به به پارت ۱۱ یادت نره پارت های قبلی رو بخونی !😁
فردا صبح ، پینک اسکای میخواست بره تا توالایت رو ببینه . دارک اسکای هم بیدار شد . پینک اسکای با ذوق گفت :《 داداش ، امروز میتونم به توالایت بگم دوسش دارم ؟ 》 دارک اسکای با حالت خواب آلود : 《 چی ؟ ... مگه بهت نگفتم الان زوده 》 پینک اسکای با خنده گفت :《 پس میذاری بهش بگم ... ولی الان نه .... درسته ؟ 》 دارک اسکای : 《 آره ... بعدا بگی بهتره ... راستی منم میخوام باهات بیام 》 پینک اسکای با حالت شیطونی گفت :《 هییی ..... شی*طون .. میخوای آرورا رو ببینی ؟》 دارک اسکای با اخم گفت :《 تو هم دیگه شور شو در آوردی .... اه 》
اونا باهم رفتن خونه توالایت و آرورا در رو باز کرد و رفت پینک اسکای میخواست بره پیش آرورا . دارک تو ذهنش با اضطراب گفت :《 دختره ی دی*وونه ، میخواد به آرورا بگه من عا*شقش شدم 》 و بعد سریع پینک اسکای رو کشید کنار و بهش گفت :《 آخه مگه خ*ل شدی . دختره ی کره خر . من که میدونم میخوای بهش بگی که من دوسش دارم اما کور خوندی . 》 پینک اسکای بیچاره اولش نفهمید چی شد اما بعدش فهمید گفت : 《عااا ... من که نخواستم بهش بگم دوسش داری .... ولی حالا جدی ، چرا مثل آرورا حرف زدی ؟》لبخند شی*طانی زد دارک اسکای با خجالت گفت : 《 چ ... چیو میگی ... ؟ 》 پینک اسکای با حالت شیطنت گفت :《 دختره ی کره خر .》 دارک با خجالت و اخم گفت :《 بابا چه ربطی داره ؟ ..... اصلا برو ... برو هر کاری میخوای بکن . 》
پینک اسکای رفت پیش آرورا و آروم تو گوشش گفت :《 میگم .... تو ... با اینکه من توالایت بگم عا*شقشم ، مشکلی نداری ؟ 》 آرورا با تعجب به پینک اسکای نگاه میکنه و میگه :《 خب راستش نه ، مشکل ندارم ... اما خب فکر کنم اگه بهش بگی عا*شقشی ، متوجه منظورت نشه . اون از ع*شق سر در نمیاره .》 پینک اسکای با حالت ناراحتی گفت :《 اشتباه میکنی ! اون بی احساس نیست .》 آرورا با حالت آروم گفت :《 من که نگفتم بی احساسه . فقط منظورت رو نمیفهمه چون تا حالا هیچ کس بهش نگفته دوسش داره یا عا*شقشه . همه بهش گفتن نح*س و خط*رناک .》 پینک اسکای با تعجب و ناراحتی گفت :《 پس چطور تو میدونی ع*شق چیه ؟ نکنه خودت عا*شق کسی هستی ؟》
آرورا با انزجار گفت :《 چی ؟ ... نه بابا ، من برای این کارا زیادی پیرم . خب من میدونم عشق چیه چون من پدر و مادرم رو داشتم . اونا خیلی به من محبت کردن . اما توالایت ... اون پدر و مادر رو ندید و حس دوس داشته شدن رو حس نکرد . .... حالا ولش کن این حرفا رو .》 پینک اسکای با ناراحتی گفت :《 آخییی ... متاسفم ... راستی حالا توالایت کجاست ؟ 》 آرورا :《 خوابه تو اتاق 》 پینک اسکای:《 میتونم برم پیشش ؟》 آرورا با یکم اخم گفت :《 نههه ... نمیخوام دوباره مثل اون روز بشه 》 این حرف رو یکم بلند گفت و دارک اسکای هم شنید . دارک اسکای که تعجب کرده ، گفت :《 چی ؟ چه اتفاقی؟ کدوم روز ؟ 》 پینک اسکای که از خجالت آب شده ، گفت :《 هیچییی 》 دارک اسکای با اخم گفت :《 خودت میدونی د*روغ گوی خوبی نیستی . زود همه چی رو توضیح بده 》 پینک اسکای هم ماجرای بو*سه رو تعریف میکنه دارک اسکای: 😱😱😱
نظرات بازدیدکنندگان (0)