی مطمئنم میشناسیش 😅 ... بالاخره رسیدیم یه اتاقک بود که پونصد تا عره داخلش بود 😨 گفت خوب دیگه باید بزی اینتو ! گفتم مگه من دیوانم 😨
گفت نترس چون پشت در حواسم بهت بود دیدم که اون تیغه خود به خود وقتی روی دستات اومده اومده بود نابود شد پس بیا قدرتت رو امتحان کنیم فقط اگه نمیخوای موهاتو از دست بدی حالت گوجه ای بالای سرت ببند چون دیگه موهات توانایی سپر داشتنو ندارن 😂 گفتم خوب راستش با بستن موهام یاد یکی میوفتم که از دستش دادم 😢 گفت کی ؟ گفتم بیخیال ، منظورت از سپر چیه ؟ گفت یکجور لایه حفاظتی میاد روی کل بدنت از داخل و هم همینطور اگرم توی هواپیما هم باشی و هواپیما نابود بشه و همه بمیرن تو بخاطر داشتن این سپر زنده میمونی ولی خوب همهچیز یه نقطهضعفی داره دیگه و مال ما بستگی به جنس سپرمون داره میتونم یه سوال بپرسم البته اگه فوضولی نمیشه ؟ گفتم بپرس 😊 گفت آم چجوری بگم قبل از بدست اوردن قدرتت چجوری بودی؟ گفتم خوب راستش فقط مچ دستام و سرم رو میتونستم تکون بدم 😕 ولی خوب تازه همین امروز قدرتم رو بدست اوردم 😅 گفت خوب پس تو باید یا از ترکیب فلزات باشی یا اینکه از مواد مذاب باشی 😂 منه بدبخت هنوز زل زده بودم به این که چرا این لباس نمیپوشه چرا فقط با شلوار میگرده سردش نمیشه 😂 گفت اگه قدرتامون مثل هم باشه باحال میشه مثلا من خودم از مذابم 😅 و فکر کنم این سوال رو داری همش از خودت میپرسی که چزا من پیراهن نمیپوشم 😂😅 گونه ها سرخ شدن گفت خوب چون از مذابم همش گرمم میشه برای همین وقتی پیام اینجا آزادم که هرجوری که دوست دارم بگردم 😅 ولی خوب بیرون از اینجا رو حتما لباسمو میپوشم 😂 گفتم آها گفت خوب احساس گرما نمیکنی ؟ گفتم نه اینجا خیلی هم سرده 🥶 گفت پس قطعا از مذاب نیستی 😅 یه پتو از همینا که خیلی نرمه یهو نمیدونم از کجا داد بهم ( یکی پرت کرد توی دستش اینم گرفت داد به من ) گفتم ممنونم 😅 یه چشپک کوچیک زد بهم و بعو گفت خوب میخوای من اول برم ببینی 😅 گفتم کجا ؟ 😳 گفت اینتو دیگه 😅 و بعد رفت اونجا چشماشم با یه پارچه بست 😨 گفتم زیادی خطرناک نیست ؟ گفت برای کسایی مثل ما که سپر داریم اصلا نیست که بعد من یکم رفتم سمت در که یهو در بسته شد و دقیقا من و جک داخل همون اتاقه زندانی شدیم 😨 پتومم موند بیرون 😐 گفتم وای حالا چجوری بیاییم بیرون 😨 گفت نگران نباش من حواسم هستش دیگه واقعا اونجا داشت سرد میشد🥶
جوری که داشتم فقط یه خودم میلرزیدم که جک اومد بالای سرم و بعد محکم توی بغلش نگهم داشت 😳 من دیگه واقعا از سرما نمیدونستم چجوری سرخ بشم ( حقیقت تلخ درباره من نویسنده وقتی یه پسر که یکم روش کراش دارم کنارم نشسته 😂 حرف میزنه سرخ میشم نگاهم میکنه سرخ میشم با مامانم حرف میزنه سرخ میشن 😂 میگه بیا سرخ میشم میخوام باهاش حرف بزنم سرخ میشم به لکنت میوفتم 😂مرینت دوپن چنگ ۲ 😂 توی مدرسه به همین معروف بودم😂 ) انقدر اونجا سرد شده بود که هوای گرم از بینیم میومد بیرون مثل