رسیدیم پارت ۱۲ یادت نره پارت های قبلی رو بخونی !😁
دارک اسکای مغزش کاملا منفجر شده :《 پس بگو چرا اون روز عجیب بودی ... 》بعد با اخم ادامه داد :《 وایسا واقعا بوسی*دیش ..... آخه مگه تو خلی ... نگفتی بیدار میشه 》 پینک اسکای با ناراحتی و نگرانی :《 داداش یواش تر . الان بیدار میشه ... خب حالا یه اشتباهی کردم چرا این جوری میکنی ؟ 》 و شروع کرد به گریه کردن توالایت هم از خواب بیدار شد و اومد ببینه سر و صدا از کجاست که دید پینک اسکای داره گریه میکنه . فورا رفت بغلش کرد و اشکاشو پاک کرد . بعد بهش گفت :《 کی ناراحتت کرد ؟ آبجیم ؟》 پینک اسکای با کلی اشک دست کشید سمت دارک اسکای .
توالایت با اخم به دارک اسکای گفت:《 آخه چرا دعواش کردی ؟ 》 دارک اسکای:《 به خاطر اون بو*سه سرزنشش کردم .》 توالایت :《 بو*سه ؟ اون یعنی چی ؟ حالا هر چی هم باشه تو نباید خواهرتو به خاطرش گریه بندازی 》 پینک اسکای از خجالت کاملا سرخ شد . آرورا هم تعجب کرده . دارک اسکای با تعجب گفت:《 اما من دیدم خواهرت هم تو رو دعوا میکرد 》 توالایت:《 دعوا میکرد اما اشکم رو در نمی آورد. تازه اگه هم گریه میکردم اشکامو پاک میکرد و خوشحالم میکرد. مگه تو برادرش نیستی ؟ برادر نباید خواهرش رو گریه بندازه 》 دارک اسکای چند لحظه ساکت موند. انگار برای اولین بار نمیدونست چی باید بگه. فقط به توالایت نگاه کرد و پیش خودش فکر کرد: 《چرا... چرا یه اژدها اینقدر نگران خواهر من شده؟ ... من تمام عمر فکر میکردم اژدهاها فقط به خودشون اهمیت میدن... شاید... شاید از اول اشتباه میکردم ... در مورد هر دو شون 》
توالایت برگشت به پینک اسکای نگاه کرد . با دیدن صورت قرمزش گفت :《 نگاش کن .. اینقد گریه کرده صورتش شبیه یه سیب قرمز شده .》 پینک اسکای یکم خندید . توالایت هم رفت اشکای پینک اسکای رو پاک کرد . دارک اسکای اومد سمت پینک اسکای و گفت :《 ببخشید ... من نباید اینقد سرزنشت میکردم ... به هر حال اتفاقی بود که افتاده 》 پینک اسکای هم صورتش که پر از اشک بود رو پاک کرد و گفت :《 عیب نداره .. بخشیدمت 》
پینک اسکای و توالایت تو خونه میچرخیدن . پینک اسکای در یکی از کمد ها رو باز کرد . توی اون کمد یه عالمه لباس سفید بود . پینک اسکای پرسید :《 اینا برای کین ؟》 توالایت گفت :《 نمیدونم از وقتی اومدیم اینجا همین جا بودن . شاید برای صاحب قبلی اینجاست. ولی به نظر میاد چندین ساله اینجا نیستن .》 پینک اسکای با ذوق گفت :《 میتونم برشون دارم ؟ من عا*شق اینم که لباسا رو رنگ کنم 》 توالایت گفت:《 باشه ، به هر حال من که نمیخوام اونا رو . ولی رنگ از کجا گیر میاری ؟》 پینک اسکای کمی فکر کرد بعد گفت :《 از دهکده انسان ها 》
خسته نباشی عالی بود