سلام من میخوام نویسنده بشم پس داستان هامو توی تستچی و بلاگکیس میزارم امیدوارم یه لبخندی روی لباتون بیاد😊😉
من خیلی دوست دارم نویسنده بشم، ولی میترسم از داستانم خوشتون نیاد. برای همین تصمیم گرفتم اول توی این وبلاگ منتشرش کنم. خب، بریم برای شروع داستان!
اولین چیزهایی که دربارهی عروسک هاگی واگی فهمیدم اینها بود: قدش حدود 5 متر و 10 سانتیمتر است. عاشق بغل کردن است، ولی من اصلاً به او اعتماد ندارم. دندانهای تیز و ردیفی دارد. انگار هیچ آرزویی ندارد… اسم من سائومل لی جرمی است. خودم میدانم اسمم کمی عجیب است، ولی بد هم نیست. من یک پسر 10 ساله هستم و در پرورشگاه زندگی میکنم. راستش را بخواهید، همیشه آرزو داشتم یک خانوادهی واقعی داشته باشم.
من یک پسر 10 ساله هستم و در پرورشگاه زندگی میکنم. راستش را بخواهید، همیشه آرزو داشتم یک خانوادهی واقعی داشته باشم. امروز صبح، استلا آمد بالای سرم. او همیشه زودتر از همه بیدار میشود. با تعجب نگاهش کردم و گفتم: — اول صبحی چرا اومدی بالای سرم؟ استلا لبخند زد و گفت: — جرمی، میخوای تا عصر بخوابی؟ من پتو را کشیدم روی سرم و با صدایی آرام و کمی عصبی گفتم: — ولم کن، بذار بخوابم. استلا گفت: — باشه، هر جور دوست داری. فقط رئیس پرورشگاه میخواد مارو ببره شرکت پاپی گفتم:راست میگی? استلا گفت: — آره، اگر باور نمیکنی، خودت بپرس. استلا یک دختر 9 ساله، پرانرژی و همیشه خوشبین است. اما من برعکس او هستم؛ پسری که خیلی راحت به چیزی امیدوار نمیشود. با شوق و هیجان رفتم پیش مدیر پرورشگاه و گفتم: — استلا میگه قراره ما رو ببرید شرکت پاپی. درسته؟ رئیس پرورشگاه نگاهی به من کرد و گفت: — آره، همینطوره. و این تازه اول داستان بود...
بچه ها من واسه این رمان خیلی زحمت کشیدم و نوشتم ولی جوری داستان رو توصیف کردم قابل درک نبود پس دادم به گپ جی بی تی واسم بنویسه قابل درک و توضیح گپ جی بی تی هیچ چیز داستانم رو عوض نکرد همون داستان و ایده خودم هست ولی متن رو یکن کتابی تر و قابل درک ت کرد و طولانی تر قابل توصیف تر کرد بریم برای شروع داستان
بچه ها من قوانین نویسندگی رو خوب حفظ هستم هول داستان گسل کننده و مسخره هست امیدوارم از رمانم خوشتون بیاد بریم برای نهایی کردن تست
داستان خیلی قشنگ بود، ولی سعی کن ادبی تر بنویسی تا بهتر بشه. ✨🌛
مرسی قشنگم