لایک؟🥲✨️ کامنت؟؟؟💚🐍
ا.ت: دستای دراکو رو گرفتم و آروم کشیدم که بلندش کنم اونم با یه خنده آروم از جاش بلند شد و اومد رفتیم سر میز نشستیم و یکم غذا خوردیم بعد که موقع خواب شد رفتم به اتاقم و رجینا رو دیدم که خوابیده بود دلم نیومد که بیدارش آروم رفتم رو تختم که صداش درومد... رجینا: هی معلوم هست از سر شب تا الان کجایی چرا سر میز شام نیومدی پیش من اصلا میدونی چقد نگرانت شدم؟؟ ا.ت: رجینا لطفا باز شروع نکن چیزی نشده که حالا رجینا: هوففف آخرش من از دست تو سکته میکنم ا.ت: 😐😐مگه من چیکار کردم آخه رجینا: دیر اومدی سر میز شام نگرانت شدم خب... ا.ت: 🥲😂 رجینا: ها چیه؟؟ اونجوری نگام نکن اصلا به من چه تو کی میای کی میری... ا.ت: خب حالا باشه بابا قهر نکن فردا پروفسور اسنیپ میخواد امتحان بگیره تو چیزی از درس فهمیدی؟؟ رجینا: آره خب فکر کنم چون همیشه به موقع سر کلاسا حاضر میشم... ا.ت: عیبابا دیگه کم تیکه بنداز من که معذرت خواهی کردم😐😐 رجینا: شب بخیر ا.ت: شب بخیر😐😐
(سال دوم) ا.ت:امسال سال دوم که به مدرسه میام و واقعا پارسال خیلی سال خوبی برام بود چون تونستم رجینا رو یکم آدم کنم که هم کمتر سوال بپرسه و نگران و عصبی باشه و هم کاری کنم که رابطش بادراکو بهتر بشه الان ما یه اکیپ سه نفره هستیم که کلی آتیش میسوزونیم و خوش میگذرونیم... (بچه ها دلیل اینکه تند تند قراره این دو سال رو ببرم جلو اینه که اتفاقات اصلی تو سال چهارم میوفته و هیجان انگیز تر و طولانی تره و اگه بخام این د. سال هم طول بدم شاید تا چهل پارت هم طول بکشه)
(سال سوم) دراکو: هی ا.ت تو امسال برامون کلاس برمیداری؟؟ رجینا: نخیرم! من برمیدارم ا.ت: حتما!! دیدیم پارسال چه کلاسایی برداشتی... رجینا: خب حالا... دراکو: عمرا بزارم تو کلاس برداری نصف پروفسورهایی که باهاشون کلاس برداشتی تو زرد از آب درومدن... ا.ت: امسال خودم کلاس برمیدارم حالا زود باشین بریم تو سالن یکم برا امتحانای ورودی و عملی بخونیم...
دراکو: رفتیم به سمت سالن که درس بخونیم چون کلاس امروز درباره معجون سازی بود و باید توضیحاتی درباره بعضی از معجون ها به پروفسور بدیم درسارو خوندیم و به سمت کلاس حرکت کردیم و این دفعه به موقع رسیدیم!!! رفتیم سر جاهامون نشستیم که پروفسور دو تا از بچه ها رو صدا زد و رفتن جلوی میز، اون در یه دیگ تقریبا بزرگ و سبز رنگ رو باز کرد و از اون دو نفر پرسید که چه حسی دارن و اون دو نفر گفتن که احساس میکنم بهترین مکانی هستن که توی دنیا وجود داره و بعد پروفسور گفت: این یک معجونه که هرکی نزدیکش بشه بوی مورد علاقشو حس میکنه و با این کار میتونه هرکسی رو به سوی خودش جلب کنه بعد منو و ا.ت و رجینارو از گروه اسلیترین صدا زد که بریم کنار میز و در دیگ رو باز کرد که ا.ت: زیر زبونی و آروم بهم گفت: دراکو میشه یکم بری اونور تر؟ بوی عطری که زدی نمیزاره بوی معجون رو حس کنم... دراکو: ولی من که امروز عطر نزدم این بوی عطر خودته که کل اتاقو پر کرده... پروفسور انگار که حرفامونو شنید و یه نگاه موزیانه بهم کرد و گفت مطمئنین بوی عطر هست و بویی نیست که از معجون حس میکنین؟؟؟😉
ا.ت: یه نگاه پوکر به دراکو کردم دیدم اونم داره همینجوری منو نگا میکنه بعد هیچی نگفتیم و رفتیم نشستیم سر جاهامون... دراکو: بعد از کلاس رفتیم تو سالن رو صندلی ها نشستیم و کتاب هارو باز کردیم که یکم بخونیم بعد از چند دقیقه سرمو آوردم بالا که یکم خستهگیمو در کنم که دیدم ا.ت داره خیره بهم نگاه میکنه بعد از اینکه باهاش چش تو چش شدم سرشو انداخت پایین منم سرمو انداختم پایین و هیچی نگفتم ولی میدونستم قراره یه اتفاقی بیوفته.... ا.ت: یعنی واقعا بوی مورد علاقه من عطر اونه؟؟ هوف نمیدونم ولی به خودم قول دادم که هیچوقت خودمو دور نزنم و با خودم رو راست باشم من واقعا از سال اول جذب دراکو شده بودم همیشه بهم یه حس آرامش عجیبی میداد مخصوصا وقتی رجینا نبود و اون موهامو شونه میکرد انگار که واقعا ازش خوشم میاد... یهو متوجه شدم که داره نگام میکنه سریع سرمو بردم پایین و سعی کردم باهاش چش تو چش نشم....
سلام من تازه پیچ زدم و ممنون میشم ازم حمایت کنید و فالوم کنید
ادمین اگر بدت اومد پاک کن اگر نه پین کن
بچه ها پارت بعد منتشر نمیشه هرکاری میکنم😐💔
یا پارت بعدی رو میزاری یا میزاری کدومش؟؟
گزاشتم ولی رد شد الان دوباره گزاشتم
خب آفرین
بسیییی زیبا🥹
ممنون خوشحالم که دوست داشتی🙂✨️🪄🐍💚
خداییی خیلی قشنگه پارت جدیدو نمیزاری؟؟
گزاشتم منتشر نشده
ای بابا ناظرم برم ببینم پیداش میکنم
صف بررسی خالیه🥲
رد شده بود نمیدونم چرا😐
میتونی دوباره نگاه کنی؟؟
اره ولی چیزی نیماره
عالی بود؛))) 🫀🫂🐍💚🖤
ممنون خوشحالم که دوست داشتی🙂💚🐍✨️
:))) 🖤💚🐍🫂🫀
گود>>>>
💚🐍✨️🪄
خوشمان آمد
✨️💚🐍