اینکه روی کوه پر از برف باشی اونجوری ولی خوب چقدر بدنش با این حال گرم بود 😅 منه بدبخت هم بایه لباس پِرپِری نازک بودم فقط کم مونده بود قندیل ببندم 😅 چند دقیقه بعد یه صدا اومد که جک گفت خوب دیگه الان باید از خودت در برابر اینا دفاع کنی 😅 گفتم چیا چشمام رو باز کردم یا خدااا 😨 پونصد تا عرهبرقی 😨 گفتم اینا واقعا میزنن 😅 گفت آره 😳 گفتم خوب فکر کنم میحوای بکشیم 😂 من فقط جاخالی میدادم جک میزد 😂 که یهو یکیشوت دقیقا افتتد دنبالم دیگه چسبیدم به دیوار دستامو برای دفاع از خودم گرفتم جلوم که با همون یکی از تیغه هاش کف دستمو برید و بعد یکم خون اومد 😨 خونو که دیدم حالم بد شد ( من در زندگی واقعیم عاشق خونم 😅 نمیدونم چرا ولی خون دوست دارم 😅 ولی خوب گفتم بزار توی یکی از داستانام یکی از شخصتام کلا از خون بترسه 😅 ) جک گفت چرا سپرت کار نمیکنه 😨 که بعد یهو همچیز برام طوسی شد 😨 گفت آها الان داره کار میکنه 😅 گفتم از کجا میدونی گفت آخه کلی بدنت فلزی شده 😅 پس تو دقیقا از ینوع فلز ساخته شده که قابل آسیب نیستی فقط باید این فُبیا خونت رو از بین ببریم😂 ..... از اتاقکه اومدیم بیرون منم دوباره همچی برام دست با رنگ شد گفت دستتو ببینم بزار باند ببندم تا دستمو دید گفت چه باحال 😂 گفتم چی ؟ گفت کلا خودش خوب شده ولی فکر کنم بخاطر ترست قدرتت رو ضعیف گرده بودی سعی کن روی ترسات کار کنی نگران نباش منم کمکت میکنم 😎 گفتم ممنونم 😅 دیگه داشتم از خجالت به رنگ سرخابی میشدم 😂 آروم پتومو دوباره برداشتم پیچیدم دور خودم رنگم دیگه از سرمای اونجا پریده بود 😅 که یهو چنتا پدر دیگه اومدن و بعد گفتن جَک اول کاری که زدی بدبخت رو قندیل کردی 😂 جک هم گفت اپریل اینا برادرامن 😅 توی دلم گفتم آخه اینا کجاشون شبیه همه 😅 گفت برادر تنی نها چون جهشیافته هستیم همو برادر همدیگه میدونیم 😅 درواقع این موضوع بین هممونه 😅 گفتم آها 😅 که دیدم امیلی بازم داره با اخم نگاهم میکنه آروم به جک گفتم چرا اینجوری نگاهم میکنه ؟ گفت خوب نمیدونم بیشتر وقتا همینجوری 😅 که بعد الکسا اومد و گفت خوب دیگه یه چند دقیقه باید اپریل رو ازتون بگیرم 😂 دستمو گرفت و بعد باهم رفتیم پیش جان جان گفت خوب چطور بود ؟ گفتم باهال بود 😅 ولی چرا اینجا همش خطای دید داره ؟ جوابمو نداد گفت خوب حالا به نظرت قدرتی که بهت دادم چی بوده 😅 گفتم سپر ؟ گفت هم آره و هم نه من توی دوباره ساختم ! یعنی قبلنا که مثل انسان ها بودی من تو رو با مقدار زیادی فلز ساختم توی بدنتو ینع فلز هستش که اگه دست کسی خم بیوفته خیلی خطرناکه پس نباید هر کسی بتونه بهت دسترسی داشته باشه ! گفتم ولی چرا ؟ گفت چی چرا ؟ گفتم چرا من اینهمه آدم وجود دارن چرا من ؟ گفت چون از همون اول آیاندتو مشخص کردیم ! گفتم چی ؟ 😨 گفت امیلی آینده تورو بهم گفته و اینو میدونم ممکنه قدرتت رو ازت بگیرن پس سعی کن بیشتر مواظب باشی و کمتر به ماشینا برخورد کنی 😂 گفتم باشه 😅😂 که یهو....
که یهو یکی پشت سرم گفت اپریل👻 دستشم گذاشت روی شونم یه پسرش سه متری زدم 😅 دیدم وایولته🤦🏻♀️ گفت شرمنده نمیحواستم بترسونمت 😂 به نظر میومد دختر خیلی آرومی هستش درست مثل خودم همش توی خودش بود گفت باید بیای داخل خونه این هفته قراره از طرف پرورشگاه بیان ببنن حالت چطوره گفتم چی ؟ گفت خوب وقتی کسی رو به فرزندی قبول میکنن توی همین ۳ -۴ سال اول هر ماه یک بار میان که ببین حالت اون بچه چطوره که از سلامتش با خبر بشن و بفهمن که اگه طرف مناسب نیست برت گردونن پرورشگاه تا بتونن فرد بهتری برات پیدا کنن 😕 گفتم آها فهمیدم 😂 گفت حالا بیا رفتم دنبالش ایندفع از روی خط مثل آدم رد شدم کسی کاریم نداشت ایندفع رفتم لباسام رو یکم عوض کردم سرو وعضمو درست کردم یهو فهمیدم ویلچرم پایینه 😨 و همین الانم زنگ در رو زدن 😨 الکسا اومد بالا که ببرتم پایین گفت پس ویلچرت کو ؟ 😨 گفتم پایین😨 گفت همینجا بمون 😨 بدوو بدو رفت پایین و فکر کنم و بعد اومد بالا گفت بشین روش سه ثانیه ای اوردمش 😂👌🏻 یه خنده ای کردم و بعد نشستم رویش الکسا گفت خوب جوری باش که انگاری هیچ اتفاقی نیوفتاده و الانا هم اصلا نمیتونی راه بری درواقع مثل قبل 😅 گفتم اوکی 😅 آروم اوردتم پایین رفتیم پایین ، اونجا فقط ۳ نفر بودن که هیچوقت ندیده بودمشن 😳 حالا یه سلام کردم ( با همون بیهالی قبلیم ) ازم پرسیدن اینجا چجوریه گفتم خیلی خوبه ... . انقدر حرف زده بودن منم خسته شدم یک دقیقه چشمم رو میخارونم یهو به خودم میام سریع دستمو میگیرم پایین 😳 که...
داستانت عالیه بهار جان😍
فقط یه سوال
دیگه داستان میراکلسی نمینویسی🥺
داستان میراکلسیت حیلی خوب بود😄
مرسی عزیزم
ن دیگه نمینویسمش😅
مرسی از amir و BHR جون 🤩😍😘
😘❤
سلام بهار اسم فیلمی که قبلا گفتی انیمه عاشقان خونین یا انیمه عاشقان شیطانی؟؟؟
داستانات عالی هستن🤩😍
عاشقان شیطانی
مرسی عزیزم
اسمش همونی هستش که amir جان این بالا گفتش ولی اسم انگلیسیش diabolik lovers هستش😍
اونو که بیشتر کسایی که دیدن روش کراش دارن😂 از جمله خودم 😅 ولی انگاری فصل سومش بخاطر یسری دلایل زیادی 🔞 بودن انیمه 😑 به ایران نمیاد . چون اگه دقت کنید قسمت دوم فصل اول سانسوری داشتیم کلا توی ایران نصفش سانسور میشه بعد میاد😂 که دیدن نمیتونن سانسور کنن گفتن فصل سه فقط توی ژاپنه ...
مگر ایران باید بخرش که بیاد داخل یوتیوب نتفلیکس میاد ولی یکی باید زیرنویسش کنه😣 خدا چرا زبون ژاپنی انقدر سخته😖
بهار بعدی کی میاد؟
یکم حالم خرباه فعلا نمینویسمش ولی وقتی اوکی شدم مینویسمش😍
انشالله زود خوب شی🤲🏻
❤
وای من نمیدونم رو کی کراش بزنم😓😲
الان این جک هم هست کای هست اریک هست 😫😫😫😩
اصلا رو هر ۳ تا کراش میزنیم😂😂😂😂
کای شوهر خودمه برو روی مجرداشون کراش بزن😂😂
اجی خوشحالم که دوباره فعالیت میکنی مرسی عالی بود💜💘
دنبالت کردم لطفا دنبالم کن و به تست هام سر بزن💝💋
مرسی
رید که تهش 😂😂 اخه مگه تو فلج نبودی بعد خودتو میخارونی 😐
عالی بود بهار من اینو از همه بیشتر دوست دارم البته چه عرض کنم همه رو دوست دارم بجز میراکس 😅
😂😂وایی خدا متن داستانو یکم رفته بود😂یهو خوندم خودتو خاروندی گفتم هان😳😂 بعد یهو یادم افتاد گفتم آها اونو میگه😂😁
عالییییی😍
❤
عالی بود بهاری خیلی خوب بود😍
❤
عالی بود
بعدی رو زودتر بزار
❤